بالاخره هرجا که باشد، به هر ترتیب که باشد، هر جوری که باشد، دوباره همه راهها به رم ختم می شود. فردا سالگرد دوم خرداد است و قرار است خاتمی در این مورد سخنرانی کند. از همه دوستان درخواست می شود که اگر بچه شان هم روی گاز است، ابریشم شان هم روی آتش است، لیوان وسط مهمانی توی دست شان است، بگذارند کنار و حتما به این مراسم بروند. ضمنا پیشنهاد می کنیم آدمهایی مثل هاشمی رفسنجانی و کروبی و غیره هم در برنامه شرکت کنند، یک دفعه آقای کروبی دوباره خوابش نبرد آرای انتخابات زیر و رو شود. مطبوعات اعلام کردند که اصلاح طلبان برای کاندیداتوری سید محمد خاتمی در مجلس هشتم در حال تلاش جدی هستند. به نظر من اگر خاتمی برای انتخابات نامزد شود و رای اول تهران را بیاورد، بهترین موقعیت برای آماده شدن او برای ریاست جمهوری بعدی است. سعید حجاریان گفت: « مردم به اصلاح طلبان اعتماد دارند.» البته آگاهان گفتند: اعتماد که مدتی است گم شده و پیداش نیست، اما احتمالا یک چیزهایی دارند. در همین راستا نهضت آزادی ساعت صفر شروع فعالیت های انتخاباتی را اعلام کرد و گفت: « اپوزیسیون قانونی متحد شوند.» از طرف دیگر اصلاح طلبان در انتخابات خانه احزاب هم پیروز شدند. فعلا هوا خوب است و کارها دارد گاماس گاماس پیش می رود. شلوغ نکنیم و صف را به هم نزنیم.
مجلس برود یا به روانکاو مراجعه کند؟
اکبر اعلمی، نماینده غیور تبریز که اسامی 35 نفر از سووال کنندگان از رئیس جمهور را اعلام کرده است، برخی دلایل و علل سووال یا استیضاح را چنین گفت: « خودمحوری و خود شیفتگی احمدی نژاد از یک سو و در مواردی غلبه احساس بر عقل و منطق از دیگر سو، باعث به هم ریختگی سیستم و آشفتگی امور گردیده است.» آگاهان توضیح دادند که معمولا چنین مشکلاتی با مراجعه به روانکاو و مدتی بستری شدن حل می شود و نیازی به استیضاح نیست، اما برخی دیگر از آگاهان گفتند کار از محکم کاری عیب نمی کند، اول برود به مجلس بعد سری به بیمارستان بزند.
عوامل امیرکبیر دستگیر شدند
بالاخره یک ماه بعد از اینکه دانشگاه امیرکبیر به هم ریخت و اول یک نفر، بعد سه نفر، بعد پنج نفر، بعد شش نفر و بعد هشت نفر از بچه های امیرکبیر دستگیر شدند، وزارت اطلاعات تازه امروز اعلام کرد که عوامل انتشار متون موهن در نشریات دانشگاه امیرکبیر دستگیر شدند. به نظر می رسد وزارت اطلاعات در دستگیری ها به روش زیر عمل می کند:
اول: سه نفر دانشجو را که کاملا با هم فرق دارند به شیوه تصادفی دستگیر می کنند.
دوم: با بازجویی از آنها یکی را که بیشتر از دو نفر دیگر به نظر می رسد شبیه کسی است که این کارها از او بعید نیست، نگه می دارند و دو تای دیگر را آزاد می کنند.
سوم: سه تا شبیه اولی دستگیر می کنند و خانه های شان را می گردند تا شاید یک چیزی از خانه پیدا کنند.
چهارم: کسانی که از خانه شان چیزهای جالبی پیدا شده جدا می کنند و کسانی که هیچ چیزی برای متهم کردن آنها نیست به عنوان اقدام کننده علیه امنیت ملی به دادگاه انقلاب می سپارند.
پنجم: از کسانی که چیزهای جالبی در خانه شان پیدا شده، اسامی همکلاسی های شان را می پرسند و سه نفر از همکلاسی ها را دستگیر می کنند و بازجویی می کنند.
ششم: در مورد خانواده همکلاسی های دستگیر شده بازجویی می کنند و احتمالا ده بیست نفر مشکوک، مثل بقیه مردم ایران در خانواده آنها پیدا می کنند و آنها را هم احضار و بازجویی می کنند.
هفتم: یکی از کسانی که واقعا مرتکب جرم شده، اشتباها در جایی از دهانش درمی رود و خودش را لو می دهد و وزارت اطلاعات وی را دستگیر می کند.
هشتم: وزارت اطلاعات اعلام می کند که در اثر پیگیری های مستمر عوامل مذکور را دستگیر کرد.
بازی های نیکلا کوچولو
فعلا فرانسه در تب و تاب این سیاستمداری که همه از او متنفرند، ولی تنها راه باقی مانده برای آینده است، دارد جلز ولز می کند. نیکولا کوچولو یک وزیر دادگستری زن مراکشی مسلمان جوان را به کابینه اش آورد. در کابینه اش 10 مرد و 7 زن عضویت دارند. نکته مهم این که ظاهرا مجاهدین خلق می خواستند بروند پیش او، ولی فعلا راهشان نداده. شر این آشغال ها را از فرانسه بکند، خوب است. در همین راستا، در جنوب فرانسه فستیوال فیلم کن آغاز شد و فیلم پرسپولیس که از روی اثر پرفروش مرجانه ساتراپی ساخته شده به این فستیوال رفت. رسانه های درپیتی مثل بازتاب فعلا اسم فیلم « ضدایرانی» را روی پرسپولیس گذاشته اند. اگر فیلم مثل کتاب باشد، اصلا هم ضدایرانی نیست، بلکه خیلی هم فیلم خوبی است. وسط این همه نویسنده بین المللی ایرانی تبار، ساتراپی از آنهایی است که به عنوان گزارشگر فضای ایران در جهان کارش واقع گرا و جالب بوده. وزارت ارشاد اسلامی به نمایش این فیلم در کن اعتراض کرد. آگاهان گفتند: وزارت ارشاد اسلامی غلط کرد.
جنگ اعراب با اسرائیل یا متکی؟
اوضاع مذاکره ایران و آمریکا فعلا در وضعیت شیرتوشیر به سر می برد. روزنامه کیهان شمشیر را از رو بسته که مذاکره نباید بشود. آقای خامنه ای هم در حالی که تصویرش نشان می داد که با مذاکره مخالف است، اما صدایش اعلام کرد که طرفدار مذاکره است، در مشهد رویت شد. از طرف دیگر ماست مالی داستان هولوکاست توسط متکی و جواد لاریجانی، که یک هفته است وارد صحنه شده است، شروع شد. م. ن.چ. وزیر خارجه پریروز اعلام کرد: « هر دانش آموزی می داند که هیچ کشوری از روی نقشه جهان حذف شدنی نیست.» اما ظاهرا رئیس جمهور شب زنگ زد و به منوچهر گفته که: « بی مرام! خوبه من جمعت کردم از خیابون و به اینجا رسوندمت، حالا دیگه ما رو ضایع می کنی؟» در همین راستا م.ن.چ. دیروز مواضع خود را راست کرد و گفت: « منظورم این بود که فلسطین حذف شدنی نیست، نه اسرائیل.» در همین راستا کشورهای عرب علیه دخالت متکی در اختلاف اسرائیل و فلسطین اعتراض کردند و گفتند: « ایها الاخوی! انت راس البصل او تحت البصل؟ روه روه اهنا، اصلا خودش یعنی به عرب تشی کار داری؟» و اما بشنوید از جواد لاریجانی که ظاهرا بطور اشتباهی با جروزالم پست مصاحبه کرد و مورد انتقاد خفنگ و شدیداللنگ کیهان قرار گرفت. به دنبال انتقاد کیهان از مصاحبه جواد لاریجانی با جروزالم پست؛ ستاد حقوق بشر قوه قضائیه گفت که اصلا چنین مصاحبه ای صورت نگرفته است. و راوی آن از بیخ جزو اعراب محسوب می شود. جواد لاریجانی نیز در ادامه سیاست ماست مالی هولوکاست گفت: « محو اسرائیل از نقشه زمین ساخته پرداخته رسانه های غربی است.» من فکر می کنم جواد لاریجانی کیهان و رسالت و دکتر رامین را جزو رسانه های غربی حساب کرده است. جواد لاریجانی همچنین با گریه تمام گفت: « کشورهای عربی باید برای پیشرفت اتمی ایران ارزش قائل شوند.» آگاهان گفتند: آقا جوات! اینها اصلا حالی شون نیست، ول شون کن بریم اطراف ارادان، اون ها انرژی هسته ای خیلی واردن. وسط این بکش بکش معاون طالبانی گفت: « ایران به دخالت در عراق پایان دهد.» فعلا مذاکره معلوم است و طرف آمریکایی هم تعیین شده، ولی طرف ایرانی معلوم نیست. سخنگوی وزارتخارجه گفت: « نماینده ایران در مذاکره با آمریکا هنوز مشخص و قطعی نیست.»
دروغ های رئیس جمهور
مصاحبه رئیس جمهور عجیب بود. انگار چیزی به اسم واقعیت وجود ندارد و اصلا بنا نیست فکر کنیم که ممکن است غیر از « من» کسی وجود داشته باشد که بتواند در مورد واقعیت حرف بزند. رئیس جمهور و رهبر جنبش عددسالاری معاصر، رسما اعلام کرد که تورم امسال 13 درصد است. احمد مجتهد، مشاور بانک مرکزی هم اعلام کرد که تورم امسال 17 درصد و افزایش نقدینگی 40 درصد است. البته رئیس جمهور یک حرف مهم و جالبی زد که به نظر می رسد بخش « دپرسیو» بیماری اش بر بخش « مانیای» آن غلبه کرده است. وی گفت: « اگر از من خوشتان نمی آید، حداقل دروغ نگوئید.» آگاهان توضیح دادند که از رئیس جمهور خوششان نمی آید، ولی این دلیل نمی شود که دروغ بگویند. معلوم نیست چرا رئیس جمهور فکر می کند منتقدان دولت نمی توانند این دوتا کار را با هم بکنند، هم از رئیس جمهور خوش شان نیاید و هم آمار درستی بدهند؟
و مشکلات اساسی ایران
گاهی اوقات آدم در می ماند که این دولت عزیز و محترم به کدام دلیل منطقی و حتی غیرمنطقی یا هر اصولی یا اصلا بدون هیچ اصولی، فلان کار را می کند؟ شما یک خیابان دارید به اسم « خالد اسلامبولی» که این آقای محترم رهبر و رئیس جمهور یک کشور مثل مصر را ترور کرده است. بعد التماس می کنید که آهای مصر! بیا با من رابطه برقرار کن که من به تولید انبوه خالد اسلامبولی در مصر بپردازم، آن کشور هم می گوید اسم خیابان را عوض کن، تا رابطه برقرار کنیم، شما هم این کار را نمی کنید. به نظر شما رابطه با یک کشور مهم تر است یا اسم یک خیابان؟ یا مثلا در مورد کانادا. در تمام این دنیای عظیم، یک کشور بود که مثل آدم با ایران رابطه داشت، معلوم نشد لنگه کفش مرتضوی بود یا چه کسی که زد و این زهرا کاظمی را که با اجازه رسمی دولت وارد کشور شده بود، و تنها گناهش این بود که یادش رفته بود که ایران چه جور کشوری است، را کشت. حالا دولت حاضر است رابطه اش با کانادا تا ابد به هم بریزد، ولی یک تحفه نورچشمی را حداقل از کار برکنار نکند. از طرف دیگر در تمام این دنیا یک آقای نوام چامسکی زبان شناس که من واقعا اقرار می کنم زبان شناس بزرگی است، چون توانسته زبان احمدی نژاد و گنجی را همزمان بفهمد، از ایران طرفداری می کند. دولت محترم هم خانم هاله اسفندیاری که احتمالا ایرانیان دوروبرش در آمریکا به او می گویند جاسوس جمهوری اسلامی، دستگیر کرده و به او می گوید جاسوس آمریکا. همین می شود که آقای چامسکی هم شاکی می شود که بابا اینا دیگه کی ان؟ دیروز نوام چامسکی بازداشت هاله اسفندیاری را محکوم کرد. فقط همین مانده که فردا همه استادان ایرانی مقیم آمریکا در هاروارد و برکلی و استنفورد ایران را محکوم کنند. من فقط یک چیز را هرگز نخواهم فهمید و آن اینکه این آقایان که تا یک هفته دیگر هاله اسفندیاری را آزاد می کنند و دیگر حتی اسمش را هم از زبان وزیر اطلاعات و قوه قضائیه نخواهیم شنید، چرا کاری را که هفته دیگر می خواهند بکنند، امروز نمی کنند؟ راستی کسی از رامین جهانبگلو خبری دارد؟
هفت تفاوت بین هاله اسفندیاری و فی ترنی
خیلی به این موضوع فکر کردم که تفاوت خانم هاله اسفندیاری و خانم فی ترنی ملوان که فکر می کرد قرار است به او تجاوز کنند و دارند در سلول بغلی برایش تابوت می سازند، چیست؟ به نظرم این تفاوت ها میان آنها وجود دارد که یکی را با سلام و صلوات و اهدای لباس و روسری و کادو و دیدار رئیس جمهور آزاد می کنند و این یکی را نگه می دارند.
اول: هاله ایرانی است و ممکن است عامل آمریکایی ها باشد که قرار است بعدا با ایران بجنگند، اما فی ملوانی است که انگلیسی است و به خاک ایران تجاوز کرده است.
دوم: هاله یک محقق مخالف جنگ است، فی یک جنگجوی در حال جنگ است.
سوم: فی چون مادر است خیلی برای ما ارزش دارد، اما هاله چون مادربزرگ است اصلا برای ما ارزش ندارد.
چهارم: فی وقتی به انگلیس برگشت هر چیزی هم که اتفاق نیفتاده بود گفت، اما هاله مطمئنا اگر به آمریکا برگردد چیزی جز آنچه اتفاق افتاده است نخواهد گفت.
پنجم: فی چشم سبز و موبور است و از خودمان است، هاله مومشکی و چشم سیاه است و از خودشان است.
ششم: هاله آدم تحصیلکرده ای است و ما هم که طرفدار علم هستیم و به همین دلیل کاری می کنیم که تمام ایرانیان تحصیلکرده با ما دشمن شوند و دیگر پای شان را به ایران نگذارند، اما فی تحصیل نکرده و ملوان است و این دفعه با عمه و خاله اش برای دیدار از رئیس جمهور عزیز ما می آید، البته احتمالا با ناو می روند ارادان.
هفتم: وقتی ما فی را دستگیر کردیم خیلی چیز عجیبی نبود، چون یک نظامی در منطقه جنگی یک نظامی را دستگیر کرده بود، ولی وقتی هاله را دستگیر کردیم، برای همه اتفاق عجیبی بود که فقط ممکن بود در ایران رخ بدهد.
نتیجه گیری اخلاقی: یادتان هست سالها قبل چیزی به اسم اخلاق وجود داشت؟
در ادامه سیاست آمار درمانی و عددسالاری، جناب آقای دکتر نفتی در یک گفتگوی ویژه با ما شرکت کرد و دهان ما را با پاسخ های دقیق، روشن، و منطقی خود سرویس نموده، سالم به آشیانه خود بازگشت.
ما: جناب آقای دکتر! با توجه به افزایش قیمت نفت، چرا تغییرات زیادی در زندگی مردم اتفاق نمی افتد؟ و چرا ما این تغییرات را نمی بینیم؟
دکتر نفتی: برخلاف آمارهایی که ممکن است به گوش شما برسد، قیمت نفت در سال گذشته فقط به مدت یک ساعت و نیم بالا رفت و در حقیقت بعد از آن قیمت نفت شدیدا کاهش پیدا کرد که حتی براساس آمارهایی که من دارم، که حدودا دو کارتن ده کیلویی می شود، قیمت نفت رسید به هفت دلار که با محاسبه دلار هفت تومانی که از رژیم گذشته برای ما به ارث رسیده می شود چهل و نه تومان می شود که اصلا چیزی نیست، من خودم بقیه بودجه را تا 29 میلیارد دلار از یک جایی جور کردم. ولی تغییرات زیادی در زندگی مردم اتفاق افتاده که خیلی ها دوست ندارند این تغییرات باشد، که ما هم جواب شان را در خیابان دادیم.
ما: ولی گفته شد که دولت ذخیره ارزی را در سال گذشته مصرف کرده است، می خواستیم ببینیم این سی میلیارد دلار به چه مصرفی رسیده است؟
دکتر نفتی: ما سی میلیارد دلار داشتیم که چیز خاصی نبود و اگر حساب کنیم برای هر نفر می شود 500 دلار که چیزی نمی شود، یعنی ماهی 40 هزارتومان که جلوی گدا بگذاریم قهر می کند، اول ما با گداها حرف زدیم که قهر نکنند و بعد اقدامات اساسی را شروع کردیم. ما تصمیم گرفتیم عملیات عمرانی کنیم که برای فرزندان مان و فرزندان فرزندان مان بماند، چون این نفت متعلق به امروز نیست، به همین دلیل ما وام هایی دادیم که اینها به صورت چرخه هایی در حال چرخیدن است و هی دارد می چرخد و الآن می بینید که نسبت به سه سال پیش همه چیز عوض شده و ما توانستیم غول گرانی را از بین ببریم و مقدار زیادی هم صرف پیشرفت های علمی شده که در حال حاضر بیش از سه میلیون دختر 16 ساله در حال تحقیقات هسته ای هستند و این ثروت کلانی است برای آینده.
ما: قرار بود سهم دولت از درآمد نفت کاهش پیدا کند و دولت برای افزایش درآمد غیرنفتی تلاش کند، دولت در این راستا چه گامهایی بلندی مطمئنیم که برداشته است، ولی می خواهیم ببینیم که چقدر بلند بوده است؟
دکتر نفتی: دولت گامهای بسیار بلندی برداشته که همین باعث شد که حتی شلوار بسیاری از مسوولان جر بخورد که این یک فداکاری بزرگ بود. مثلا در سال 84 واردات کشور 35 میلیارد دلار بود که در سال 84 به 39 میلیارد دلار رسید و در واقع درست است که 4 میلیارد دلار افزایش پیدا کرد، ولی شیب آن، طوری بود که در حقیقت کاهش پیدا کرد. در مقابل صادرات حدودا ده برابر شد که خود ما هم مانده ایم که این آمار از کجا آمده، ولی نشانه پیشرفت بزرگی در کشور است که ما این گام ها را برداشتیم.
ما: آیا وابستگی دولت به نفت کاهش پیدا کرد یا نه؟
دکتر نفتی: سهم نفت در سال های اخیر با یک شیب عجیب و بسیار تندی کاهش پیدا کرد که قبلا 98 درصد بود، ولی الآن به 50 درصد رسیده که احتمالا در سال 86 باید به 2 تا 3 درصد برسد که ما این وابستگی را هم از بین می بریم و دولت دیگر اصلا نفت نمی فروشد و قصد داریم با صادرات خرما که قرار است از عراق وارد کنیم و آن را به ونزوئلا صادر کنیم، تغییرات زیادی در زندگی مردم به وجود بیاوریم.
ما: عده ای می گویند که افزایش بیکاری یکی از نقاط ضعف دولت است که البته ما تعدادی از کسانی که این حرف ها را می زدند ادب کردیم، ولی از شما هم می خواهیم در این مورد اگر دوست دارید توضیحاتی بدهید.
دکتر نفتی: البته من خودم یک آمارهایی شنیدم که مثلا گفته اند که دولت مثلا 60 میلیارد دلار واردات داشته، به آنها پاسخ می دهم که اولا واردات چیز بدی نیست، داریم، وارد می کنیم، به کسی هم ربط ندارد، ولی این دلیل نمی شود که آمار واردات مان بالا برود. حتی خیلی از دانشمندان جوان ما معتقدند که ما اگر بتوانیم همه چیز را وارد کنیم خیلی ارزان در می آید، و کار اصلی دولت که کسی به آن توجه نکرده این است که ما اصلا چیزی صادر نمی کنیم ولی وارد می کنیم و پولش را من خودم می دهم، و این دستآورد کمی نیست. باید ببینیم ما چی وارد کردیم؟ ما که کالای مصرفی وارد نکردیم، ما کالاهایی مثل برنج و شکر وارد کردیم که این کالاها اصولا برای مصرف نیست، بلکه برای پروژه های عمرانی و سدسازی و ساخت تونل های کشور است. در حال حاضر کسانی با ما رقیب هستند، و امانتدار نیستند و وزارت اطلاعات هم در جریان است. اینها می گویند ما 60 میلیارد وارد کردیم که البته رقمش درست است، ولی آمارش درست نیست، چون آمارهایی ما می دهیم که روی آن کار عملیاتی شده.
ما: پس فرمودید نرخ بیکاری کاهش پیدا کرده است که این بسیار امیدوار کننده است و مردم دوست دارند این را از دهان خودتان بشنوند.
دکتر نفتی: نرخ بیکاری در گذشته 12 درصد بود که ما یک درصد آنها را سرکار گذاشتیم و الآن 11 درصد بیکار داریم که چیز مهمی نیست. وقتی من سرکار آمدم معلوم شد که حدود 3 میلیون بیکار را دو دولت قبلی در جایی قایم کرده بودند که اصلا محاسبه نشده بود و درست دو روز بعد از روی کار آمدن ما اینها را آزاد کردند که خب، ما هم بلافاصله آنها را سرکار گذاشتیم و الآن بیکاری نداریم، یک مقداری هم از سال 57 بیکار بودند که این هم از آنها به ارث رسیده بود که ما الآن آنها را هم حل کردیم. در دوران خاتمی آنها جمعیت 15 ساله را هشت سال در همان سن 15 سالگی نگه داشته بودند که اینها وارد بازار کار نشدند، و یک دفعه ما متوجه شدیم که این افراد یک دفعه هشت نه سال رشد کردند که این هم یکی از مشکلات ما بود. در حال حاضر نرخ بیکاری در کل 11 درصد است، در میان آقایان 23 درصد و در میان خانم ها 16 درصد است که اگر جمع کنیم می شود 11 درصد که ما از برنامه هشت سال آینده هم جلو زدیم و سعی ما براین است که تا وقتی این مصاحبه تمام می شود، بیکاری را به صفر برسانیم که این یک حرکتی است در جهت مثبت.
ما: گفته می شود که نرخ تورم در دولت گذشته 13 درصد بود که در حال حاضر به 16 درصد رسیده است. تلاشهای موفق شما برای کاهش این نرخ تورم چیست و دولت چه کارهایی در این مورد می کند؟
دکتر نفتی: نرخ تورم در دوران خاتمی 15.7 درصد، در دوران هاشمی 25 درصد، در دوران موسوی 30 درصد، در زمان هویدا 60 درصد و در زمان ناصرالدین شاه در حدود 86 درصد بود که از سال 84 ما موفق شدیم آن را به 12 درصد برسانیم و در سال 85 که قرار بود تورم به 11 درصد برسد به 14 درصد رسید که اگر درست نگاه کنیم عملا همان 10 درصد است، نرخ تورم در سال 86 در ماه گذشته 9 درصد شد که ما حدس می زنیم که در پایان سال به 5 درصد و در سال 87 به صفر برسد که ما برای اولین بار شاید تورم منفی داشته باشیم که من به صفر رسیدن این تورم را به همه تبریک می گویم و واقعا این اتفاق بزرگی است.
ما: شما چگونه موفق شدید تورم را به صفر برسانید؟
دکتر نفتی: این یک کار بزرگ بود که چند نفری انجام دادیم که آن را با جابجایی عملیاتی کردیم. چون در این سبد تورم ما آنها هرچیزی که گران می شد، می گذاشتند و ما سه نفر بودیم که اینها را دور می انداختیم، چون سبد تورم از نظر ما نباید در آن چیزهایی که گران می شوند، قرار بگیرند که ما به جای این سبد یک تشت گرفتیم و چیزهایی که ارزان می شد از همین میدان تره بار پشت خانه مان خریدیم و خیلی چیزها را هم خودم با قیمت ارزان دادم به سازمان برنامه و موفق شدیم نرخ تورم را در سال آینده به صفر برسانیم.
ما: آمارهاى غير رسمى درباره چشمانداز اقتصاد كشور با آمارهايى كه جنابعالى اعلام كرديد، هيچ سنخيتى ندارد، چه اقدامى بايد انجام داد كه اين آمار در ذهن عموم يك شكل شود؟
دکتر نفتی: اصولا ما یک مراکز آمارگیری داریم که اینها از گذشته به ارث رسیده و می توانیم آنها را با بولدوزر خراب کنیم، چون واقعا ساختمان آنها مناسب با شئونات کشور نیست. این آمارها غلط است و اساس این آمارها هم این است که قیمت ها در بازار چیست، در حالی که قیمت ها را ما گفتیم، باز می روند از جای دیگر می پرسند که ما کاری نمی توانیم بکنیم. مثل واردات که ما درست است که 60 میلیارد وارد کردیم ولی همین 60 میلیارد از 25 میلیارد سال 83 به دلایل مختلف کمتر است.
ما: شما فکر می کنید چرا آمارهای شما با آمارهای مراکز آمارگیری فرق می کند؟
دکتر نفتی: مشکل ما این است که اداره گمرک ما مال 100 سال قبل است، در حالی که اگر صد سال قبل اداره گمرک نداشتیم و الآن خودمان درست می کردیم اینطوری نمی شد. من و تمام خانواده می گوئیم که تورم کاهش پیدا کرده، بعد آنها می روند از بانک مرکزی نرخ تورم را می پرسند، مثلا می گویند که سهم نفت در بودجه 100 درصد اضافه شده، در حالی که ما می گوئیم کم شده، بعد وقتی می پرسیم به چه دلیل، دلیل می آورند، در حالی که سیاست ما این نیست که دلیل بیاوریم. بدون هیچ دلیلی می گویند قیمت مسکن افزایش یافته و از آن برای نشان دادن افزایش تورم استفاده می کنند، در حالی که مگر آدمی مثل من روزی چند ساعت در خانه هستم، من اصلا مسکن را قبول ندارم.
ما: شما موفق شدید مشکل مسکن را در روستا حل کنید و در حال حاضر ما مشکلی در مسکن روستایی نداریم، برنامه موفق شما برای حل مشکل مسکن شهرها چیست؟
دکتر نفتی: یکی از مشکلات مهم ما این است که عده ای دنبال خرید یا اجاره یا ساخت مسکن هستند، در حالی که از نظر ما لزومی ندارد، ما باید تعداد متقاضیان مسکن را کم کنیم، این راه حل پایدار است، اگر تعداد متقاضی مسکن کم شد، خانه ها خالی می ماند و بعد قیمت پائین می آید. ما یک طرح خوبی تهیه کردیم که فکر می کنم تا نیم ساعت دیگر مشکل مسکن شهرها هم حل شود. روش ما این است که اگر قیمت زمین و ساخت و چیزهایی مثل دستشویی و آشپزخانه و اتاق و سالن غذاخوری و حیاط را از مسکن حذف کنیم، قیمت تمام شده پائین می آید، بعد قیمت مسکن می شود یک سوم زمان خاتمی و یک پنجم زمان هاشمی که این پیروزی بزرگی است که دولت به آن دست پیدا کرده است.
ما: دولت چه اقداماتی برای جذب سرمایه گذاری خارجی انجام داده است؟
دکتر نفتی: یک اتفاق مهمی که افتاده است این است که الآن در دنیا معروف است که ایران امن ترین کشور برای سرمایه گذاری خارجی است. که یک شیب تندی هم در این مورد اتفاق افتاده که البته تلاشهای زیادی شده، حتی تعدادی از این سرمایه گذاران خارجی را در فرودگاه کتک زدند که همین باعث شد آنها بفهمند موضوع جدی است و بیایند و سرمایه گذاری کنند که ما داریم در یک شیب تند می افتیم.
وقتی با چند sms متوالی فهمیدم که حضور رهبر انقلاب را درجمع مسئولین استان خواهیم داشت، باورم نشد تا اینکه رفتم دانشگاه و با پرس و جو های متعدد شکم به یقین تبدیل شد. بله رهبر خواهد آمد ولی یک سوال همچنان در سرم پرسه می زد و بدجوری داشت افکارم را متوجه خود می کرد که آیا او را خواهم دید یا اینکه باید به شنیدن همین خبر اکتفا کنم . در همین حال و هوا بودم که با دیدن کارت ملاقات شوری در وجودم تلالو می کرد که گویی به تنها آرزویم رسیده ام، دیگر به دیدارش خواهم رسید و این بود که تا لحظه دیدار با تمام ذوق و شوق جوانی در پی رسیدن به آن لحظه بودم.
خلاصه آن روز فرارسید، روز موعود، سه شنبه 25/2/86 ساعت 9 ،دانشگاه فردوسی مشهد. البته ما هم مثل خیلی های دیگر از ساعت ها قبل از شروع مراسم در محل دیدار حاضر شدیم هرچی نباشد دیدار یار و تجدید میثاق است.اطراف دانشگاه فردوسی از لحظات آغازین صبح مملو از نیروهای انتظامی و سپاهی بود که خود باعث تعجب عده کثیری از رهگذران شده بود. مجوز ورودمان به مراحل مختلف بازرسی بدنی، همان یک تکه کارت کوچک آبی رنگ بود که عبارت کارت ملاقات را به یدک می کشید، بالاخره بازرسی ها به اتمام رسید!! و وارد صحن ورزشگاه شدیم. تزئینات دیوارهای آن با پرچم های جمهوری اسلامی فضای زیبایی را به ارمغان آورده بود. پسران در سمت راست ورزشگاه و دختران سمت چپ آن را پر کرده بودند، همه شاد و خوشحال لحظه شماری می کردند برای دیدن رهبرشان.
مداحی حاج احمد واعظی با آن صوت زیبایش غربت کوچه های مدینه را در خاطرمان زنده کرد ولی وقت اندک بود و چند دقیقه تا حضور رهبر انقلاب در جمع دانشجویان دانشگاه های مشهد نمانده بود... آن ها هم سپری شدند... همه چیز مهیا بود، همه آماده بودند تا رهبر آزاده شان را ملاقات کنند... سالن مملو از جمعیت شده بود... جایگاه خبرنگاران دیگر جای خالی نداشت... پرده آبی رنگ سالن کنار رفت... و او آمد... با همان آراستگی وسادگی همیشگی اش... ضربان قلب های جوانان این شهر در لابه لای شعارهایشان گم شده بود... هر کس به ظن خود با دیدن رهبرش ابراز احساسات می کرد. خنده- گریه، فریاد- سکوت،... تضادهایی بود که در آن لحظات به وقوع می پیوست و چه زیبا بود و نیز احساساتی که حتی تصویربرداران پرتجربه و دوربین های حرفه ای شان هم از بازگو کردن آن ها عاجز ماندند.
بعد از درددل های چندتن از جوانان خراسانی، همه سراپا گوش سپردن به صحبت های رهبرشان. ایشان در صحبت های خود از شیرین بودن حضورشان در میان دانشجویان این شهر که خاطرات دهه 50 را تداعی می کردند اشاره کرده و همچنین با قرائت یک بیت شعر صحبت های بازگو شده توسط نمایندگان دانشجویان را پاسخ دادند:
دلم از هیچ می لرزد دل یار است پنداری
به مویی بسته است صبرم نغمه تاراست پنداری
رهبر انقلاب برای نخستین بار آن هم در مشهد بحث لزوم بازشناسی الگوی توسعه را عنوان کردند و به گرایشات غلط درباره پیشرفت پرداختند. جمعیت محو صحبت های رهبر بودند که با صدای اذان، ایشان فرمودند مجبورند بدلیل وقت نماز حرف های خود را نا تمام رها کرده و جمع بندی نمایند. اینجا بود که افسوس خوردم که چرا نباید برنامه ریزی هایمان آن چنان باشد که هر چیز را به وقت خود انجام دهیم. چه می شود هم صحبت های رهبرمان را کامل و جامع بشنویم و هم نماز جماعتی را به امامت ایشان اقامه کنیم (غنیمت بود!) ولی حیف که به هیچ یک نائل نشدیم... به قول معروف شاید وقتی دیگر.!!!
در انتها رهبر انقلاب با توصیه هایی به جوانان مشهدی صحبت های خود را پایان دادند که باعث شد بعضی ها که هنوز در چرت صبحگاهی به سر می بردند کمی به خود آمده و اگر شده است چند دقیقه ای را به بیانات رهبرشان گوش دهند. آخرین صحبت ایشان با دانشجویان دانشگاه های مشهد در خصوص فعالیت های ورزشی بود و اینکه چرا جوانان خوابیدن را بر کوهپیمایی که نیازی به پرداخت وجه ای هم ندارد ترجیح می دهند!؟
مجلس به پایان رسید و به آخر رسید عمر، ... دیگر تمام کسانی که با هزار و یک آرزو آمده بودند به هدفشان که دیدار یار بود رسیده بودند آنگاه بود که خروجی های ورزشگاه توان این جماعت را نداشت و ازدحامی دوچندان رخ می نمود. با اینکه پیدا کردن دو لنگ کفش ناقابل کار دشواری نبود ولی بدست آوردن یک اشترودل رضوی خداییش کاری بس دشوار بود.!!!
باهنر، نایب رئیس مجلس گفت: « احمدی نژاد می گوید سرعتش 160 کیلومتر در ساعت است.» در همین راستا از داوطلبان درخواست می شود، به ده سووال زیر پاسخ داده و بهترین گزینه را تا قبل از تصادف انتخاب کنند و پاسخ آن را به این آدرس بفرستند: میدان انقلاب، بطرف پائین، بعد از چهارراه لشگر، به سمت بهشت زهرا.
سووال اول: اگر یک قطار سرعتش 160 کیلومتر در ساعت باشد، و ترمز نداشته باشد، چه اتفاقی می افتد؟
1) اول سوت می کشد، بعد با کوه برخورد می کند و از خط خارج می شود.
2) اول از خط خارج می شود و سپس در حالی که سوت می کشد با کوه برخورد می کند.
3) چون ریل داغ می شود، صندلی راننده هم داغ می شود در نتیجه در برنامه صندلی داغ تلویزیون شرکت می کند و در حالی که به سووالات، جواب های نامربوط می دهد، با کوه برخورد می کند.
4) راننده وسط راه دوست ونزوئلایی خودش را می بیند و خودش را از قطار پرت می کند بیرون و قطار بدون اینکه سوت بکشد، وسط کوه می رود
سووال دوم: یک خودرو ساعتی 160 کیلومتر می رود و پس از یک سال، دو هزار کیلومتر عقب مانده است، علت این موضوع به کدام یک از دلایل زیر است؟
1) خودروی مذکور در مسیر مشخصی حرکت نمی کند، بلکه هر روز و هر هفته به یک طرف متفاوت با قبل با سرعت 160 کیلومتر می رود.
2) خودروی مذکور با سرعت به سمت عقب در حال حرکت است، به همین دلیل هرچه سریع تر برود، بیشتر دور می شود.
3) خودروی مذکور چون دچار مشکل فنی است، به همین دلیل فقط وقتی راه می رود با سرعت 160 کیلومتر می رود، در بقیه مواقع یا به عقب می رود، یا ایستاده است.
4) هر سه جواب غلط است، چون جواب درست را باید سخنگوی راننده اعلام کند.
سووال سوم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در جاده غیراستاندارد و نامطمئن حرکت کند، چه اتفاقی می افتد؟
1) همین اتفاقی که در یک سال و نیم گذشته افتاده است.
2) بعد از یک مدت ماشین و خودش و مسافران را نابود می کند.
3) زیاد گرد و خاک می کند و همه را می ترساند و احتمالا توی دره می افتد.
4) بعد از مدتی که از شهر خارج شد و به خارج رفت، توی گل گیر می کند، برای همین صاحب ماشین او را از رانندگی بیرون شهر منع می کند و یکی دیگر را به جایش می گذارد.
سووال چهارم: اگر یک راننده بطور سرزده با سرعت 160 کیلومتر به مدت یک سال مداوم حرکت کند، چه اتفاقی برای موتور خودرو می افتد؟
1) بعد از یک سال آب روغن قاطی می کند و جوش می آورد و راننده آن می افتد به جان زن و بچه و معلم و کارگر و روزنامه نگار.
2) چون تخت گاز می رود و لنت ترمز هم ندارد، دچار سوختگی هسته ای می شود و به فکر انرژی هسته ای می افتد.
3) موتورش از کار می افتد و تورم می کند و سرعت رشد آن پائین می رود.
4) موتورش داغ می کند و سیلندر می سوزاند و بقیه راه را پیاده می رود.
سووال پنجم: اگر در یک سفر دسته جمعی یکی از رانندگان با سرعت 160 کیلومتر حرکت نموده، اما بقیه رانندگان با سرعت پائین حرکت کنند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
1) راننده مورد نظر از همه جدا می شود و مورد توجه قرار می گیرد و حال می کند و در حالی که دارد حال می کند و عکسش را می گیرند، با دیوار برخورد می کند.
2) بقیه جا می مانند و فراکسیون تشکیل می دهند و از ماشین او پیاده می شوند.
3) بسرعت و تنهایی می رود به کاراکاس و وقتی برمی گردد، می بیند تمام سوختش تمام شده.
4) بعد از مدتی به عنوان تندروترین راننده سال شناخته شده و مسافران از دست او از وحشت سکته می کنند.
سووال ششم: اگر اتومبیلی سوخت کافی و ارزان داشته و یک باک ذخیره ارزی هم داشته باشد و ماشینش هم متعلق به سی سال قبل باشد و با سرعت 160 کیلومتر حرکت کند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
1) به دلیل سرعت بالا و عدم استفاده از عقل، سوختش را از دست می دهد و بعد از دو سال متوقف می شود و بقیه باید او را هل بدهند تا کارش تمام شود.
2) تمام سوخت را از دست می دهد و باید با انرژی هسته ای بقیه مسیر را برود.
3) مجبور به استفاده از ذخیره سوخت می شود و آن را هم تمام می کند و قیمت بنزینش بالا می رود.
4) هم خودرو را نابود می کند، هم سوخت را تمام می کند و هم به مقصد نمی رسد.
سووال هفتم: اگر اتومبیلی با سرعت 160 کیلومتر از وسط شهر عبور کرده و اتومبیلی با چراغ روشن از روبرو بیاید، چه اتفاقی برای راننده خواهد افتاد؟
1) اول چراغ ماشین روبرو را بصورت هاله نور می بیند و بعد تصادف می کند.
2) اول تصادف می کند و بعد احساس می کند هاله نور دیده است.
3) احساس می کند هاله نور دیده است و در اولین فرصت این موضوع را برای همه تعریف می کند.
4) خودش چیزی نمی بیند، اما کسی که کنار دست او نشسته است، احساس می کند هاله نور می بیند، به همین دلیل در حالی که از ترس می لرزند، موضوع را برای بقیه و راننده تعریف می کنند.
سووال هشتم: راننده یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در ساعت به مدت یک سال در جاده های کشورهای مختلف اروپایی و آفریقایی و آمریکایی و آسیایی حرکت کرده است. نتیجه این اتفاق چه خواهد بود؟
1) به دلیل تندروی علیه او یک قطعنامه صادر می کنند.
2) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی علیه او دو قطعنامه صادر می کنند.
3) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی و ایجاد خطر برای همسایگان علیه او سه قطعنامه صادر می کنند.
4) همین طوری زرت و زرت قطعنامه علیه او صادر می کنند.
سووال نهم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر با مانع برخورد کند، نام خیابان محل تصادف چیست؟
1) شهید احمدی نژاد
2) شهید محمود احمدی نژاد
3) خیابان شهدای سوم تیر
4) اتوبان شهید احمدی نژاد( دولت سابق)
سووال دهم: اگر راننده یک خودرو در حین حرکت با سرعت 160 کیلومتر معلم کلاس اول خودش را ببیند که دارد از خیابان رد می شود، چکار می کند؟
1) چون ترمز ندارد، هیچ کاری نمی تواند بکند.
2) ماشین را می زند به دیوار و عکاس ها را خبر می کند و یک دستکش می خرد و دست معلمش را ماچ می کند و به مسیر خودش ادامه می دهد.
3) به همراهانش می گوید که حواس شان باشد تا وقتی برگشت حتما دست معلم را ماچ کند.
4) در حالی که با سرعت 160 کیلومتر دارد وسط جمعیت پنج هزار معلم معترض می رود، دست معلم کلاس اولش را ماچ می کند.
بالاخره معلوم نشد این مجلس در راس امور است یا دولت در راس امور است و مجلس در ذیل امور است و شاید هم اول مجلس در راس امور بود، بعدا که پیچید دولت رفت در راس امور، یا شاید هم بعد از اینکه مجلس پیچید، دولت رفت در راس امور. قضیه فرشیدی تقریبا اولین حرکت مجلس بعد از مدتی طولانی است. فراکسیون سوم هم که دو روز قبل تشکیل شد. دیروز جلسه ویژه موافقان عزل فرشیدی برگزار شد. یک آمار می گوید که 70 درصد نمایندگان موافق عزل فرشیدی هستند. از طرفی مرتضی تمدن هم از طرف فراکسیون اکثریت گفت: « نظر نمایندگان فراکسیون اکثریت نسبت به گزارش فرشیدی مثبت بود.» یعنی با این حساب 40 تا 50 درصد نمایندگان طرفدار ماندن فرشیدی هستند. ظاهرا توضیحات فرشیدی برای این نمایندگان قانع کننده بود. البته من کمی شک دارم، چون فکر نمی کنم فرشیدی بلد باشد توضیحات بدهد. ولی یک نکته را هم نباید فراموش کرد که خداوند متعال معمولا در و تخته رو با هم جور می کند، حالا ممکن است یک تخته اش هم کم باشد، ولی بالاخره جور می شود. سازمان معلمان اعلام کرد که « 90 درصد فرهنگیان، منتظر خداحافظی وزیر هستند.» واقعا که چه محبوبیتی! عجب توافق عمیقی!
مذاکرات ایران و آمریکا
هنوز قضیه مذاکره با آمریکا جدی نشده، سروصدای چپ و راست شروع شد. از یک طرف گاردین گفته که بوش قصد مذاکره ندارد و قصد جنگ دارد، اما از طرف دیگر به نظر می رسد که قصد مذاکره دارند، وگرنه نمی گفتند. من آدم ساده ای هستم؟ البته من فکر می کنم این دو تا، منظورم طبعا ایران و آمریکاست، به محض اینکه قضیه مذاکره جدی می شود، تازه یادشان می افتد که می خواستند با هم بجنگند. از یک طرف تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفید گفته است: « مواضع ما در قبال ایران تغییر نکرده است.» جنبش عدالتخواه دانشجویی که گروهی از همان دوستداران احمدی نژاد هستند، قرار است جلوی ریاست جمهوری اجتماع می کنند. آنها هم اعلام کرده اند که: « ارتباط با آمریکا هم خیانت است و هم حماقت است.» الهام هم در پاسخ به این برادران و یا شاید در پاسخ به گروهی دیگر از برادران گفته است که: « دولت نهم مبانی نظام را در عرصه هایی چون مذاکره دور نخواهند زد.»، از طرف دیگر خود آمریکایی ها اعلام کردند که « مذاکره، پایان انزوای ایران نیست.» احتمالا به همین دلیل علی آقامحمدی گفته است که « با احتیاط وارد مذاکره با آمریکایی ها شویم.» در این وسط، خاله بازی های نمایندگان خاله خوش وردار مجلس شروع شد و ایکی ثانیه گروه دوستی پارلمانی با آمریکا را تشکیل دادند. عکس اعضای این گروه پارلمانی را اگر ببینید، از وحشت سکته می کنید. فقط اگر سعید کوچک زاده هم عضو این گروه پارلمانی شود، قضیه بکلی حل است. من فکر می کنم خیلی از این نماینده ها دارند چمدان شان را می بندند که بالاخره یک زیارتی از نیویورک بکنند. منتهی مشکل این است که هنوز معلوم نیست که مذاکره در مورد چیست و قرار است منوچ و کوندی این دفعه به هم چه چیزی بگویند. فعلا که صدر گفته است که: « مذاکرات ایران و آمریکا باید جامع باشد.» ولی خود آمریکا و ایران تاکید کرده اند که نباید جامع باشد، بلکه باید فقط در مورد عراق باشد. از آن یکی طرف آرمین گفته است که « شرایط برای مذاکره با آمریکا مطلوب نیست.» و ادامه داده است که « از بازی های روزگار این بود که تابوی مذاکره با آمریکا به دست کسانی شکسته شود که خود از سازندگان آن بودند.» البته آخر کار می بینی که هر کسی می خواهد این وسط مشکل خودش را حل کند. سخنگوی حزب الله لبنان، معلوم نشد به چه دلیل و منطقی گفته است که « مذاکره آمریکا با ایران کابینه سینیوره را به شکست خواهد کشاند.» چه ربطی دارد به کابینه سینیوره؟
زیر علم دیکتاتوری
مساله دقیقا همین است که سعید حجاریان گفته است و خیلی از آدمهایی که در فضای ایران به مدت طولانی زندگی نکرده اند، آن را براحتی نمی فهمند. ملت ایران از یک طرف از آن نظم و قانون گرایی که اساس دموکراسی است خوششان نمی آید، به همین دلیل همیشه جنبش های دموکراتیک در ایران یک چیز لوکس است، از طرف دیگر و به همان دلیل که آدمهای بی نظمی هستیم، دیکتاتوری هم در ایران پایدار نمی ماند و مردم ایران با دیکتاتوری هم آب شان توی یک جوب نمی رود. به قول آقای موسوی اردبیلی « نه این نه اون، هم این هم اون» در همین راستا سعید حجاریان گفت: « ایرانی ها ممکن است شهروندان خوبی برای دموکراسی نباشند، اما به یقین زیر علم دیکتاتوری هم سینه نخواهند زد.» حالا که بحث دیکتاتوری شد، این خبر هم امروز اعلام شد که « علی فرحبخش به سه سال زندان محکوم شد.» از سوی دیگر « میتینگ نهضت آزادی هم لغو شد.» و قضیه هاله اسفندیاری هم بیخ پیدا کرد و خانم رایس خواهان آزادی فوری هاله اسفندیاری شد. به نظر شما وزارت اطلاعات که قرار است چهار روز دیگر هاله اسفندیاری را بعد از کلی فحش و فضیحت آزاد کند، چرا همین حالا مثل آدم این کار را نمی کند؟
جهانی میان ترس و امید
فکر می کنم یک آنفلوآنزای مخصوص آمده که فقط به قسمت چپ اثر می کند. کاسترو که فعلا تاکسیدرمی شده و در حالت سینمای صامت به سر می برد. دیروز هم اعلام شد که معمر القذافی به حال اغما فرو رفت و دوستدارانش را در غمی جانکاه فرو برد. ماهاتیر محمد هم که این وسط آدم معقول و منطقی به نظر می آمد در بیمارستان بستری شد. اما حال راستگرایان در دنیای اسلام و کفر فعلا خوب است. ملک عبدالله با هاشمی رفسنجانی تلفنی حرف زد و « هاشمی رفسنجانی را از ذخائر جهان اسلام دانست.» هاشمی رفسنجانی هم گفت: « شرمنده می فرمائید، ذخیره گی از خودتونه.» از آن طرف هم احمدی نژاد مثل گربه ماست ریخته، به محض اینکه از در پاویون مهرآباد وارد ایران شد، به خبرنگاران گفت: « مصر جزو بدنه امت اسلامی است.» احمدی نژاد گفت: به حضرت عباس راست می گم، وگرنه این قدر طرفدار ما نمی شدند. حزب الله هم اول صبح دیروز در یک انتقاد شدیداللحن به احمدی نژاد در مورد تصمیمات شتابزده ای مانند برقراری روابط با مصر و تصمیم شتابزده در مورد شرکت بیمه ایران هشدار داد.
حجاب و تجاوز
یکی باید جلوی اینها را بگیرد. مثلا نیروی انتظامی و برادران حراست قصد دارند امنیت اخلاقی و اجتماعی ایجاد کنند. حالا ادعا بخورد توی سرشان. نیروی انتظامی تهران اعلام کرد که سه مامور نیروی انتظامی ورامین به یک دختر 28 ساله که به عنوان بدحجاب بازداشت شده بود، تجاوز کردند. یک دختر اصفهانی هم پس از آزاد شدن از بازداشت نیروی انتظامی خودکشی کرد. در کرمانشاه هم هفته گذشته معاون حراست دانشگاه به یک دختر دانشجو تجاوز کرده بود. به دنبال این فتوحات برادران رزمنده عزیز، سردار رادان گفت: « برخورد قاطع با اراذل و اوباش، مرحله دوم طرح امنیت اجتماعی است.» ظاهرا در مرحله دوم قرار است به اراذل و اوباش تجاوز کنند. از طرف دیگر وزارت ارشاد هم اعلام کرد که طرح حجاب در ادارات به زودی آغاز می شود. معلوم نیست در آنجا هم قرار است تجاوز کنند یا فقط در این مورد قرار است حرف بزنند.
رشد رو به کاهش و تورم رو به افزایش
گوجه فرنگی گران می شود، دولت از خارج برنج وارد می کند. از طرف دیگر مشکل سیمان داریم، دولت پنج برابر نیاز داخلی شکر وارد کشور می کند. قیمت مسکن بالا می رود، دولت شروع به کاهش قیمت شیر و تخم مرغ می کند. به نظر می رسد هر کسی هر کاری بلد است دارد انجام می دهد. صندوق بین المللی پول اعلام کرد: « نرخ رشد در ایران رو به کاهش و نرخ تورم رو به افزایش است.» احتمالا احمدی نژاد تا فردا صبح اعضای صندوق بین المللی پول را برکنار و استاندار هرمزگان را به جای آنها منصوب می کند.
هم میهن و شرق
هم میهن با تیراژ بالا و کیفیت و مدیریت عالی رفت روی دکه. ظاهرا تیراژ شماره اول بالای 350 هزار نسخه بوده، شرق هم با وجود اینکه محمد قوچانی را در تیم تحریریه ندارد، خوب شروع کرده و با کیفیت مطلوبی به بازار رفته است. اگرچه دفعه های قبل هم خیلی از مطبوعاتی که توقیف شدند، چندان تندروی نکرده بودند، فقط گناه شان این بود که خواننده داشتند، اما خدا کند دوستان شرق و هم میهن یادشان نرود که ما بیش از هرچیز به روزنامه حرفه ای نیاز داریم، نه روزنامه افشاگر، به قول محمد قوچانی. برای هر دو روزنامه آرزوی موفقیت بسیار می کنیم. راستی چرا بقیه کسانی که امتیاز دارند، وارد صحنه نمی شوند؟ البته، فراموش نشود که امروز یکی دیگر از اعضای تحریریه کیهان، یعنی علیرضا ملکیان معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد. به نظرم کیهانی ها یکی دو نفر از کارگران چاپخانه و آبدارچی ها را نگه دارند که شایانفر و شریعتمداری حوصله شان سرنرود. تنهایی دل شان می پوسد.