یکی از مباحث فلسفی مهم تاریخی عصر سردارسالاری، این است که آیا سردار سالار است، یا سالار سردار است، ولی در هر حال این دو تا حد زیادی به هم ربط دارند. البته طبیعی است که سرداران سپاه به انجام وظایف ملی خود برای دفاع از میهن مشغولند، مثلا، سردار جعفری گفت: « دستگاههای نظارتی بانکها به بهانه حیثیت سازمانی جرائم مالی را افشا نمی کنند.» وزیر دفاع، سردار نجار نیز در مورد دفاع از مرزهای کشور اعلام کرد: « مخالفان کاهش سود بانکی مریض اند.» البته فکر نکنید که چون دوتا سردار در امور بانکی نظر دارند، بقیه هم همین طورند، مثلا سردار طلایی دو هفته قبل گفت: « شورای شهر تهران را روی انگشت می چرخانم.» در مقابل سردار ذوالقدر که مثل سایر نظامیان در سیاست و انتخابات دخالت نمی کند، و فقط مسوول برگزاری انتخابات است، گفت: « انتخابات را مکانیزه می کنیم.» خبرنگاران ما در جستجوی جایی که سرداران در آن نقش نداشته باشند، با سردار انصاری برخورد کردند. سردار انصاری گفت: « موتورسواری خانمها جرم نیست.» سردار نقدی نیز از ریاست ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا استعفا داد و احتمالا به یک کار نظامی مانند نظارت بر ورزشهای زیرآبی و ریاست دانشکده فیزیک و فضا مشغول خواهد شد. سردار محصولی هم که قرار بود وزیر نفت شود و فعلا قرار است سردار نادران از مجلس به جای وزیر استعفاداده شده، وزیر خواهد شد، گفته بود: « من افتخار می کنم میلیاردر هستم.» در همین راستای پر از سردار، سردار فیروزآبادی، ضمن نشان دادن کل دندانهایش به مخالفان دولت سرداران، گفت: « دولت احمدی نژاد محبوب رهبر است.» آگاهان با صدای بلند فریاد زدند: بر منکرش لعنت! حداد عادل هم که تصادفا سردار نیست، ولی احتمالا توی خانه سردار صدایش می کنند، گفت: « سپاه فرزند برومند انقلاب است.» آگاهان توضیح دادند که البته از آن فرزندانی که توسط انقلاب خورده می شود، نیست، بلکه از آن فرزندانی است که توسط آنها انقلاب خورده می شود. با تمام این اوصاف، کارشناسان کف کردند که چرا آمریکا اعلام کرده است که می خواهد « سپاه را جزو گروههای تروریستی اعلام کند.» این بیچاره ها که یا دارند کار بانکی می کنند، یا ساختمان می سازند، یا موی پسرها را کوتاه و مانتوی دخترها را دراز می کنند و اصلا در دولت نقش صد در صد ندارند و فوقش هشتاد درصد دولت دست اینهاست. با این وجود، آمریکا ضمن اعلام اینکه « نیروهای سپاه قدس در عراق هستند.» گفت: « پنجاه عضو سپاه، شبه نظامیان عراقی را آموزش می دهند.»
نتیجه گیری اخلاقی: فعلا خبرها یا مربوط به سرداران است، یا سربداران.
اراذل و اوباش نابود شدند
یکی از فواید اعدام های اخیر که به نام اشرار و اراذل و اوباش صورت گرفت و ملت شریف ایران با حضور در صحنه به آرامش رسیده و متوجه شدند که عاقبت خلاف چیست، این بود که دولت موفق شد اشرار را نابود کند و چنان بترساند که امروز در اثر حمله اشرار مسلح به تعدادی خودرو، بیش از سی نفر از مسافران به گروگان گرفته شدند، دو نفتکش آتش زده شد، سه تریلی نابود شد، و یک کامیون و دو خودرو سواری و احتمالا یک اتوبوس متوقف و مسافران بدبخت آنها گرفتار اشرار بلوچستان شدند. ظاهرا این اقدامات توسط گروه عبدالمالک ریگی که مدتی قبل دولت اعلام کرد که گروه مذکور کاملا از بین رفته است، انجام گرفت. پس نتیجه می گیریم که اعدام کسانی که توی خانه خوابیده بودند و به عنوان اشرار معروف بودند، در ملاء عام تاثیر زیادی روی از بین رفتن شرارت دارد.
کوهکن وزیر معدن، چاه کن وزیر نفت
فایده ندارد، رئیس! آدم وقتی هم که می خواهد نشان بدهد که قصد تقویت کابینه را دارد، وزرای ضعیف را برکنار می کند، نه اینکه دو تا وزیر نسبتا قوی دارد، عدل! همان ها را برکنار کند. وزیری هامانه اعلام کرد: « من اصلا استعفا ندادم، برکنارم کردند.» فعلا قرار است دو نفر از نمایندگان مجلس به جای این دو نفر وزیر بشوند که مجلس زودتر به آنها رای اعتماد بدهد، ولی اگر من جای این نمایندگان بودم، حاضر نمی شدم خودم را بدنام کنم، بخصوص نادران که هر چه باشد مثل کوهکن خبرنگار گاز نمی گیرد و کتک نمی زند. من پیشنهاد می کنم که حالا که دارند « کوهکن» را برای وزارت معادن می گذارند، یک « چاه کن» هم پیدا کنند که به جای وزیری هامانه، وزیر نفت بشود. وزیر سابق نفت گفت: « صنعت نفت امروز مانند ارتش در سال 57 است.» آگاهان می خواستند در این مورد توضیحاتی بدهند که ندادند.
بیست درصد به هشتاد درصد
به نظر من که تمام استدلال های فلاسفه مبنی بر اهمیت و موضوعیت دموکراسی کشک و از آن هم بدتر است. در طول تاریخ همیشه اقلیت توانایی اداره و کنترل اکثریت را دارد. مثلا در همین مملکت خودمان، نیروی انتظامی اعلام کرد که برادران نیروهای انتظامی موفق شدند که هشتاد درصد اراذل و اوباش تهران را دستگیر کنند. یعنی بیست درصد از اراذل و اوباش که در نیروی انتظامی بودند، به حول و قوه الهی بد هشتاد درصد شان غلبه کردند. آخر کجای این دموکراتیک است؟
چرا لباس گشاد است؟
نماینده گرمی در مجلس گفت: « با دولت وعده روبروئیم، نه دولت کار»، از طرف دیگر درایتی از نیروهای اصلاح طلب، اعلام کرد که « ردای دولت بر تن بسیاری از اعضای دولت نهم گشاد است.» برخی خیاطان آگاه ضمن تائید این موضوع مهم، موارد گشادی لباس های دولت را اعلام کرده و ضمن تائید ضرورت برخی از انواع گشادی، آمادگی خود را برای اندازه سازی دولت و ردا و سایر البسه دولتی اعلام کردند:
« پاچه» ردای دولت گشاد است، چون تعداد « پاچه خوار» زیاد است و باید بدون معطلی و بسرعت این اقدام مهم انجام بگیرد.
« خشتک» ردای دولت گشاد است، چون برای استفاده مکرر از محل مذکور و تولید انبوه فراورده های دولت نهم درشهرستانها و کشورهای مختلف، خشتک گشاد از تنگ بهتر است.
« کلاه» دولت مذکور گشاد است، چون براحتی سر ملت رفته است.
« کت و شلوار» دولت مذکور گشاد است، چون اصولا متعلق به اشخاص دیگری بوده است.
« کفش» دولت مذکور گشاد است، چون دائما در سفر است و طبیعتا گشاد می شود.
هفت ماه به انتخابات
کمتر از هفت ماه به انتخابات مانده است. اگر فرض کنیم که از سه ماه قبل از انتخابات فضای کشور تغییر می کند، چهار ماه دیگر فشارها کمی کمتر می شود، مگر اینکه اتفاقی غیر از آنچه تا امروز قابل پیش بینی بود بیفتد، البته ممکن است آمریکایی ها در همین شش هفت ماه گیرشان را بدهند و جنگ اتفاق بیفتد، ممکن است دولت با مجلس وارد بحران شود. ممکن است قطعنامه بعدی با شدت بیشتری صادر شود. ممکن است هزارتا اتفاق رخ بدهد که اگر در هرجای دیگری از دنیا بود، فقط صد تای آن رخ می داد. محسن میردامادی گفت: « ائتلاف، استراتژی ما در انتخابات مجلس ششم است.» من فکر می کنم برخلاف سخنان احمد زیدآبادی عزیز اصلا وقت خوبی برای سکوت نیست، می شود آهسته حرف زد، یا در مورد چیزهای دیگری حرف زد، اما سکوت فقط فضا را برای طرف مقابل باز می کند، حتما می پرسید: کجا می خواهی حرف بزنی؟ حرف من همین است: ما برای ماههای آینده رسانه لازم داریم.
شاهرودی بدو بیا که داداششو کشتن
قاضی مرتضوی که به نظر می رسد کلیه مشکلاتش با قورت دادن حیا و چیزهای دیگر حل شده است، در دیدار با خانواده دانشجویانی که در زندان شکنجه شده اند، گفت: « هنوز شکنجه نکرده ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه.» به نظر شما این یعنی چی؟
بی شعور! بی شعور خودتی! توئی! می گم خودتی! بابای تو سپور شهرداری یه! عوضش ما ماشین پیکان جوانان داریم، بابای خودت چی که کفشش پاره اس! بابای من صد تا کفش داره، تازه عموی منم خارجه! عوضش عموی تو کچله، ولی عموی من شیرینی فروشی داره! عموی من اصلا کچل نیست، کلاهش اون جوری یه! عموت کچله! عموی تو صهیونیسته! عوضش داداش تو تروریسته، تازه زندونش هم کردن! باشه که عموی من زندونی یه، از صهیونیست که بهتره!....
به این بازی های بچه ها دقت کردید؟ احمدی نژاد گفت: « اسرائیل پرچم شیطان است.» آمریکا هم گفت: ایران در ترورهای عراق نقش دارد. احمدی نژاد هم گفت: « ریشه تفرقه در جهان اسلام خارجی است.» آگاهان سایر موارد خارجی را در ایران و جهان اسلام توضیح دادند:
- ریشه افزایش قیمت مسکن خارجی است.
- مطبوعات و رسانه های ایران با پول خارجی ها حمایت می شود.
- ریشه مخالفت زنان ایران با حقوق خانواده به استکبار هلند مربوط است.
- علت راه نیفتادن نیروگاه بوشهر به روسیه مربوط است.
- علت تجاوز برخی لات های شهرضا ماهواره های استکباری ترک تبار آمریکایی است.
- علت مشکلات و محدودیت های علمی و تحقیقاتی ما استکبار جهانی است.
- دشمنان دولت خاتمی و هاشمی و بنی صدر و بازرگان و شاه و مصدق و رضا شاه و قاجار را اداره می کردند.
نتیجه گیری: ما مردم بوق هستیم.
افتخارات تروریستی
من که زبانم مو درآورد بس که گفتم. بالاخره یک سال دیگر یا من شرمنده اخلاق اسلامی شما هستم، یا شما شرمنده اخلاق مزخرف من. واقعا این آقایان عزیز فکر می کنند قضیه شوخی است و این آمریکایی ها دارند گل کوچک یا فوتبال سالنی بازی می کنند، آخرش هم یا ما می بریم که نوشابه مفتی آنها را می خوریم، یا می بازیم که برای شان کانادا می خریم کوفت شان بشود. واقعا فکر می کنند بازی بازی است، حالا خوب است سمت راست مان یک حکومت کله خر مثل طالبان آب شد و رفت توی غار یا زیر زمین و اثری از آثارش نماند و سمت چپ مان هم یک صدام حسین با آن همه مجسمه و اهن و تلپ را از توی سوراخ موش کشیدند بیرون. و نکته اینکه هر دوتاشان وقت داشتند که قضیه را آرام جمع و جور کنند، چنانکه بشار اسد، شب اگر خواب مرحوم ابوی را نبیند یا صبح اگر احمدی نژاد به او تلفن نزند، بالاخره یکی به میخ یکی به نعل خودش را وسط این بمب و خمپاره یک جوری به خانه می رساند که زنده بماند. اما این دوستان ما اصلا انگار نه انگار. به دنبال احتمال اعلام اسامی رهبران کشور در قطعنامه بعدی ماه سپتامبر شورای امنیت سازمان ملل که توسط فرانسه پیشنهاد داده شده و هنوز کسی به سفارت مذکور کاری نداشته، و به دنبال احتمال اعلام نام سپاه پاسداران به عنوان یک گروه تروریست، حجت الاسلام سید احمد خاتمی امام جمعه پهناور تهران، گفت: « این افتخار است که آمریکا سپاه را تروریست بخواند.» آگاهان توضیح دادند که البته افتخار دارد، ولی یک دردسرهایی هم دارد که ناجور است. فقط همین مان مانده که پلیس در تمام دنیا بریزد در سفارتخانه های ایران و ماموران سفارتخانه ها را به عنوان اعضای سپاه ببرند مسافرت غیر علمی. ظاهرا قرار است سفرا و کارداران مرتبط با سپاه که در چند سفارتخانه چنین افرادی نیستند، به ایران برگردند. البته، دیروز در سقوط یک فروند هلیکوپتر سپاه، شش نفر از نیروهای نظامی کشته شدند. آگاهان پیشنهاد کردند که سپاه یکی از این دو کار را بکند، یا بگذارند که آمریکا پاسداران را دستگیر کند، یا با هلیکوپتر پرواز کنند. چون اگر همینطور پیش برود و این قطعنامه تا سه ماه دیگر تصویب نشود، دیگر کسی برای دستگیر شدن باقی نمی ماند. حرف از سه ماه بعد شد، این وزیر نفت سابق هم چه دل خوشی دارد، گفت: « اگر فکری به حال انرژی نکنیم، تا 15 سال آینده با فاجعه روبه رو خواهیم شد.» آگاهان گفتند: حالا کو تا 15 سال آینده؟ یکی از آگاهان مسائل نفتی اعلام کرد که در حال حاضر به دلیل بی برنامه گی در مورد رسیدگی به منابع نفتی « نفت ایران به دلیل عدم تزریق به موقع گاز در برخی میادین نفتی مدفون شد.» فعلا که وزیر نفت رفته خانه شان، از وزیر صنایع هم خبری نیست، قرار است شیبانی، رئیس کل بانک مرکزی هم تا دو سه روز دیگر به دلیل اشتباهات احمدی نژاد در سیاست خارجی برکنار شود.
چه شجاعتی! چه قدرتی!
موسی قربانی نژاد، یکی از شخصیت های مصرف کننده و يا تولید کننده دستمال در مجلس گفت: « ترمیم کابینه کار شجاعانه ای بود.» آگاهان سایر کارهای شجاعانه دولت در ماههای گذشته را به این شرح اعلام کردند:
اول: حضور رئیس جمهور و دعوت همه جهان به اسلام کار بسیار شجاعانه ای بود که باعث شد رابطه ما با 40 درصد جهان به هم بریزد.
دوم: اعلام موضع رئیس جمهور در مورد هولوکاست یک اقدام شجاعانه دیگر بود که تا به حال ده میلیارد دلاری خرج مان شده است.
سوم: سفرهای شهرستانی رئیس جمهور یکی از شجاعانه ترین کارهای دولت احمدی نژاد بود که باعث شده که ملت ایران به این شجاعت پی برده و فعلا هشتاد درصد وعده های استانی عمل نشده و مردم از شجاعت رئیس جمهور که با وجود عمل نکردن به وعده هایش باز هم وعده می دهد، دهان شان چنان باز مانده که فک شان جر خورده است.
چهارم: یکی از شجاعانه ترین اقدامات دولت این بود که با وجود اینکه بانک مرکزی اعلام کرد که نرخ تورم 17 درصد است، دولت اعلام کرد نرخ تورم 13 درصد است و با وجود اینکه مردم گوجه فرنگی را می خریدند 3200 تومان، رئیس جمهور اعلام کرد گوجه فرنگی 1500 تومان است و تا کنون هیچ رئیس جمهوری در جهان تا این حد شجاعت نداشت که وسط مردمک چشم مردم نگاه کند و حقیقت را بگوید.
پنجم: چند شجاعت بزرگ دیگر دولت یکی در اقلید بود که رئیس جمهور با شجاعت تمام موضع گرفت و در یک هفته 45 نفر زخمی و کشته شدند، یکی در ماجرای سوخت بود که 13 پمپ بنزین آتش گرفت و تعدادی اعدام شدند و اصولا رئیس جمهور شجاعی داریم.
ششم: همین که کسی رئیس جمهور باشد و حرفی را زده باشد که همه مردم شنیده باشند و بعد بگوید که من چنین حرفی نزدم، واقعا اقدام شجاعانه ای است.
همه مخالفان رئیس جمهور
همین طوری خوب است، دست نزنید. بگذارید بازی به همین شکل ادامه پیدا کند. فعلا دولت مورد انتقاد همه دوستان و دشمنان قرار گرفته و یواش یواش افتاده به خودزنی. فکر می کنم اگر اوضاع چنین برود که دارد می رود، رئیس جمهور کلیه وزرا را مرخص کند، سرپرستی همه وزارتخانه ها را خودش عهده دار شود، 36 تا شورای تصمیم گیری را یکی پس از دیگری منحل کند. سخنگوی دولت را هم بفرستند لای دست شمسی پهلوون که با هم کشتی بگیرند. خودش می ماند و علی و حوضش. از یک طرف مجلس خبرگان باید تشکیل شود برای تعیین جانشین مرحوم مشکینی که تا اطلاع ثانوی خبری نیست و از ترس ریاست هاشمی اجتماع بیش از دو نفر از خبرگان توی یک اتاق ممنوع است. خاتمی هم دارد پرونده دار می شود و بعید نیست که همین روزها بفرستندش انفرادی و یک دفعه دیدی بعد از سه ماه بیرون آمد و اعتراف کرد که مصباح یزدی است. آیت الله شاهرودی هم توپخانه را رو به دولت گرفته و شلیک می کند و یکی از همین روزهاست که قاضی مرتضوی با حکم معاون هنری احمدی نژاد، شاهرودی را دستگیر و بریا بازجویی به روزنامه کیهان ببرد. هاشمی رفسنجانی هم که زیر آتش خمپاره کیهان است. دعوا با احمدی نژاد به سطوح بالا کشیده شده و خاتمی و هاشمی و شاهرودی هر سه آمده اند وسط دعوا. بعد از انتقاد شدید اللحن هاشمی شاهرودی از دولت احمدی نژاد، معاون حقوقی و امور مجلس رئیس جمهوربی خیالی طی کرد و گفت: « انتقاد آیت الله شاهرودی، پیش از آنکه بر دولت نهم وارد باشد، ناشی از روندهای دولت های قبلی است.» یعنی که منظور ما نیستیم، اما بامزه این که روزنامه « نان به نرخ روز خور» سیاست روز، در یک حمله بی سابقه به رئیس قوه قضائیه که به دلیل انتقاد وی از دولت صورت گرفته است، قوه قضائیه را بدتر از ویرانه خواند و اعلام فرافکنی رئیس قوه قضائیه را کرد. از طرف دیگر جلد چهارم خاطرات هاشمی منتشر شد که در آن « نظر مخالف آیت الله خمینی نسبت به دائمی بودن رهبری » گفته شده و نظر موافق آیت الله خمینی در مورد حذف شعار « مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی» در سال 1364 اعلام شد. از آن طرف سایت احمدی نژاد خواستار برخورد با هاشمی رفسنجانی شد. خاتمی هم که تکلیفش معلوم است، وقتی شاهرودی و هاشمی را به توپ می بندند، لابد خاتمی را هم می اندازند ته چاه. البته خاتمی گفت: « من از اسلامی دفاع می کنم که برای آزادی احترام قائل است.» آگاهان گفتند، ما این بنده خدا را خیلی وقت است ندیدیم، انشاء الله تشریف بیاورند، چشم. خاتمی این وسط یک پشت چشم هم نازک کرد و یک قهر مخفی لایتی کرد و گفت: « عطای قدرت را به لقایش بخشیدم تا قدرتمندان احساس نکنند که مزاحم آنها هستم.» منتهی وسط کار دوباره همان بازی بازی های قدیمی صادر شده و اعلام شد: « به انقلاب و اسلام پشت نخواهم کرد.» آگاهان از آقای خاتمی خواستند با این وضع خطرناک اصلا به انقلاب و اسلام پشت نکند که اینها رحم و مروت سرشان نمی شود. مرتضی حاجی هم وعده سرانتخابات صادر کرد و گفت: « ملت، پاسخ مخالفان خاتمی را می دهد.»
از پله هاي بيمارستان ميلاد به سرعت بالا ميدويد. بدون ترس و واهمه، هر دو پله را يکي ميکرد. انگار نه انگار که در حال شيمي درماني بود، و مثل هميشه بچه هاي دانشجو و زنان به اميد عيادت از اکبر گنجي از آن راه پله باريک، طولاني، يک نفس به دنبال او مي دويدند. در هر طبقه دوستان منتظر بودند که امنيتي ها سر برسند و آنها را متوقف کنند. اما بها الدين ادب نمي گذاشت بترسند و باعث مي شد تا پشت در بخشي که اکبر گنجي بستري بود خود را برسانند.
آن روز آقاي ادب عينک افتابي زده بود و تا جايي که يادم مي آيد تمام موهايش ريخته بود. ولي همه را سفارش به ماندن مي کرد. دستهايش را اطراف چشم هايش گرفته بود و از پنچره کوچک بخش نگاه ميکرد تا شايد نشانه اي از گنجي پيدا کند.
شنيدن از دست دادن چنين مردي براي همه ما تکرار رفتن ها در سکوت و مظلوميت بود. مردي که دوستانش هم شکايت او را از درد نديدند. مردي که با وجود بيماري سختش هميشه نگران مردم و سرنوشت کشورش و مردم محروم کردستان بود.
تکرارش مي کنم در ذهنم که از برنامه اي در باره مين روبي برگشته بود و درد مندانه از زنان و مرداني مي گفت که هنوز پس از سالها که جنگ تمام شده است روي مين مي روند و تکه تکه مي شوند. آن هم در مناطقي که پاي هيچ عراقي به آن نرسيده است؛ در اطراف روستاهاي کوچک.
به يادش مي آورم در حالي که لب هايش تند تند خشک مي شد و بي انقطاع از دست و پا هاي قطع شده هم شهري هايش با انواع و اقسام مين ها حرف مي زد.
و به خاطرش مي آورم شب هاي افطاري در دانشگاهها که با وجود سرطان روزه داشت و آرام آرام روزه باز مي کرد. آنه م سرطاني که معده اش را نشانه رفته بود.
مردي که اگر مي خواست يک بار ديگر کانديدا شود حتما به دليل "عدم التزام به اسلام و احکام ديني!" چه بسا رد صلاحيت مي شد.
ادب مرد بزرگ و پر تلاشي بود که ارام و بي صدا از ميان ما رفت ولي ياد و خاطره اش هميشه در اذهان ما باقي خواهد ماند. مردي که براي ماندن در قدرت حقيقت را فدا نکرد و خود را به ظواهر پست و مقام نفروخت.
جاي او هميشه خالي خواهد بود. يادش گرامي و روانش شاد باد.
مشاهده فدائيان انقلاب اسلامي ايران، که زندگي محقرانه اي دارند و خانه هايشان به سبک شوروي سابق در جنوب شهر تهران است و ماشين هاي معمولي وارداتي سوار مي شوند، درد آور است.
اما بسياري از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نيروي نظامي که مسئول رسمي دستور حمله به نيروهاي انگليس و آمريکا در عراق است، زندگي شان آنقدر تجملاتي است که دلشان نمي خواهد کسي از ان با خبر بشود.
پشت ساده زيستي و زهد، آنها در خانه هاي بزرگ شان در تپه هاي گران قيمت شمال تهران زندگي مي کنند و اتومبيل شان آخرين مدل بي ام و و مرسدس بنز است و کف خانه هايشان را فرش هاي دستباف ايراني پوشانده و گنجه لباس شان مملو از لباس هاي دوخت طراحان معروف و گاو صندوق شان پر است از جواهر و الماس.
اين مردان، زماني که سپاه نقشش را به عنوان برقرار کردن قانون اسلامي در خانه ها و صادر کردن انقلاب اسلامي به بازي کردن نقش بزرگي در اقتصاد ايران تغيير داد، ثروتمند شدند. از صنعت نفت و گاز گرفته تا مرغداري و زنبور داري، سپاه پاسداران از قدرت خود استفاده کرد تا کنترل بزرگترين فضاهاي تجاري ايران را در دست بگيرد.
حالا امپراطوري تازه شکوفا شده آنها را کاخ سفيد زير نظر گرفته و 125 هزار فرمانده پرقدرت حامي رژيم را سازماني تروريستي قلمداد کرده است.
طبق برنامه اي که هفته گذشته فاش شد، دولت بوش قرار است در ماه جاري، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران که حملات تروريستي در عراق و افغانستان را اداره مي کنند و در ايران هم برنامه هاي اتمي را انکار مي کنند، در ليست سازمان هاي تروريستي بياورد.
انتشار چنين ليستي به آمريکا اين اجازه را مي دهد که سرمايه ها و حساب هاي بانکي و تجاري که در ارتباط با سپاه صورت گرفته، مسدود کند، و چون آمريکا ايران را از قبل کاملا تحريم کرده است، اين فشاري مضاعف است. اما اين اقدام زماني از حالت سمبوليک خارج مي شود که آمريکا بتواند کشورها و شرکت هاي اروپا يي را متقاعد کند که معامله با يران درواقع، معامله کردن با سپاه است.
يحيي رحيم صفوي، رئيس سپاه، روز گذشته پاسخي جسورانه داد، او گفت: "در آينده، آمريکا ضربه محکم تري از سپاه مي خورد. ما هرگز در مقابل فشار آمريکا ساکت نمي نشينيم و از قدرت خود در مقابل آنها استفاده خواهيم کرد".
در زمان رياست جمهوري احمدي نژاد که خود نيز روزي از فرماندهان سپاه بوده است، اين سازمان به عنوان يکي از اهدافي که منجر به در اختيار گذاشته شدن پست هاي کليدي قدرت مي شد، بشدت امپراطوري تجاري اش را توسعه داد.
شوراي ملي مقاومت ايران، گروه مخالف حکومت در خارج از ايران که برنامه هاي اتمي ايران را در سال 2002، فاش کرد، رد پاي سپاه را در اقتصاد ايران مي بيند: "اقتصاد و سياست ايران، امروز در دستان فرماندهان پيش کسوت سپاه و مقامات رسمي امنيتي و اطلاعاتي است".
مريم رجوي، رهبر شورا، که ايران سازمان آنها را تروريست مي داند، مي گويد: "اين اقدام عليه سپاه، خيلي دير صورت گرفته است. اتحاديه اروپا و انگلستان هم بايد بدون فوت وقت، چنين اقدامي انجام بدهند".
ايران بدون شک اين را بدان حساب مي آورد که شوراي ملي مقاومت خود در ليست سازمان هاي تروريستي آمريکا قرار دارد، اما آنها معتقدند که اين اقدامي حقيرانه از سوي کلينتون بود که در آن زمان مي خواست به ايران نزديک شود.
يکي از کساني که سود سرشازي برد، صادق محصولي، 47 ساله، فرمانده سابق سپاه و از افراد مورد اعتماد احمدي نژاد است. او تا قبل از اينکه از اعتبار و روابطش با سپاه استفاده کرده و شرکتي براي تجارت نفت، داير کند، قسمت اعظم دوران کاري خود را در بخش هاي نظامي امنيتي گذرانده است.
زماني که در سال 2005، به عنوان وزير نفت کانديدا شد، ثروتش باعث شد که عده اي در مجلس با او مخالفت کنند و يکي از نمايندگان او را "فرمانده ميلياردر" خطاب کند. آقاي محصولي اعلام کرد که فرد ثروتمندي است و روزنامه حاميان که يک روزنامه دولتي است، از قول اونوشت: "چيزي که امام (آيت الله خميني) آن را ممنوع کرده بود سلوک کاخ نشينان بود، نه کاخ نشيني".
ممکن است خانه اش عينا شبيه قصر نباشد، اما طبق گزارش رسانه هاي ايراني، او شش ويلا و زمين دارد که بيش از 10 ميليون پوند مي ارزد و کل ثروت او 86 ميليون پوند است.
تجار زيادي که نمي خواستند نامشان فاش بشود، درباره جرئيات چگونگي اعمال زور سپاه و برنده شدن منافصات، مي گويند. محسن سازگارا، که يکي از بنيانگذاران سپاه در يال 1979 بود اما بعد بر عليه رژيم شد و قبل از پناهنده شدن به آمريکا در سال 2003، به زندان رفته بود، مي گويد: "اگر با اسلحه و دستبند وارد کار اقتصادي بشوي، خيلي راحت تر رقيب را کنار مي زني و مناقصه اي سودمند را برنده مي شوي".
او همچنين مي گويد که سازمان سپاه تبديل به "باجگير" و "شبهه مافيا" شده است که شديدا مشغول قاچاق و ايجاد بازار سياه است. اين شامل قاچاق مشروبات الکلي هم مي که قاعدتا ممنوع است اما در همه مهماني هاي خصوصي ثروتمندان ايراني، در سطح بالا مصرف مي شود. قسمت اعظم اين قاچاق از طريق کنترل سپاه در فرودگاه ها صورت مي گيرد.
در حالي که ايران دچار رکود اقتصادي است و اين رکود از محبوبيت احمدي نژاد کاسته است، کاسبي مغازه هاي جواهر فروشي و مبلمان فروشي هاي لوکس، سکه است چون شامل قسمتي از تجارت سپاه مي شوند که روي کالاهايشان سرمايه گذاري کرده است.
اما ثروتمندان واقعي سپاه، پول هايشان را به خارج از ايران، بخصوص به دوبي در حاشيه خليج فارش منتقل مي کنند. اين سرمايه گزاري براي زماني که رژيم سقوط کرد هم به کارشان مي آيد.
منبع: ساندي تلگراف 19 اوت
در حاليکه خبرها حاکي ازآزادي "قريب الوقوع 5 ديپلمات ايراني که اوايل سال جاري ميلادي در اربيل عراق بازداشت شدند" [آفتاب] بود، جرج بوش رييس جمهور آمريكا در مصاحبه با شبکه خبري فاکس نيوز اعلام کرد اين افراد به زودي محاکمه خواهند شد.
پيش از اين روزنامه واشنگتن پست نيز به نقل از منابع آمريکايي اعلام کرده بود "آزادي اين 5 نفرمنتفي است" و آنها حداقل تا پايان ماه اکتبر آزاد نخواهند شد.
اين مواضع پس از آن اعلام شد که هوشيار زيباري وزير خارجه عراق در جريان مذاکرات خود با مقامات ايالات متحده از آنان خواسته بود به عنوان "نشانهاي از حسن نيت و براي تسهيل دور دوم مذاکرات احتمالي ايران و آمريکا در عراق، 5 ايراني بازداشت شده در اربيل" را آزاد کنند. زيباري اين درخواست را در ديدار با کوندوليزا رايس و رابرت گيتس هم مطرح کرد. حتي شايع شد که وي "به مقامات کاخسفيد هشدار داده است که اجتناب از چنين امري ممکن است به خودداري ايران از موافقت با برگزاري دور دوم مذاکره با آمريکا که با ميانجيگري دولت مالکي انجام خواهد شد، منجر شود."
شايعه اي که به تحقق نپيوست؛ مذاکره انجام شد و علي لاريجاني، دبير شوراي عالي امنيت ملي هم در گفتگو با نيوزويک تاکيد کرد "ايران هيچ پيششرطي براي برگزاري دور دوم مذاکره با آمريکا ندارد."
ناصر باقري، موسي چگيني، عباس حاتمي كاكاوند، حميد عسكري شكوه و مجيد قائمي كه نام شان مدت ها پس از دستگيري، توسط يک "منبع آگاه" در خبرگزاري فارس افشا شددر اوايل سال جاري مسيحي، توسط نيروهاي آمريکايي بازداشت شدند.
هوشيار زيباري، وزير امورخارجه عراق در مورد دستگيري اين 5 نفر به روزنامه اينديپندنت گفت: "هدف اصلي اين حمله دو مقام امنيتي بلندپايه ايراني، يعني معاون شوراي عالي امنيت ملي ايران و منوچهر فروزنده، رييس اطلاعات سپاه پاسداران بودند كه هر دو در زمان حمله نيروهاي آمريكا براي ديدار رسمي در شمال عراق به سر ميبردند.اما نيروهاي آمريكايي به دليل وجود خودروي رسمي آنها در مقر كنسولگري ايران در اربيل دچار اشتباه شدند".
اين نيروها روز 11 ژانويه با يك حمله سريع زميني و هوايي و با استفاده از هليكوپتر، خودروهاي زرهي و چتر باز ساختمان متعلق به جمهوري اسلامي ايران را محاصره و با چترباز بر بام آن فرود آمدند و 5 نفر از افراد حاضر در ساختمان را دستگير كردند.مقامات آمريکايي بعد از آن اعلام کردندمدارکي در دست دارند که نشان مي دهد افراد مزبور با انفجارهاي عراق و گروه هاي شبه مسلح اين کشور ارتباط دارند.مطلبي که توسط مسئولين جمهوري اسلامي تکذيب شد.
بعد از مدتي منوچهر متكي، وزير امورخارجه با اشاره به تلاش هاي صورت گرفته براي آزادي "پنج ديپلمات ايراني در عراق، ابراز اميدواري كرد كه اين ديپلمات ها هر چه سريعتر آزاد شوند." وي همچنين خبر از ديدار اين افراد با خانواده هايشان داد و حتي گفت: "ملاقات خانوادهها نيز تنظيم شده است."
اما اينک در حالي که به نوشته خبرگزاري مهر، فردريک گوآن، مسئول ارتباطات دفتر کميته بينالمللي صليبسرخ در تهران از ديدار قريبالوقوع خانوادههاي ديپلماتهاي ربوده شده با آنان خبر داده بود و همچنين اينکه "به طور کلي آمريکا با انجام اين ديدار موافقت کرده است" ظاهرا ماجرا به مسير ديگري رفته است.