



مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
پنجشنبه 31 خرداد1386
به دنبال انتقاد هاي اخير از دکتر عبدالکريم سروش و پاسخ هاي تند وي به منتقدين، 21 نفر از اعضاي شوراي مرکزي وعمومي سابق وشوراي مرکزي دفتر تحکيم با ارسال نامه سرگشاده اي به وي، ضمن تقدير از نقش او در غلبه بر"سرمايجانکاه جمود و تحجر بر ديوارهاي دانشگاه" از وي پرسيده اند: "آيا تمام نقدهايي كه بر شما ميرود طعن طاعنان است و هيچكدام حظي ازحقيقت نبرده اند؟ آنگاه كه شما نيز چنين كنيد به كجا مي توان تکيه کرد و آيا پايه هاي نقد در اين ديار تا بدين حد لرزان است؟" نويسندگان نامه با اشاره به اينکه "نام عبدالکريم سروش نام استاديست که شاگردانش بعد از رفتنش به دانشگاه آمده اند" از جمله نوشته اند: «ما از شما آموختيم که مشفقانه نقد کنيم وبراي بزرگ شدن ناممان، بزرگي نام کس نهان نکنيم، از شما آموختيم که اگرپيشينيان ما در دوردست تاريخ ديواري بنا کرده اند براي ساختن عمارتي نو آن را خراب نکنيم، کژي وکاستي هايش بر گيريم وخشت بر آن بنهيم. از شما آموختيم چشم بر انگيزه ها ببنديم وانگيخته ها را نقد کنيم.شما ميان تندخويي و طغيان برايمان ديواري کشيديد وبه ما آموختيد که در آن سالهاي سکوت چگونه طغيان کنيم وفرياد آزادي سر دهيم، پيش از آنکه "شعارهاي آزادي" زينت بخش عکس هاي تبليغاتي شود، اين نام را از شما شنيده بوديم، پيش از آنکه "درود بر مخالف من" تزيين بي عملي هاي سياسي شود، عينيت نقد منصفانه را در کلام شما جسته بوديم.اينک چه مي شود که استاد ما آن کلام شيرين بر زمين نهاده ودر نقد نظر ديگري بر حافظه وصداقت و علم او خرده مي گيرد؟» در ادامه نامه مي خوانيم: «شما خود يكي از قربانيان حذف دگراندبشان از دانشگاه هستيد اما طرح اين سوال كه در آن روزگاران كه "حذف اغيار" در اين كشور تبديل به قانون شد و اعتراض بر آن بي قانوني و مستوجب تنبيه، شما چه ميكرديد سوال نابجايي نمي تواند باشد، در آن روزها بسياري از آنان كه فهميدن گناهشان بود و مبارزه كردن منفعتشان از دانشگاه بيرون رانده شدند. ولي شما نشديد و دست کم براي مدت کوتاهي معتمد بوديد ومانديد، اكنون آيا زير سوال بردن حافظه آنها پاسخ مناسبي براي پشت در ماندگان است ؟ آيا همه آنها كه به گذشته شما نقبي ميزنند و نقدي ميكنند به قصد تكفير شما چنين ميكنند؟ آيا همه را ميتوان كذاباني خام درسوداي نام دانست آنها كه خود از نام آوران اين ديارند؟ شما زماني خود هشدار داده بوديد كه مبادا طعن طاعنان و منع مانعان ما را از گام زدن در مسير چشمه ساران حقيقت باز بدارد آيا تمام نقدهايي كه بر شما ميرود طعن طاعنان است و هيچكدام حظي ازحقيقت نبرده اند ؟آنگاه كه شما نيز چنين كنيد به كجا مي توان تکيه کرد و آيا پايه هاي نقد در اين ديار تا بدين حد لرزان است؟ براستي آيا همه نقشهايي که بر لوح دوره کوتاهي از پيشينه استاد مي زنند، برآب است؟و ما تا بدين حد سرگردان كه آنها كه طريقت به ما نشان مي دهند خود به وقت عمل در وادي تاريکي فرو مي غلطند؟ در ابتداي کلام آورديم که درسهاي شما دانشگاه را دوباره زنده کرد، پس گفتن توصيفي درباره آن فضاي مردگي چيزي از استاد ما نمي کاهد». اعضاي تحکيم با اشاره به اينکه نوشتن اين چند سطر براي آن بود" تا به استادمان نشان دهيم درسهايش را فرا گرفته ايم" افزوده اند: «ما که در طول يک دهه در انجمن هاي اسلامي دانشجويي بهترين روزهاي جواني مان را سپري کرديم ودر طول تنها يک ده، "سياست بازان" بسياري از آرزوهايمان را در مقابل ديده گانمان زنده به گور کردند، اينک تنها همان ديده گان نظاره گر برايمان مانده است که هر روز شاهد رفتن به سمت نقطه نامعلومي باشيم.لذا نمي خواهيم با طرح پرسشي اين چنين براي خود نامي فراهم آوريم، چرا که در اين سرزمين که مردم به صليب معيشت ونان و بودشان مصلوب شده اند، پرسيدن سئوال شاگردي از استاد نام نمي آورد، اما هنوز آنقدر اميد برايمان مانده که آرزوي آمدن روزي را کنيم که انديشه انسانها نقد شود نه انگيزه آنها.هنوز ذره اي اميد ما را به رفتن و نماندن وا ميدارد و پس ازسالها فهميده ايم که ازآيينه بپرسيم نام نجات دهنده را». امضا کنندگان اين نامه عبارتند از: سياوش افضلي، مهدي اميني زاده، مجتبي بيات، ثمينا رستگاري، علي سياسي راد، حجت الله شريفي، رئوف طاهري، وحيد عابديني، مهدي عربشاهي، علي عزيزي، هادي کحال زاده، بهرام فياضي، احمد مدادي، فريد مدرسي، عبدالله مومني، سيد سراج الدين ميردامادي، علي نکونسبتي، علي وفقي، محمد هاشمي، بهاره هدايت، حنيف يزداني.
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
پنجشنبه 31 خرداد1386
غلامعلي حدادعادل سه شنبه شب در نشست هم انديشي نخبگان اصولگرا در آن شركت داشتند، بر ضرورت اتحاد اصولگرايان در انتخابات آينده مجلس تاكيد كرد. حداد عادل با تشريح تفاوت هاي اصولگرايان و اصلاح طلبان، دفاع از اسلام سياسي و مقاومت در برابر جريان غرب گرا و سكولار را مهمترين مشخصه و تكليف اصولگرايان دانست و گفت: "برخي گروهها در سالهاي قبل با حمايت مستقيم و صريح آمريكا قصد داشتند در ايران دين را از سياست جدا كرده و جايگاه دين را به فرهنگ شخصي افراد تنزل دهند". حداد عادل گفت: "براي ادامه روند موفقيت اصولگرايان و گامهاي آينده، وحدت مهمترين نقش را ايفا ميكند و در صورت عدم وحدت، آينده مناسبي را پيش رو نخواهيم داشت." رئيس مجلس به نتايج انتخابات سومين دوره شوراي شهر در تهران اشاره کرد و گفت: "در اين انتخابات تلاشهاي زيادي براي وحدت انجام شد، اما به هر دليلي نتوانستيم و در نتيجه انتخابات خطر عدم موافقيت را احساس كرديم." حداد عادلتاکيد کرد: "بايد قلمروهاي جديدي به اصولگرايي بفزائيم و اين امر با بكار گرفتن انديشه و زبان متفاوت امكان پذير است. اما در نهايت اين همكاري بايد به كثرت آراي مردمي و نه كثرت كانديداهاي انتخاباتي ختم شود." غلامعلي حداد عادل کيست؟ غلامعلي حداد عادل در سال 1324 هجري خورشيدي در تهران بدنيا آمد. نام پدرش رضا بود و شغل آزاد داشت. وي در سال 1342 وارد دانشگاه تهران شد تا در رشته فيزيک درس بخواند. وي ليسانس خودش را در رشته فيزيک در سال 1345 گرفت و در همان سال براي ادامه تحصيل در همان رشته به دانشگاه شيراز رفت و در سال 1347 فوق ليسانس فيزيک را از بخش فيزيک دانشگاه شيراز گرفت. به نظر مي رسيد که حداد عادل که تازه 23 ساله بود، نيازهاي روحي خود را در بخش فيزيک دانشگاه برطرف نکرده است، به همين دليل نخست در سال 1348 وارد تحصيل رشته علوم اجتماعي دانشگاه تهران شد، اما يک سال بعد اين رشته را رها کرد و دوره فوق ليسانس فلسفه را در دانشگاه تهران از سال 1349 آغاز کرد و موفق شد که دوره دکتري فلسفه خودش را هم در همان دانشگاه تهران در سال 1354 به پايان برساند. در اين زمان وي تازه سي ساله بود. فعاليت هاي پيش از انقلاب حداد عادل از سال 1347 از سن 23 سالگي تدريس در دانشگاه ملي را آغاز کرد و پس از يک دوره که به دليل فعاليت هاي سياسي توسط ساواک از تدريس منع شد، از سال 1351 تا 1357 به تدريس در دانشگاه صنعتي آريامهر (شريف) پرداخت. وي همزمان با تحصيل در رشته فلسفه دانشگاه تهران به شاگردي دروس فلسفه آيت الله مطهري نيز مشغول شد و از طريق همين رابطه همزمان با وقوع انقلاب عضو کميته همبستگي دانشگاهيان با مردم شد. مشاغل اصلي پس از انقلاب حداد عادل پس از انقلاب مدتي معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود، مدتي به عضويت شوراي سرپرستي صدا و سيما درآمد، مدت ده سال مشاور وزير و معاون وزير و رئيس سازمان پژوهش و برنامه ريزي وزارت آموزش و پرورش شد، و چندي مديرعامل بنياد دائره المعارف اسلامي گشت. اولين غيرروحاني که رئيس مجلس شد حداد عادل در حال حاضر رئيس مجلس هفتم شوراي اسلامي و اولين رئيس غير روحاني مجلس است. در دوره گذشته نيز وي توسط محافظه کاران نامزد انتخابات مجلس شوراي اسلامي شده بود که همراه با هاشمي رفسنجاني به عنوان تنها نامزدهاي انتخاب شده محافظه کاران در مجلس وارد مجلس ششم شد. حداد عادل عضو شوراي تشخيص مصلحت نظام، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، وي عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي (فرهنگستان سوم) است، وي پس از حسن حبيبي به رياست فرهنگستان رسيد، اما پس از آنکه به رياست مجلس رسيد، حسن حبيبي مجددا رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي شد. حداد عادل همچنين عضو شوراي عالي فرهنگ و ارتباطات اسلامي است. کتاب ها حداد عادل به زبان هاي انگليسي و عربي تسلط کامل دارد و تا کنون 17 کتاب درسي و 5 کتاب در حوزه هاي مختلف علمي منشر کرده است. عناوين مهم ترين کتابهاي وي چنين است: «نظريه معرفت در فلسفه کانت، 1378»، « ترجمه تمهيدات امانوئل کانت، 1367»، « حج، نماز بزرگ، 1379»، « فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، انتشارات سروش، 1359»، « نظارت علمي بر شش جلد دانشنامه جهان اسلام، زير نظر حداد عادل، بنياد دائره المعارف اسلامي، 1375»، « جدائي ها»، « درسهايي از قرآن، چهارجلد» وي همچنين بيش از ده کتاب درسي مهم در مقاطع مختلف درسي آموزش و پرورش را نيز تاليف کرده است. مردي براي همه فصل ها صادق قطب زاده که در همان سالهاي اول انقلاب از تندترين مواضع انقلابي به آنجا رسيد که عاقبت توسط دادگاه انقلاب اعدام شد، در مورد حسن حبيبي که سالها در فرنگ مي زيست و پس از انقلاب در دوران هاشمي رفسنجاني به چهره دوم و مطبوع دولت هاشمي تبديل شده بود، زماني گفته بود: «حبيبي وقتي در پاريس بود، ماهها کار مي کرد و يک قانون اساسي پيشنهادي تهيه مي کرد، اما در عرض يک ساعت مي توانستي همه آنچه نوشته بود را نقد کني و او را نسبت به آن دچار ترديد کني.» شايد اين نکته در مورد برخي از چهره هاي علمي و فرهنگي که وارد ساختار قدرت سياسي کشور شدند، مصداق بارزي داشته باشد. حداد عادل از کساني بود که شايد حتي اگر حکومت جمهوري اسلامي نيز برقرار نبود، در زمينه هاي دانشگاهي مي توانست صاحب نام باشد، اما شايد همچون حسن حبيبي بازيگر خوبي براي بازيهاي سياست ايران نبود. همزمان با روي کار آمدن احمدي نژاد، ملاقات حداد عادل با مقامات بلژيک به دليل اعتراض وي به دادن سرويس شراب در مراسم لغو شد و دولت بلژيک اعلام کرد که ترجيح مي دهد تا مناسبات رسمي خودش را اجرا کند تا بخاطر رئيس مجلس ايران، اصول و برنامه هاي خودش را تغيير دهد. حداد عادل پس از آن نيز يکي دو بار در سفرهاي خارجي قرباني تغيير رويه ايران پس از احمدي نژاد شد. شايد به دليل جايگاه رسمي حداد عادل بود که وي در سفري که در بهمن 85 در قونيه داشت، در وقايع پس از برخورد با دراويش در قم، در پاسخ به خانم خبرنگار ترکيه گفت: «ما در جمهوري اسلامي نه با تسنن مشکل داريم و نه با تصوف.» بي ترديد حداد عادل مي دانست که اين سخن نادرست است، اما او پذيرفته است که يکي از مردان اول حکومت جمهوري اسلامي باشد.
حداد عادل پسري به نام فريدالدين دارد که مدتي معلم دبيرستان بود و چندي است که به مشاغل فرهنگي ديگر روي آورده است. وي دو دختر دارد. سيد مجتبي خامنه اي پسر آيت الله خامنه اي داماد حداد عادل است.
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
چهارشنبه 30 خرداد1386
علی و جواد سرشان خورد به هم معجون مرکب پیچیده حداد عادل ویلما کاسترو درگذشت
علی لاریجانی هم به نظرم می آید صبح موقع بیدار شدن از خواب سرش خورده به سر جواد لاریجانی و دچار مشکل اساسی شده است. معقول آدمی بود! این حرف ها را معمولا و معقولا نمی زد. لاریجانی گفت: « غربی ها امید عجیبی دارند که در داخل کشور تغییراتی بوجود بیاید.» آگاهان توضیح دادند که این غربی ها شعورشان نمی رسد، اگر مسائل ایران را دنبال می کردند و می دیدند که در طول پنج سال گذشته هیچ تغییری در ایران رخ نداده است، بیخودی فکر نمی کردند که در ایران تغییرات بوجود می آید. علی لاریجانی علاوه بر این احساس عجیب و ناشناخته غربی ها، یک جمله دیگری گفت که من واقعا نگران حالش شدم. لاریجانی گفت: « در یک سال و نیم اخیر، یک بیداری برای غربی ها پیدا شده که....» آگاهان توضیح دادند که در یک سال و نیم اخیر غربی ها تغییر نکردند، ما تغییر کردیم، در نتیجه آنها هم چون حدس می زنند که چیزی که دارند می بینند احتمالا همان چیزی است که دارد اتفاق می افتد، در نتیجه می ترسند و بیدار می شوند. حالا خوب است مثل آقای کروبی بخوابند، یک دفعه احمدی نژاد بشود رئیس جمهور؟ علی لاریجانی همچنین یک اطلاعات عجیبی داد که من کاملا به این نتیجه رسیدم که یک فیلسوف هم وقتی وارد سیاست بشود، احتمالا مشکلات پیدا می کند. علی لاریجانی گفت: « برخی افراد داخلی به واشنگتن رفته اند و آنها را به دادن قطعنامه ترغیب کرده بودند.» آگاهان توضیح دادند که اولا واشنگتن نرفته بودند و نیویورک رفته بودند، ثانیا برخی افراد داخلی نبودند و یک نفر احمدی نژاد بود، ثالثا ترغیب نکرده بودند و وادار کرده بود.
گاهی اوقات من فکر می کنم حداد عادلی که من می شناختم، چند سال قبل دزدیده شده و یکی دیگر را از طریق خوراندن « معجون مرکب پیچیده» (ر.ک. هری پاتر و حفره اسرار آمیز) به شکل حداد عادل درآورده و او را به مجلس فرستاده و احتمالا مدتهاست که حداد عادل اصلی در یک صندوقچه هفت طبقه دست و پا بسته زندانی است و بعدا وقتی پیدا بشود، معلوم می شود که این کسی که خودش را جای حداد عادل جازده، الکی است. البته گاهی اوقات یک حرف هایی می زند که آدم کمی امیدوار می شود، ولی دوباره معجونش را می خورد و می شود همینی که هست. دیروز حداد عادل گفت: « خطاکاران از نقد مطبوعات می ترسند.» بعد از گفتن این جمله حداد عادل نگاهی به خودش و دیگران کرد و گفت: من چی گفتم؟ نه، من چیزی نگفتم.
بانوی اول کوبا که زن مرد دوم کوبا بود، یعنی همسر رائول کاسترو درگذشت. البته نمی دانم چرا بانوی اول کوبا زن آقای دوم کوبا بود؟ شاید هم زن کاسترو بانوی دوم کوباست و دلیل خاصی ندارد. موضوع مهم این بود که این مرحومه مغفوره، یعنی ویلما کاسترو رئیس یک بنیاد زنان کوبایی بود که برای برابری زنان و مردان در کوبا تاسیس شده بود و اتفاقا به نظرم می آید که کارش را خیلی خوب انجام می داد. تا اینجا همه چیز به نظر طبیعی است، اما نکته طبیعی تر از همه این که 85 درصد زنان کوبایی در این سازمان که مورد حمایت دولت است، عضو هستند. نه اشتباه نمی کنید، دقیقا 85 درصد زنان کوبایی در این سازمان عضو هستند. البته این موضوع را هم یادتان باشد که احتمالا باید 30 درصد زنان کوبایی زیر سن 18 سال باشند و معلوم نیست که 15 درصد آنها برای چه برای به دست آوردن حقوق برابر با مردان کوبایی تلاش می کنند؟ در هرحال درگذشت این مرحومه مغفوره را به 85 درصد زنان کوبایی تسلیت می گوئیم.
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
چهارشنبه 30 خرداد1386
هدف ازاعطای نشان شوالیه به سلمان رشدی قدردانی از خدمات ادبی یکی از شاخص ترین نویسندگان انگلستان بود؛ ولی این حرکت موجی از همان خشم بین المللی را برانگیخت که زمانی حرفه و جان رشدی را به خطر انداخته بود. دیروز با انتشار خبر اعطای نشان شوالیه به نویسنده آیات شیطانی در اسلام آباد، یک وزیر پاکستانی گفت یک حمله انتحاری جوابی در خور این نشان می تواند باشد. مجلس پاکستان از بريتانیا خواست که در تصمیم خود تجديد نظر کند چرا که ممکن است اين باعث اعتراض ملت های مسلمان شود. ایجاز الحق، وزیر امور مذهبی پاکستان، بر اساس ترجمه خبر گزاری رویترز گفت: "اگر کسی در این شرایط با انفجار بمب و انتحار برای حمایت از عزت پیامبر اسلام، حضرت محمد، اقدام کند، عمل وی توجیه پذیراست." وی از ممالک مسلمان خواست رابطه دیپلماتیک خود را با لندن قطع کنند. الحق، که پسر رهبر نظامی سابق پاکستان ضیاء الحق است، گفت: "این فرصتی است که یک و نیم میلیارد مسلمان جدی بودن خود را نشان دهند. اگر مسلمانان متحد نشوند شرایط بدتر خواهد شد و ممکن است سلمان رشدی وارد پارلمان انگلیس شود." الحق گفت هدف وی بررسی دلایل تروریسم بوده است. وی انکار کرد که بمب گذاری انتحاری را تشویق کرده است. وزارت خارجه انگلیس در حال بررسی اظهارات کامل وی است. پارلمان پاکستان بر همین اساس با صدور قطعنامه ای تصمیم اعطای نشان به رشدی را محکوم کرد. رابرت برینکی، فرستاده عالی انگلیس در پاکستان از نشان شوالیه رشدی دفاع کرد و گفت: "این امر به هیچ وجه توهین به اسلام و پیامبر مسلمانان نیست. ما برای اسلام احترام زیادی قائل هستیم و به دستاورد های فرهنگی و فکری آن احترام می گذاریم." شورای مسلمانان انگلیس ضمن محکوم کردن تهدید سلمان رشدی از تصمیم اعطای نشان شوالیه به وی نیز انتقاد کرد. لرد احمد نماینده حزب کارگر گفت: "این عوام فریبی تونی بلر است که دوهفته پیش در باره ارتباط سازنده با مسلمانان سخن می گوید و اکنون از شخصی که به افکار عمومی انگلیس توهین کرده و سبب تفرقه شده، دفاع می کند." گفته می شود تونی بلر در این تصمیم شرکت نداشته است. نام رشدی توسط یک کمیته پیشنهاد شده بود. فتوی علیه رشدی در سال 1989 توسط آیت الله خمینی صادر شد. این نویسنده از آن تاریخ مجبور شد مخفی شود و دولت محافظت از وی را بر عهده گرفت. منبع : روزنامه گاردین - 19 ژوئن 2007
انتشارنظرات این رهبر سیاسی پاکستانی در شبکه های داخلی و خارجی عکس العمل های خشنی را در دنیا به وجود آورد. عروسک های ملکه انگلیس و رشدی در شهر مولتان در شرق پاکستان در حالیکه دانشجویان فریاد می زدند "بکشیدش!، بکشیدش!" سوزانده شد.
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
چهارشنبه 30 خرداد1386
علي لاريجاني دبير شوراي امنيت ملي ايران مي گويد: "ما يك دوره سينوسي داشتيم، با سيگنالهايي كه عواملشان در داخل دادهبودند. سازگارا، حقيقتجو و... كه به واشنگتن رفته بودند، و غرب را به صدور قطعنامه ترغيب كردهبودند. آنها هم فكر ميكردند با سيگنالهاي داخلي، اوضاع به نفع آنها در حال تغيير كردن است. البته جمهوري اسلامي ايران خيلي قدرتمندتر از آن است كه چهار تا بچه بتوانند خللي ايجاد كنند". وي مي افزايد: "غرب در بحث هستهاي فقط به مسائل هستهاي نميانديشد، بلكه او يك متن بزرگتري را ميبيند و گاهي از دستشان در ميرود و در جلسات به ما ميگويند كه شما كشوري هستيد كه از لحاظ موقعيت استراتژيك بسيار برجستهايد، انقلاب شما، انقلابي الهامبخش و تاثيرگذار است، نيروي انساني قوي و موثر داريد، به شرق و غرب هم متكي نيستيد". به گزارش سايت سپاه پاسداران ـ بصيرت ـ علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي اين سخنان را در همايش سراسري مسئولين و هاديان سياسي سپاه بيان کرد. علي لاريجاني در سخنانش با اشاره به صدور دو قطعنامه از سوي شوراي امنيت(قطعنامههاي 1737و1747) مي افزايد: "در صدور قطعنامهها، حرف اصلي آنان اين بود كه اولا قطعنامه برگشتپذير است به اين معنا كه اگر ايران از فنآوري هستهاي دست بردارد، قطعنامه برگشتپذير است. بخشي از قطعنامهها شامل تعليق غنيسازي است و بخشي مربوط به كارخانجات است كه هيچ ربطي به مسائل هستهاي ندارد. حوزه مسائل موشكي ايران، چه ساخت موشك و چه قطعات و لوازم يدكي، ربطي به هستهاي ندارد. اين كه چرا وارد اين حوزهشدهاند، توضيح نميدهند و ميگويند چون قدرتش را داريم، اقدام ميكنيم". اروپا و آمريكا معتقدند اگر ايران حتي تعليق را براي مدتي بپذيرد تضميني مبني بر اينكه در اينده مجددا براي توليد تسليحات اتمي با استفاده از پايلوت هاي موجود اقدام نكند وجود ندارد. از اين رو تمام امكانات و دستگاههاي داراي كاربرد دوگانه و كارخانجات را مشمول تحريم مي دانند. شركت كالاي الكتريك، صنايع فجر، صنايع موشكي پارچين، صنايع موشكي فجير، صنايع اپتيك، گروه هفت تير، مرکز تحقيقات و فناوري هسته اي اصفهان وابسته به سازمان انرژي اتمي، شرکت کاوشيار وابسته به سازمان انرژي اتمي، مرکز تحقيقات هسته اي کرج وابسته به سازمان انرژي اتمي، شركت انرژي نوين، سازمان صنايع موشکي، بانک سپه به عنوان حامي سازمان انرژي اتمي، گروه صنعتي سامان، گروه صنعتي يامهدي، صنايع هوا و فضاي قدس، شرکت سرويس هواپيمايي پارس، صنايع هواپيمايي شعاع و برخي از شركت ها و كارخانجات ديگر مشمول اين تحريم ها هستند. لاريجاني با بيان اينكه يك بخش از قطعنامه دوم مربوط به فرماندهان سپاه پاسداران و ممنوعيت سفر آنهاست، مي گويد: "نسبت سپاه پاسداران به مسائل اتمي و هستهاي صفر است ولي آنها ميگويند فرماندهان سپاه نبايد سفر كنند. اين براي اين است كه ايران غنيسازي را متوقف كند. جالب اين است كه اسامي بعضي از مسئولين انرژي اتمي در دو قطعنامه آمدهاست اما در مورد سپاه اسامي همه فرماندهان سپاه ذكر شدهاست". در اين قطعنامه ها بسياري از فرماندهان سپاه و برخي مقامات مشمول ممنوعيت سفر به خارج شده اند:"فريدون عباسي دواني، کارشناس هسته اي"، "محسن فخري زاده مهابادي، کارشناس هسته اي"، "جابر صفدري، مدير تاسيسات هسته اي نظنز"، "امير رحيمي، مدير تاسيسات هسته اي اصفهان"، "محسن حجتي، مدير گروه صنعتي فجر"، "مهرداد اخلاقي کتابچي، مدير گروه صنعتي شهيد باقري"، "ناصر مالکي، مدير گروه صنعتي شهيد همت"، "احمد درخشنده، رئيس بانک سپه"، "سردار مرتضي رضايي از فرماندهان سپاه پاسدارا"، "دريادار علي اکير احمديان، رئيس ستاد مشترک ارتش"، "سردارمحمدرضا زاهدي، از فرماندهان سپاه پاسداران"، "دريادار مرتضي صفاري، از فرماندهان سپاه پاسداران"، "سردار محمد حجازي، از فرماندهان سپاه پاسداران (بسيج("، "سردار قاسم سليماني، از فرماندهان سپاه پاسداران (نيروي قدس("، "سردار باقر ذوالقدر، معاون امنيتي وزارت کشور از جمله ي اين مقامات هستند. دبير شوراي عالي امنيت ملي در ادامه با اشاره بهاينكه آنها به و سيله قطعنامه و تحريم ها مسائل اقتصادي را نيز نشان گرفتهاند كه نمونه آن بحث بانك سپه است، مي گويد: "حريف شما در بحث هستهاي فقط به مسائل هستهاي نميانديشد، بلكه او يك متن بزرگتري را ميبيند وگرنه همسايه ما پاكستان بمب اتم دارد، نيروگاه دارد اما نكته اساسي اين است كه پاكستان متحد آمريكاست و ما نيستيم. به صراحت به ما ميگويند كه شما متحد غرب نيستيد. من در همين مذاكرات اخير هم به آنها گفتم كه به همين دليل كه به شرق و غرب اعتماد نداريم و نميتوانيم به شما اعتماد داشته باشيم، در زمينه انرژي هستهاي بايد مستقل باشيم". از نظر تدوينگران پيش نويس قطعنامه ها عليه ايران در شوراي امنيت، بانك سپه متهم به انتقال پول براي پروژه هاي اتمي و تسليحاتي ايران است. اين بانك كه قديمي ترين بانك ايراني است ابتدا متعلق به ارتش بود و وظيفه پرداخت حقوق نظاميان را بر عهده داشت. اما اينک بسياري از خريد هاي تسليحاتي ايران توسط اعتباري كه در اين بانك گشوده مي شود انجام مي گيرد. مذاكره كننده ارشد اتمي ايران در ادامه خطاب به فرماندهان سپاه مي گويد: "اينها به ژئوپليتيك ايران كه نميتوانند دست بزنند، لذا سراغ توسعه و قدرت نظامي رفتهاند و تحليل آنها اين است كه سپاه پاسداران عنصر مهم قدرت نظامي است. پس سپاه از عناصر مهم قدرت است اينها فكر ميكنند با اين كارها (درج نام فرماندهان سپاه در قطعنامهها) به سپاه ضربه ميزنند، در حالي كه سپاه محبوبتر ميشود. فرماندهان سپاه كه به مسافرت خارجي نميروند و... اخم آنها باعث فربه شدن ما و نفوذ بيشتر ما شدهاست". پس از ممنوع الخروج شدن فرماندهان سپاه از كشور، سردار ذوالقدر معاون امنيتي وزير كشور طي سفري به مسكو با دبير شوراي امنيت ملي روسيه ديدار كرد. اين سفر واكنش شوراي امنيت سازمان ملل متحد را به دنبال داشت و از آن به عنوان دهن كجي به قوانين بين المللي ياد شد. لاريجاني سپس به چرايي صدور قطعنامه عليه ايران توسط شوراي امنيت پرداخته و مي افزايد: "اول اينكه آنها فكر ميكردند با صدور قطعنامه، ما عقبنشيني ميكنيم. براي آنها، چه از لحاظ رفتار گذشته و سيگنالهايي كه به آنها رسيدهبود، چنين وانمود شدهبود كه اگر پرونده هستهاي ايران به شوراي امنيت برود، ايران عقبنشيني ميكند. در يكي از جلسات، طرف مقابل گفت خوباست به قطعنامه برلين عمل كنيد، گفتم چه شد؟ شما كه زير آن زديد... گفتند برخي از ما تصورمان اين بود كه اگر قطعنامه صادر كنيم، شما عقبنشيني ميكنيد. دوم اينكه آنها فكر ميكردند با صدور قطعنامه، در داخل كشور اختلافات و شكافهاي عميق و بهمريختگي ايجاد ميشود. البته يك موجي هم شروع شد كه اين چه كاري است كه كرديد؟ نماينده دولت انگليس به يكي از مامورين ما گفت كه ما ميدانيم داخل شما به خاطر قطعنامه دارد به هم ميريزد و مشكلات اقتصادي هم زياد ميشود...! آنها متوجه نبودند كه در داخل كشور، سكانداري وجود دارد و وقتي كه رهبري تصميم بگيرد، هيچ كس هيچ كاري نميتواند بكند". لاريجاني در ادامه تاكيد مي كند: "ما به آنها گفته بوديم اگر قطعنامه صادر كنيد، شما مذاكره را به هم زدهايد. لذا ما گام بعدي را برميداريم. ما به صراحت، هم به آژانس و هم به اينها گفتيم كه چه كار خواهيم كرد. ما شروع كرديم. آنها باور نكردند تا اينكه آژانس آمد، ديد و ديدند كه ما جدي هستيم. اين كه قطعنامه صادر كردند، آيا جلوي برنامه هستهاي ما گرفتهشد؟ اين اقدامي كه عليه سپاه كردند، سپاه تكان خورد؟ سپاه كي سفر خارجي ميرفته است؟" دبير شوراي عالي امنيت ملي با اشاره به درخواست مجدد غربيها براي مذاكره با مختصات و فضاي جديد و اينكه "نميتوان بدون در نظر گرفتن جايگاه ما" توافقي داشت، ميگويد: "آنها عجيب اميد دارند كه در داخل كشور تغييراتي به وجود بيايد تا به جايي برسند و بتوانند خواستههاي خود را تحميل كنند. در بحث هستهاي بيش از ده، پانزده مرتبه از زبانشان در رفت و گفتند كه شما در داخل دچار مشكل ميشويد. سئوال اين است كه چه كساني به آنها اين احساس را ميدهند؟ گاهي يك حرف، 5 يا 6 ماه كار را طولانيتر ميكند. آخر شما چه كساني هستيد، مسئول پرونده هستيد كه اين حرف را ميزنيد؟ يك سري اقدامات آنها باعث ميشود كه غربيها احساس كنند در درون نظام اختلاف است لذا ميروند به سمت قطعنامه بعدي". فروردين ماه گذشته دكتر حسين موسويان از مذاكره كنندگان تيم سابق هسته اي از سوي ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. اتهام موسويان گفت و گو با برخي از مسوولان اروپايي و انتقال اطلاعات به آنها عنوان شد. در آن زمان اين بحث مطرح بود كه موسويان خواستار افزايش فشار به دولت ايران شده است.
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
چهارشنبه 30 خرداد1386
امروز در حالي که در گوشه اي از شهر تهران، هنرمندان کشور از قاچاق فيلم مي گفتند که در "جاهايي به بن بست" رسيده و خبر از نابودي سينما مي داند، در گوشه ديگري از شهرجانبازان جنگ، از نابودي خود خبر مي دادند و اينکه: "خط شکنان ديروزيم، فراموش شدگان امروز..." به نوشته سايت نوروز، در "يکي دو سال اخير اين چندمين تجمع اعتراض آميز جانبازان در جهت بهبود وضعيت معيشتي و درمانيشان است. جانبازان در سال هاي اخير بي سرو صدا ترين قشر اين جامعه بوده اند، اما وضعيت پيش آمده برايشان به حدي ناراحت کننده و غير قابل تحمل شده است که اقدام به اين اعتراضات کرده اند". اين جانبازان که هر کدام، نشاني از جنگ با خود حمل مي کنند، بر مقوايي بزرگ نوشته اند: "جانبازان ديروزيم، فراموش شدگان امروز..." کساني که "بايد براي گرفتن اولين نيازهاي زندگي شان، سهم دارو و درمان و هزاران مشکل معيشتيشان" همه استانهاي کشور را بکوبند و تا تهران بيايند. و آن وقت در تهران: "دفعه پيش که رفته بوديم نهاد رياست جمهوري اينقدر مارو تحقير کردند، وقتي به بنياد شهيد استان مي رويم و بحث ميکنيم، جواب ميدهند: ميخواستيد به جبهه نرويد. تا به حال چندين بار اين جمله را از بنياد شهيدي هاي استان شنيدهايم". در بنياد شهيد هم "صراحتا" به آنها گفته اند نمي خواهند کاري برايشان انجام دهند. يکي از جانبازان به گزارشگر سايت نوروز در اين مورد چنين گفته است: "ايشان حتي به نوعي تهديد کرد که حقوق کل جانبازان استان مرکزي را قطع ميکند. و از همه مهمتر وقتي پيگيري ما را ديد، گفت: شما حتي اگر به ديوان عدالت اداري هم شکايت ببريد و آنجا هم به نفع شما رأي دهد، بازهم کاري از پيش نخواهيد برد. چون ما بلديم که چگونه حرف بزنيم و شما را دور بگردانيم که گرفتار نشويم". يکي ديگر از جانبازان ماسک خود را بر مي دارد:يک ترکش تو سينه دارم. نمي تونم خوب نفس بکشم. دکتر گفته اگرعمل کني يک درصد احتمال داره زنده بموني، اگر عمل نکني 50درصد! ديگه به اين جامون رسيده. دارو نداريم. همه ما بيماريم... قرار بود بعد از تاييد کميسيون حالت اشتغال يک مبلغ اندکي براي حالت اشتغال جانبازن بدهند. مدتي اين هزينه پرداخت شد. رويش حساب هايي باز کرديم اما حالا اين رقم کم هم قطع شده. حالا بايد با تمام ناراحتي هاي باقي مانده از دوران نبرد، پاهاي مصنوعي مان را تا اين جا بکشانيم تا بتوانيم زنده بمانيم. و فقط اينان نيستند که پاهاي مصنوعي خود را بر زمين مي کشند، جانبازان شيميايي شده هم حال و روز بهتري ندارند.به نوشته سايت نوروز: "شيميايي شده ها در جنگ مظلوم ترين قشري هستند که بعد از جنگ به دست فراموشي سپرده شده اند. طول درمان و قيمت بالاي داروي هاي درماني اين قشر از جانبازان يکي از مشکلات مورد اعتراض جانبازان بود". و طبيعي است که کار به بازخواني وعده ها بکشد: "رئيس جمهوربه هراستاني که مي رود، در جمع خانواده شهيدان و جانبازان، از رسيدگي به ايثارگران ميگويد و اينکه هر مسئولي در اين زمينه کوتاهي کرد، از دولت ايشان نيست. اما سوال ما اين است که آيا آقاي احمدي نژاد از آن چه در زندگي واقعي ما مي گذر خبردارد ؟ مگر همين چند وقت پيش ايشان دستور قاطعي در مورد مشکلات ما ندادند؟ مگر نگفتند که ايثارگران نبايد مشکل دارو ودرمان داشته باشند؟ پس وعده ها چه شد؟! چه کسي به دستور ايشان عمل نمي کند؟! مدعيان عدالت شده اند اسطوره هاي شعار ؟ اين همه شعار فقط واسه راي گرفتن بود ؟ما مجبوريم براي مراجعه به دکترگاهي 300کيلومتر و يا بيشتر راه بياييم و با پاهايي که نداريم خودمان را به دارو و دکتر برسانيم، يا حتي براي تعمير همين پاهاي پلاستيکي که حالا پايمان است. آخرش هم وقتي براي درمان به بيمارستانهاي تهران مي رسيم دکتر مي گويد برويد فردا بياييد!" حالا نمايندگان رانندگان شرکت واحد در زندانند، نمايندگان معلمين همين طور. دانشجويان گرفتارند...اما جانبازان چي؟ نکند آنها هم براي سنگ اندازي در کار رئيس جمهوري آمده باشند که با شعار عدالت و مهرورزي امد؟
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
چهارشنبه 30 خرداد1386
بهاره هدايت، تنها دختري است كه در شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت فعاليت ميكند. او كه بعد از يك دهه عدم حضور زنان در مجموعه مديريتي تحكيم، به اين شورا راه يافته، با تلاشي مضاعف كميسيوني به نام زنان هم در اين تشكل راه اندازي كرد تا در راستاي احقاق حقوق زنان فعاليت کند. خانم هدايت معتقد است مسئولين ميخواهند با گذاشتن فيلتر برسر راه تحصيل دختران، جلوي بيكاري را بگيرند. متن اين گفت و گو را مي خوانيم. از سال 84 كميسيوني در دفتر تحكيم متولد شد كه شما دبير آن بوديد. کميسيون زنان.انگيزه تشكيل اين كميسيون چه بود و چه برنامه هايي را دنبال مي کند؟ معمولا اعضاي دختر تحكيم كمتر از پسران است. به نظر شما اين امر را در كجا بايد ريشه يابي كرد؟ به سهميه بندي جنسيتي اشاره كرديد. اين موضوع در دوره اي که مطرح شد اعتراضاتي به همراه داشت ولي خيلي زود فروكش كرد. در اين باره توضيح ميدهيد؟ مورد ديگري كه دانشجويان در طول سالهاي متمادي با آن درگير بوده اند، پوشش دانشجويي است كه اخيرا هم سختگيري هاي زيادي در اين زمينه ديده شده است. اين برخورد ها از نگاه شما چگونه تعريف مي شود؟ اين رفتارها نتايج مثبتي هم براي حاكميت داشته است؟ برگرديم به شما و دفتر تحكيم وحدت. عده اي معتقدند كه حضور شما در شوراي مركزي تحكيم امري نمايشي است و ساير اعضاء خواسته اند ظاهر تشكل را با رنگ دموكراسي بپوشانند. به وضعيت بازداشت شدگان و احكام صادره اشاره مي كنيد؟
در سالهاي گذشته از آنجا كه سطح و ميزان فعاليت هاي سياسي تحكيم بالا رفته بود، مجموعه تحکيم نزديك شدن به جنبش هاي اجتماعي و ارتقا فعاليت ¬هاي اجتماعي را مد نظر قرار داد و كميسيون زنان نيز به همين نيت تشکيل شد. در واقع اين كميسيون فرصتي است براي ارتباط گيري با طيف وسيعي از دختران كه در دانشگاهها تحصيل ميكنند. از عمده اهداف و برنامه هاي اوليه مان ايجاد حساسيت بين دانشجويان دختر و پسر در مورد تبعيضات جنسيتي بود بطوريكه مجموعه به سطحي برسد که کنش هاي اجتماعي در عرصه فعالان جنبش زنان در آن مورد مداقه و سنجش قرار گيرد و در صورت امکان به فرايند ارتباطي دو طرفه با جنبش زنان دست يابد. درعين حال جايگاه تشکيلاتي معيني نيز به کميسيون زنان در انجمن هاي اسلامي اختصاص داده شود و امور مربوطه به طور جدي پيگيري شود. در همين ارتباط فعاليت هايي نيز انجام داده ايم.
البته جذب نيرو در تشكل هاي سياسي با افت كلي همراه بوده است. شما همين وضعيت را در احزاب [و به طور خاص، در شاخه دانشجويي يا جوانان احزاب] و ساير تشکل ها هم مي بينيد، خصوصا اينکه صبغه فعاليت ها هم سياسي باشد. لذا اين قلت تنها مختص دختران نيست اما در مجموع براي فعاليت هايي نظير آنچه در تحکيم داريم، با مشکل عدم مشارکت فعال دختران هم روبرو هستيم كه به دو عامل بستگي دارد: اول وجود زمينه عدم رغبت است. ببينيد متأسفانه سياست ورزي و اشتغال به سياست در ايران يک امر خشن و بي رحم و بي اخلاقيست و طبعا با روحيه مسالمت¬جوي زنان زياد همخواني ندارد، روحيه اي که در خانواده هاي غالبا سنتي و مردسالار ما به دختر مي آموزد كه تنها از برخي تمايلات معطوف به چارچوب خانواده پيروي کند، قوانين آنجا را بياموزد و کلا براي چهارديوار خانواده تربيت شود و همين موجب ميشود علايق و تمايلات ديگر در او به درستي پرورش نيابد. دوم سركوب ها و بالا بودن هزينه هاي كار سياسي است. متاسفانه بالا بودن هزينه فعاليت سياسي عامل بسيار مهمي است كه مشارکت دانشجويان را تضعيف ميكند.
در بخش اشتغال هم همين وضعيت ديده ميشود، يعني تعداد زيادي از دختران پس از اتمام تحصيلات به گوشه خانه پناه ميبرند. نقش حاكميت را در اين زمينه چطور ارزيابي مي كنيد؟
يكي از انتقاد هاي جدي ما به طرح سهميه بندي جنسيتي دانشگاهها، موضوع اشتغال فارغ التحصيلان دختر بوده است. امروزه تعداد دختراني كه با تلاش وارد دانشگاه ميشوند بيشتر از پسران است، اما همانطور كه شما اشاره كرديد پس از فارغ التحصيلي با تبعيض در اشتغال مواجه اند. البته در جامعه هرمي شکل ما که قدرت در آن کاملا متراکم و متمرکز است بخش اعظم بسياري از مشکلات متوجه حاکميت مي شود. در اين قضيه هم همين طور است. در زمينه اشتغال زنان هم در آن بخشي که زير سلطه و نظارت مستقيم خود دولت است به طور واضحي شاهد تبعيضات عمده در جذب و ارتقاء زنان در سيستم دولتي در رده هاي هيات دولت، معاونان و ساير بخش هاي حساس هستيم. در مورد بخش خصوصي هم گاهاً با سياست هايي از سوي دولت مواجهيم که کمي هم مزورانه است مثلاً مطرح شدن بحث افزايش مرخصي زايمان خود به خود موجب کاهش تمايل بخش خصوصي به استخدام زنان مي شود، و خيلي ساده انگارانه است اگر اين سياست را در جهت اهميت دادن به زنها بدانيم. مي خواهم بگويم حاکميت در واقع با سياست گذاري هايي از اين نوع نه تنها تبعيضات موجود در اشتغال را مرتفع نمي کند بلکه سعي در سنگ اندازي در راه برابري هم دارد.
زمزمه سهميه بندي جنسيتي سال گذشته در مجلس مطرح شد اما به دليل بروز اعتراضات و واكنش ها از يك سو و درگير بودن مجلس با قضيه بودجه از سوي ديگر، تا مدتي مسكوت ماند. بعد از يكي دو ماه مطلع شديم كه آنرا در قالب طرح بزرگتري گنجانده و در كميسيون آموزش مطرح کرده اند. حال احتمال اينكه طرح سهميه بندي [ كه يكي از مولفه هاي طرح بزرگتري است] تصويب شود، بسيار زياد است و نگراني از آنجاست كه به خاطر گم شدن اش در طرحي بزرگتر به چشم نيايد و واكنشي برنيانگيزد. بديهي است كه طرح سهميه بندي جنسيتي يكي از طرحهاي تبعيض آميز بوده و جلو پيشرفت دختران را ميگيرد. در واقع، حاكميت شعور اجتماعي زنان را به بازي گرفته و توانايي هايشان را زير سئوال برده است. آنها بجاي ايجاد ساز و كار هاي اشتغال به فكر پاك كردن صورت مسئله اند، بطوريكه ميخواهند با گذاشتن فيلتر برسر راه تحصيل دختران، جلوي بيكاري را بگيرند!! توجه به اين نكته ضروري است كه تنها روزنه پيشرفت براي دختران ـ كه با همت خودشان و بي هيچ تبعيضي بدست مي آيد ـ دستيابي به آموزش هاي دانشگاهي است اما نظام ميخواهد براي سرپوش گذاشتن بر كاستي هاي مديريتي اش، آنرا منكوب کند. به عقيده من بايد با اعتراضات مدني در مقابل قانونمند شدن اين تبعيض آشكار ايستاد چون اگر چنين امري در راستاي خواست حاكميت تحقق يابد، اجحافي بزرگ و تاريخي به حقوق زنان خواهد بود.
بر خورد با پوشش از دو منظر قابل پيگيري است. اول ديدگاه مذهبي كه مسئله حجاب را بعنوان اصل اسلامي دنبال ميكند و دوم ديدگاهي است كه از حجاب به مثابه وجه تمايز قبل و بعد از انقلاب ياد ميكند. چون همه مي دانيم كه شاخصه هاي اقتصادي به نسبت گذشته وضع بد تري دارد يا معضلات اجتماعي رشد بي رويه اي يافته و يا عده زيادي با ساختار سياسي مشكل دارند بنابراين يكي از نمايه هاي عمده بيروني نظام پوشش مردم، خصوصا زنان است و از آن بعنوان وجه تمايز اين سو و آن سوي 57 مي توان نام برد كه براي حاكميت از اهميت بالايي برخوردار است كه اگر نتواند آنرا كنترل كند، حد فاصل عمده دو نظام كمرنگ و حتي بيرنگ خواهد شد. مصداق اين حرف هم سخنان آقاي جنتي در خطبه هاي نماز جمعه است که در آن گفته شد بدحجاب ها دارند به نظام تودهني ميزنند [نقل به مضمون]. اما در مرحله اجرايي شدن برنامه ها معمولا زير مجموعه هاي دولتي اولين و راحت ترين گزينه اند و قضيه حجاب دانشگاه هم از اين امر مستثني نيست چون ابزار هاي زيادي براي اعمال قدرت بر آن وجود دارد. موضوع برخورد با پوشش در دانشگاه بصورت كاناليزه دنبال شده و ميشود. در قالب برخوردهاي فصلي و پروژه اي فشار را بر دانشجويان افزايش مي دهند، مثل اينکه به نوع و مدل و رنگ و جنس و طرح لباس مکرراً ايراد مي گيرند و به اين وسيله به راحتي به شعور اجتماعي فرد در انتخاب شخصي ترين مسئله اش توهين مي کنند.
معمولا وقتي سختگيري زياد ميشود، دانشجويان براي اينكه از بروز برخورد و تنش جلوگيري كنند به طور مقطعي و فقط تا جايي كه طرف مقابل بهانه¬اي پيدا نكند خود را با مدل تحميلي وفق مي دهند. اما همين كه ابزارهاي كنترلي كاهش مي يابد، باز همان پوششي در تن آنها ديده ميشود كه مورد پسند شان است. بنابراين بيهوده بودن فشار و تحميل پوشش خاص بر دانشجويان به وسيله مديريت دانشگاه و ابزارهايي مثل حراست، ، بارها و بارها تكرار و با شكست مواجه شده است. مصداق واضح شکست آن هم بازگشت به موقعيت و رفتار قبلي دانشجويان بعد از اتمام پروژه هاي برخورد است.
در ساير احزاب ايراني و حتي به نوعي در دنيا هم عدم تساوي در مشارکت سياسي ـ اجتماعي زنان را در مقايسه با مردان مي بينيم. بنابراين حضور يک زن در اين ميان برجسته ميشود، و تحکيم هم از اين امر مستثني نيست. اما خوشبختانه ديد جنسيتي در دفتر تحكيم وحدت تقريبا خنثي است؛ يعني صرف نظر از اينكه شخص پسر است يا دختر، ميتواند به رده هاي بالاي تشكيلاتي و نهايتاً شوراي مركزي راه يابد. در كنار نظر شما، انتقادي با مضمون اينكه چرا به مدت يك دهه در شوراي مركزي هيچ دختري نبوده است هم مطرح مي شود. من در پاسخ هردو همين جواب را ميدهم. در تحکيم هم در انتخابات نهايي ممكن است كساني برگزيده شوند يا كنار گذاشته شوند، ولي اين موضوع هيچ ربطي به مسايل جنسيتي ندارد. ضمنا در يکي دو سال اخير بازخواني از مجموعه منجر به اتخاذ تدابيري از قبيل نزديکي به جنبش هاي اجتماعي شده بود. بنابراين مي توانم بگويم من اگر پسر هم بودم، بخاطر فعاليت ها و پيگيريهايي كه سال گذشته در کميسيون زنان تحکيم شروع شد و فضاي مناسبي که ايجاد شد احتمال راهيابي من به شوراي مرکزي همين مقدار بود.
در تجمع 22 خرداد سال قبل، دختران تحکيم نقش پر رنگي داشتند. آيا روي اين موضوع قبلا كار شده بود؟
آنچه كه ثبت شد نشان از حضور كمي وكيفي خوب زنان تحكيم وحدت در گردهمايي 22 خرداد سال 85 داشت. بطوريكه اين حضور نسبت به سال 84 كاملا محسوس بود. حتي دستگيريها نمونه بارزي از اين قضيه است. در آنروز تعدادي از بازداشت شدگان را اعضاي انجمن هاي اسلامي عضو اتحاديه تشكيل ميدادند. البته آن حضور پر رنگ تا حدي از قبل برنامه ريزي شده بود. در واقع 22 خرداد با تمام هزينه هايش نقطه عطفي براي نزديك شدن به جنبش زنان بود.
تابحال احکامي براي بازداشت شدگان 22 خرداد 85 صادر شده که غالباً شامل 2 سال حبس مي باشد که به مدت 5 سال به حالت تعليق درآمده است البته در 2 مورد نيز با حبس هاي 6 ماهه تعزيري روبرو شده ايم.
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
سه شنبه 29 خرداد1386
نسخه کامل و بدون سانسور فيلم نقاب درست يک روز بعد از توقيف اين فيلم در تيراژ يک ميليون نسخه در ايران توزيع شد. نسخه کامل فيلم که صحنه مربوط به خيانت زن به شوهرش براي نمايش عمومي از آن حذف شده است، تنها در اختيار وزارت ارشاد اسلامي بوده و اکنون انتشار اين نسخه در تيراژي که تهيه وپخش آن تنها از يک سازمان بزرگ وحرفه اي ساخته است، سبب جنجال بزرگي در تهران شده است. به گزارش خبرنگار روز در تهران، فيلم نقاب ساخته کاظم راست گفتار بعد از دو سال توقيف، سرانجام پس از تغييراتي و سانسور سکانس پاياني، ماه گذشته به نمايش درآمد. همه چيز عادي بود تا حوزه علميه قم به نمايش فيلم اعتراض کرد. وزارت ارشاد بسرعت فيلم رااز اکران برداشت ودرست روز بعد يک ميليون نسخه از فيلم در ايران توزيع شد. جمشيد کمالي، نويسنده سينمائي در باره سابقه فيلم نقاب به روز مي گويد: "اين فيلم از زمان توليدبا ماجراهاي زيادي همراه بود. فيلم نقاب، زماني كه پيمان قاسم خاني فيلمنامه آن را نوشت پوكر نام داشت. قاسم خاني آنقدر مجذوب فيلمنامه بود كه مي خواست خود ش آن را كارگرداني كند. اما تهيه كنندگان زيربار نرفتند و كار به سامان مقدم سپرده شد.سرمايه گذاران فيلم كه چند تاجر مقيم دبي بودند اصرار داشتند سارا خوئيني ها نقش اصلي را برعهده بگيرد. مقدم زيربار نرفت و داستان منتفي شد. سرمايه گذاران سراغ علي آشتياني پور رفتند كه پيش تر فيلم عروس خوش قدم را با كاظم راست گفتار كاركرده بود. راست گفتار كارگردان مهمي نبود، اما ساخته قبلي اش به مدد داستاني كمدي و بازيگران مطرح توانسته بود در گيشه موفق باشد. فيلم در سال 1382 با عنوان يك داستان خنده دار پروانه ساخت گرفت و راست گفتار فيلمنامه را بازنويسي كرد. فيلمبرداري در دبي شروع شد و از گروه قبلي تنها بازيگران با راست گفتار همكاري كردند. فيلم پس از توليد به نقاب تغيير عنوان داد. اما پس از توليد پروانه نمايش نگرفت و به محاق توقيف رفت." ژاله صفا، نويسنده سينمائي در باره داستان فيلم مي گويد: "کامران که در دبي داراي يک رستوران است روزي با ماشين يک دختر تصادف مي کند و دلبسته هم مي شوند. آنها ازدواج مي کنند و پدر دختر- روژان- که از سرمايه داران ايراني دبي است، آنها را براي ماه عسل به کانادا مي فرستد. پس از بازگشت آنها رفتار کامران روز به روز تغيير مي کند. نيما همکار و شريک او که پسر آرامي است خود را به زن نزديک مي کند و يک مثلث عشقي شکل مي گيرد. کار تا جايي پيش مي رود که زن تصميم مي گيرد از همسرش جدا شده و با نيما ازدواج کند. پس از اين تصميم است که مي فهميم کامران و نيما کارشان تلکه کردن دختر هاي پول دار است و آنچه تا به حال ديده ايم کار آنها در چند سال اخير است. کامران با دختران پولدار ازدواج مي کند و بعد بناي بد اخلاقي را مي گذارد. در اين موقع نيما به آنها نزديک شده و در فرصتي زن ها را به منزلش کشانده به آنها تجاوز و از اين داستان فيلمي تهيه مي کند تا کامران آن را وسيله اخاذي قرار دهد. در پايان فيلم معلوم مي شود که روژان خواهر يکي از قربانيان است که دانسته وارد اين بازي شده تا انتقام خواهرش رابگيرد، اما او هم با تمهيدي که نيمااز پيش انديشيده کشته مي شود." وزارت ارشاد تحت امر سردار حسين صفار هرندي، سردبير سابق کيهان، براي اخلاقي کردن فيلم و نشان دادن سرانجام مرداني که زنان رامي فريبند، صحنه نهائي راحذف کرد و با تغيير ديالوگ ها هر دومرد را توسط يکديگر به قتل رساند. فيلم با اين تغييرات اخلاقي اجازه نمايش گرفت. 3-4 هفته قبل هم نمايش خود را در گروه سينمايي آفريقا شروع كرد. 2 هفته هم خوب فروخت. منتقدين هم فيلمنامه آن را ستودند. هنر روز هم در شماره 5 خرداد 1386 در بخش فيلم روز به اين فيلم پرداخت. فيلم در سکوت نمايش داده مي شدوحتي روزنامه هاي مدافع اخلاق هم چيزي دراعتراض نمي نوشتند تااينکه سه شنبه گذشته ناگهان حوزه علميه قم به نمايش فيلم اعتراض کرد. ساعتي بعد هم باسرعتي باور نکردني اعلاميه عذر خواهي وزارت ارشاد انتشار يافت. روابط عمومي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در اين بيانيه با اشاره به ساخت فيلم ياد شده در دوره گذشته، صدور مجوز نمايش اين فيلم در دوره حاضر را محصول غفلت
