تبليغاتX
حسنی سعادت

آرشیو ديده بان Hasani Saadat هدیه صبح نماهنگ ویژه ی شهدای مؤتلفه Hasani Saadat ارتحال ملکوتی نماهنگ به مناسبت ارتحال امام خمینی Hasani Saadat الزامات تحقق نوآوری و شکوفایی از نگاه رؤسای دانشگاهها رؤسای چند دانشگاه کشور توجه ویژه به دانشگاههای برتر، اجرای کامل قانون استقلال دانشگاهها و احساس... Hasani Saadat ديده بان سايت:ر

      ... مشروح مطالب
  • مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت

      388
    • خدا در دهان آدم دندان دارد

      شنبه 31 شهریور1386

    • دو هفته قبل، یک روزنامه گمنام انگلیسی و یک شبکه تلویزیونی بدنام آمریکایی اعلام کردند که آمریکا می خواهد به ایران حمله کند. دوازده روز قبل آقای ف. از تهران زنگ زد و گفت، چرا این همه درباره جنگ می نویسی؟ ده روز قبل چند نشریه خوشنام و معتبر اروپایی و آمریکایی اعلام کردند که احتمال جنگ وجود دارد. یک هفته قبل سیاستمداران اروپایی و آمریکایی اعلام کردند که جنگ آمریکا و ایران قریب الوقوع است. شش روز قبل همان آقای ف. از تهران زنگ زد و گفت: تو واقعا فکر می کنی جنگ می شود؟ پنج روز قبل تقریبا فقط فیدل کاسترو در مورد جنگ حرف نزد، آن هم به این دلیل که در مورد هیچ چیزی حرف نزد. چهار روز قبل یک روزنامه انگلیسی تعداد نقاطی که احتمالا توسط آمریکا بمباران می شود، مشخص کرد. سه روز قبل، معلوم شد اولین نقطه ای که بمباران می شود، روی نقشه نشان داده شد. دو روز قبل همان آقای ف. فوق الذکر زنگ زد و گفت: شوخی شوخی دارد جنگ می شود، ما که نمی توانیم چیزی بنویسیم، شما چرا چیزی نمی نویسید؟ امروز حسن روحانی به آلمان رفت و با سولانا تلفنی حرف زد و اروپائی ها را دعوت کرد که واقع بینانه رفتار کنند و به قوانین بین المللی احترام بگذارند. مقامات اروپائی هم گفتند: این یعنی چی؟ یعنی شما نماینده ایران هستید؟ روحانی گفت: نمی دونم، باید تلفن بزنم و بپرسم. از طرف دیگر کوشنر، وزیرخارجه فرانسه که ایران را علنا تهدید به حمله نظامی کرد، اعلام کرد که فرانسه نقشه ای برای حمله به ایران ندارد. البته فیگارو هم در یک نظرسنجی اعلام کرد که 59 درصد فرانسوی ها مخالف جنگ علیه ایران هستند و 41 درصد موافق حمله اند. احمدی نژاد هم که معمولا جز خودش و عمه اش و خاله اش هیچ چیزی را جدی نمی گیرد، گفت: « ما تهدید فرانسوی ها را جدی نمی گیریم.» از طرف دیگر شوهر شمسی پهلوون و سخنگوی دولت اعلام کرد: « جنگ با ایران گزینه ای کاملا احمقانه است.» از طرف دیگر مایکل مور هم گفت: « مردم آمریکا، خنگ ترین مردم دنیا هستند.» همین مایکل مور بارها اعلام کرده است که « بوش احمق است.» البته من نمی خواهم آقای ف. و دیگران را بترسانم، ولی شما اگر فکر کنید رئیس جمهور و مردم یک کشور احمق هستند، چرا باید انتظار داشته باشید آنها هوشمندانه رفتار کنند؟ بخصوص اینکه خودتان نابغه هستید و رفتارهای تان نامعقول است، فکر می کنید حتما آنها که احمق هستند، باید در کمال هوشمندی رفتار کنند؟ از نظر من دو حالت وجود دارد، یکی این که دارند جنگ روانی می کنند. برای چی؟ برای این که اگر ما کوتاه نیامدیم جنگ غیر روانی بکنند. ما هم که کوتاه نمی آئیم، حداقل احتمال جنگ را جدی بگیریم. یک طرف دیگر قضیه این است که آمریکایی ها و اروپایی ها اصلا نمی خواهند جنگ کنند و فقط این حرف ها را می زنند تا از خودشان در جهان یک چهره جنگ طلب نشان بدهند که مردم دنیا بفهمند آنها جنگ طلب هستند، این احتمال قوی است و شاید مهم ترین احتمال باشد. به قول شوهر شمسی پهلوون « اکنون شرایط جنگی نیست.» فکر نمی کنید وقتی الهام می گوید شرایط جنگی نیست، ما باید شکی در این مورد داشته باشیم؟

      علل انحراف جوانان چیست؟

      من فکر می کردم که سه چهار روز قبل گوگل تصادفا و در اثر اشتباه قطع شده است، چون در دنیای امروز قطع کردن گوگل برای کنترل اینترنت، مثل قطع کردن برق کشور برای جلوگیری از دیدن فیلم سکسی توسط ملت است. اما وقتی خواندم که حجت الاسلام مصباح در کمال سرور و شادمانی گفته است: « فیلم ها، رمان ها و اینترنت باعث منحرف شدن جوانان شده است.» متوجه شدم که من اشتباه می کردم و مسوولان نه تنها باید بقول ابراهیم رها، در گوگل را گل می گرفتند، بلکه باید یاهو و مسنجر را هم مسدود کنند و حتی الامکان اگر ممکن است جلوی هرگونه تماس با موبایل و اس ام اس و غیره را هم بگیرند. در همین راستا محققین صاحب نام و گمنام در تحقیقات خودشان موفق شدند علاوه بر فیلم ها و رمان ها و اینترنت، برخی عوامل دیگر انحراف جوانان را هم کشف کنند. عوامل دیگر انحراف جوانان به این شرح است: تلویزیون، برق، بلیط هواپیما، هواپیما، تلفن، یخچال، بطری، آسفالت، چرخ اتومبیل، ماشین بخار، بز( چون ممکن است جوانان با دیدن بز تحریک شده و از یاد آقای مصباح غافل شوند به خصوص در ماه مبارک رمضان)، سگ، دوچرخه، پیتزا، همبرگر، سازمان ملل متحد، کاغذ سفید، مداد، خودکار، ضبط صوت، نوار، تاریخ، آثار بجا مانده از گذشته، آثاری که جدیدا خلق می شود، تابلو..... و برخی موارد دیگر.

      هاشمی، هاشمی، حمایتت می کنیم؟
      یکی از خصوصیات هاشمی رفسنجانی این است که وقتی نازش می کنی، گازت می گیرد، وقتی گازش می گیری، نازت را می کشد. هاشمی در یک اظهار نظر حیرت انگیز گفت: « مردم سالاری در جمهوری اسلامی ایران در سطح بالاتری نسبت به سایر کشورها برخوردار است.» آگاهان پرسیدند: دلیلی هم دارید؟ هاشمی گفت: مثلا خود من در انتخابات با این که طرفداران بیشتری داشتم، ولی احمدی نژاد رئیس جمهور شد. هاشمی رفسنجانی بر شرکت همه گرایش ها در انتخابات تاکید کرد.

      احمدی نژاد گزارش می کند
      به نظر من هم تشکر کردن از مسوولان امر، بخصوص دولت مردمی لازم است. در همین راستا یکی از هموطنان پس از اینکه دیروز صبح از خواب بیدار شده و متوجه شد هوا بسیار خوب است، به سازمان هواشناسی زنگ زده و از مسوولان این سازمان قدردانی نمود. در همین راستا، یا در یک راستای دیگر، بالاخره بعد از شش ماه تاخیر، دکتر احمدی نژاد، گزارش عملکرد خودش را که قرار بود شش ماه قبل به مجلس ارائه دهد، چون گزارش کار خودش آماده نبود، گزارش کار دولت های قبلی را در مجلس قرائت کرد و رسما و در کمال غرور و افتخار اعلام کرد که دولت نهم در همه زمینه ها موفق بوده است. این گزارش با مخالفت بعضی نمایندگان مجلس روبرو شد، ولی چون این مخالفت تاثیری در آخرین سفر احمدی نژاد به نیویورک و کاراکاس نداشت، وی گفت: مهم نیست، هر چقدر می خواهید مخالفت کنید، فقط سفر ما را خراب نکنید.

      جبهه مشارکت و دولت
      من نمی دانم چرا مجلس هفتم طرح عدم کفایت سیاسی احمدی نژاد را که تمام دلایلش را احمدی نژاد در گزارش عملکردش ارائه داد، پیگیری نمی کند. راهش هم این است که بعد از بازگشت احمدی نژاد از نیویورک و کاراکاس، مجلس او را احضار کند و طرح عدم کفایت سیاسی او را تصویب کند، در این صورت هم مجلس معتبر می ماند، هم جلوی بیشتر شدن بحران گرفته می شود، هم جامعه منفجر نمی شود. من که فکر می کنم اگر احمدی نژاد شش ماه دیگر سرکار باشد، ملت یا خودشان به جان همدیگر می افتند، یا جامعه دچار فروپاشی می شود، یا آمریکایی ها با آغاز جنگ ایران را از نظر تاریخی چهل سال عقب می برند. جبهه مشارکت اعلام کرد: « دولت در تحقق وعده هایش ناتوان است.» روزنامه آبزرور نوشت: « زمان برای جلوگیری از جنگ رو به پایان است.» اتریش و هلند از تحریم ها حمایت کردند. فرانسوی ها هنوز دارند می جلزند و می ولزند. آمریکا دارد یک عدد چنی را به جای رایس می اورد سرکار و ما مهم ترین مدرک جرم مان را داریم می فرستیم وسط لانه زنبور سازمان ملل. خیلی پسرمان کارهای خوب می کند، جلوی هر مهمانی هم درش می آوریم، مبادا به شازده بربخورد. البته من منتظرم که احمدی نژاد در سازمان ملل کوتاه بیاید و در مورد صلح جهانی و آرامش و حق مسلم ما و این جور چیزها حرف بزند و احتمالا حرف هایی که در مورد هولوکاست گفته پس بگیرد، اگر این کار را نکتد، باید پس از بازگشت او به ایران، اگر بسلامتی برگشت، باید منتظر قطعنامه و توپ و تانک و مسلسل باشیم. خدا کند همه پیش بینی های من غلط دربیاید.

      خدا در دهان آدم دندان دارد
      واقعا این کمونیسم تا خشتک مان نفوذ کرده، فقط بیخودی اسم خدا را وسط کار می آورند. جدا که در بهار آزادی، جای استالین خالی. راستی گفتم استالین، کسی از گنجی خبری ندارد؟ البته خودم امروز با گنجی حرف زدم، مقاله ای نوشته بود، وقتی خواندمش یک ساعت با خودم دعوا می کردم، ببین دیگران چه خواهند کرد. احتمالا اگر همزمان با خواندن مقاله گنجی یک ژنراتور وصل کنند به باسن رهبران چپ گذشته، با برق حاصله از آن می توان برق کل اروپا و آسیای میانه و بخش کوچکی از تهران را تامین کرد. در راستای جایگزینی خداوند متعال به جای پرولتاریای تحت ستم، آیت الله محمد رضا ناصری یزدی گفت: « خدا نان داد را به جای بابا نان داد بنشانید.» ضمنا، دیروز صبح کمد بغل دستی مرتضوی درش کنده شد و تمام پوشه های توی کمد ریخت زمین و وسط یک روزنامه ایران باستان( نه این ایران مزخرفی که الآن منتشر می شود) که در آن مقداری نان خشک و پنیر خشک شده بود، یک برگه احضاریه که مدتها گم شده بود، پیدا شد و در همین راستا اکبر گنجی بخاطر کتاب « مجمع الجزایر زندانگونه» به دادگاه عمومی تهران احضار شد. حالا که بحث استالین و گنجی و مرتضوی پیش آمد، بهتر است به این مهم اشاره کنیم که اگر قرار باشد در کتاب های درسی به جای « بابا نان داد» نوشته شود « خدا نان داد.» بقیه چیزها در کتاب درسی اول دبستان چگونه نوشته می شود؟
      ننویسیم « بابا نان داد»، بنویسیم « خدا نان داد.»
      ننویسیم « آن مرد با اسب آمد» بنویسیم « خدا آن مرد را با اسب فرستاد.»
      ننویسیم « مادر آرام آمد» بنویسیم « خدا مادرهای من را آرام آورد.»
      ننویسیم « سارا برادر دارد» بنویسیم « خدا برای سارا یک برادر از طریق پدر فرستاد.»
      ننویسیم « من انار دارم» بنویسیم « خدا انار دارد، خدا به من انار داد.»
      ننویسیم « آدم دندان دارد» بنویسیم « خدا در دهان آدم دندان دارد»
      ننویسیم « مادر در دست نان دارد» بنویسیم « خدا در دست مادر نان گذاشت»
      ننویسیم « ما ایران را دوست داریم» بنویسیم « ما خدا را دوست داریم، لبنان هم خوب است.»
      ننویسیم « مادر با سوزن دامن می دوزد» بنویسیم « خدا با دست مادر با سوزن دامن می دوزد.»

      اصلاحیه قانونی آموزش و پرورش: بموجب این ماده قانونی از امروز نام پدر و مادر در راستای نیل به یک جامعه بی پدر و مادر از کتب درسی حذف و خداوند کلیه اعمال را عهده دار می شوند.

      ای پلیس های مخفی، کجائید؟

      سردار رادان دیروز در یک گفتگوی مطبوعاتی از سه نفر پلیس مخفی که از دو سال قبل همکاری خود را با نیروهای انتظامی آغاز کرده بودند، درخواست کرد برای دریافت حقوق معوقه دو سال گذشته شان با این نیرو تماس بگیرند. ظاهرا دو سال است که نیروی انتظامی دنبال این سه نفر پلیس مخفی می گردد تا حقوق شان را پرداخت کند ولی آنها را پیدا نمی کند.


    • طنز
      ادامه مطلب

    •  

  • مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت

      387
    • احمدی نژاد: شما عاشق ما هستید!

      شنبه 31 شهریور1386

    • قضیه اول: محمود احمدی نژاد گفت « ایرانیان خارج از کشور دلبسته نظام، امام و رهبری هستند.»
      سووال قضیه اول: از کجا می فهمیم که ایرانیان خارج از کشور دلبسته نظام، امام و رهبری هستند؟

      1) از اینکه چند میلیون نفرشان از ترس نظام، امام و رهبری از کشور فرار کردند و در خارج از کشور زندگی می کنند.
      2) البته همه ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می کنند، از ترس فرار نکردند، بلکه گروهی از آنان همینجوری از کشور رفته اند، منتهی از بس به نظام، امام و رهبری علاقه دارند، جرات نمی کنند به ایران برگردند.
      3) و صد البته که بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، کسانی هستند که نه تنها از ترس فرار نکردند، بلکه بعد از سالها به ایران برگشتند و پس از بازگشت به اتهام دشمنی با نظام، امام و رهبری دستگیر شدند. آنها وقتی سووال کردند شما که ما را نمی شناسید از کجا فهمیدید ما با نظام، امام و رهبری دشمن هستیم؟ مامور مربوطه گفت: از اینجا که ایرانی هستید و در خارج از کشور زندگی می کنید.
      4) آقای احمدی نژاد در چهار یا پنج سفر خارجی با هزار ایرانی خارج از کشور ملاقات کرده و فهمید که لابد آن چهار میلیونی که در خارج از ایران زندگی می کنند، شبیه همین هزار نفری هستند که به ملاقات او می آیند.
      5) یکی از مهم ترین چیزهایی که نشان می دهد ایرانیان خارج از کشور تا چه حد دلبسته نظام، امام و رهبری هستند، این است که وقتی این دلبستگان به نظام، امام و رهبری به ایران برمی گردند، آنها را دستگیر می کنند و وقتی این ایرانیان در زندان می گویند که دلبسته نظام، امام و رهبری هستیم، آنها را کتک می زنند و می گویند، غلط کردید، شما جاسوس آمریکا و اسرائیل هستید.
      6) یک دلیل محکم که میزان دلبستگی ایرانیان خارج از کشور را به نظام، امام و رهبری نشان می دهد، این است که ایرانیان خارج از کشور هم مثل ایرانیان داخل کشور هستند که دلبستگی به نظام، امام و رهبری از همه جای آنها معلوم است و گاهی تا یکی دو ساعت بعد هم نشت می کند، طبیعی است که ایرانیان خارج از کشور هم مثل داخلی ها دلبستگی زیادی دارند، البته دلبستگی خارج از کشوری ها کمی بیشتر است، چون داخلی ها نزدیک هستند و می دانند دقیقا چه خبر است.
      7) اصولا ایرانیان خارج از کشورکه بسیاری از آنها هر سال یک بار به ایران سر می زنند و مورد بازجویی و آزار و اذیت قرار می گیرند و بچه های شان در طول سفر متهم به فساد اخلاقی می شوند و هزار بدبختی دیگر، واقعا اگر این ایرانیان دلبسته نظام، امام و رهبری نبودند، چه دلیلی داشت که با همه این بدبختی ها دوباره به ایران برگردند؟


    • طنز
      ادامه مطلب

    •  

  • مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت

      386
    • تا سال آينده فقط مي‌خواهم كارشناس باشم

      شنبه 31 شهریور1386

    • تجربه‌هاي متفاوت نگاه آدميان را به مسائل اطرافشان متفاوت مي‌كند. آن دسته از دوستاني كه در دهه 60 خورشيدي پايشان به زندان جمهوري اسلامي كشيده شده و مورد آزار و اذيت قرار گرفته‌اند، نسبت به ماهيت جريان چپ نظام كه در آن دهه، جناح اصلي حاكم بر كشور بود، بد بين‌اند و آنان را عامل بسياري از گرفتارهاي ديروز و امروز ايران مي‌دانند.

      در مقابل، افرادي كه در آن دهه از مصيبت زندان در امان مانده‌اند، نظر متفاوتي دارند و اغلب به چپ‌هايي كه اينك لباس اصلاح طلبي بر تن كرده‌اند، اگر نظر كاملا مساعدي نداشته باشند، اما آنان را به چشم دشمن نيز نمي‌نگرند.

      جناب آقاي دكتر محمد ملكي از جمله چهره‌هايي است كه بيگناه و بدون ارتكاب هر گونه جرمي، به مدت پنج سال، رنج زندان و انواع آزار و اذيت را در دهه 60 چشيده و شاهد موارد شديدتري نسبت به هم بنديان خود بوده است.

      آقاي دكتر ملكي، چپ‌هاي ديروز و اصلاح طلبان امروز را عامل مصائب دهه شصت مي‌داند و به راحتي نمي‌پذيرد كه آنان تغيير ماهيت داده‌ و دلسوز حقوق بشر و دمكراسي شده‌اند.

      از همين رو، ايشان از من رنجيده خاطر شده‌اند كه چرا در مطلبي نوشته‌ام "ما اصلاح طلبان" و پرسيده‌اند منظور كدام اصلاح طلبان است كه من نيز خود را در شمار آنان قرار داده‌ام؟

      در پاسخ به جناب آقاي ملكي بايد گفت كه نوع چيزها در اين عالم همه داراي مرتبه‌اي هستند، اگر چه در نام و هويت عامشان يكسانند.

      براي مثال وقتي مي‌گوييم "ما انسان‌ها" و يا "ما مسلمان‌ها" مسلما منظورمان فقط انسان‌ها و مسلمان‌هاي مورد علاقه‌مان نيست، بلكه هر انسان و مسلماني را با هر نوع بينش و عملكردي در بر مي‌گيرد. در اينجا هويت كلي انسان‌ها و مسلمان‌ها منظور نظر است.

      بنابراين وقتي من مي‌نويسم "ما اصلاح طلبان" منظورم همه آنهايي است كه اين نام به آنان اطلاق مي‌شود، بي توجه به مرتبه جديت و صداقت هر يك از آنان به اصول و راهكار اصلاح طلبي.

      با اين همه، نگاه تلخ و تند – و شايد به حق - جناب ملكي به آن دسته از اصلاح طلباني كه در دهه‌هاي گذشته پايي در قدرت داشته‌اند، با مذاق نسلي كه رنج‌هاي ايشان را تجربه نكرده است، سازگار نيست.

      واقعيت آن است كه اولا جهان در حال گذر و آدميان در مسير تغيير و تحولند. ثانيا همانگونه كه سارتر مي‌گويد ورود به عرصه قدرت خواه نا خواه دست‌ها را آلوده مي‌سازد و ثالثا، اصلاح طلبان مورد نظر همه از يك جنس نبوده‌اند و عملكرد متفاوتي داشته‌اند.

      ترديدي نيست كه برخي از آنها به علت مناصب خاصشان، موارد فاحشي از نقض حقوق بشر در كارنامه خود دارند. اغلب آنها البته ميداندار اصلاحات نيستند و فقط نقش‌هاي حاشيه‌اي به عهده دارند. حساب آنان با كرام‌ الكاتبين!

      بخشي ديگر از اصلاح طلبان خلافي كه خانواده‌اي را از هم بپاشد و يا سبب از بين رفتن حيثيت و مال و جان كسي شود، مرتكب نشده‌اند، اما به علت فضاي غالب در آن دوران تندروي‌ها و افراط كاري‌هاي داشته‌اند. به نظر مي‌رسد جامعه تندروي‌هاي گذشته را بخشيده و مي‌بخشد. با اين حال، كدام فرد داراي سابقه انقلابي يافت مي‌شود كه گذشته‌اش از تندروي پاك و منزه باشد؟

      پاره‌اي از اصلاح طلبان مورد بحث نيز به رغم آنكه در پست‌هاي متعدد دولتي بوده‌اند، اما كارويژه‌شان اغلب كمك به تعديل اوضاع و جلوگيري از خشونت‌هاي مهار گسيخته بوده است. آنها قاعدتا قابل احترامند.

      مسلما كساني كه خارج از دستگاه قدرت از اصلاح طلبي دفاع مي‌كنند، به سه طيف فوق نگاه واحدي ندارند و براي هر طيف و جريان حساب خاص خود را باز مي‌كنند.

      از سوي ديگر، جناب دكتر ملكي نظر من مبني بر فقدان يك استراتژي منسجم، مسالمت‌آميز، موثر و مورد اجماع را در بين نيروهاي سياسي ايران نپذيرفته‌اند و طرح رفراندم را نمونه خوبي براي حركت در آن جهت دانسته‌اند.

      من پيش از اين، نظرم را در باره طرح رفراندم نوشته‌ام و به حسن نيت بسياري از دوستاني كه به آن طرح دل بسته بودند معترفم، اما اين قول معروفي است كه "صحت يك استراتژي با ميزان موفقيت آن سنجيده مي‌شود."

      اگر دوستان مبدع طرح رفراندم بر اين باورند كه اين طرح به هر دليلي ناكام مانده است، پس به نادرستي آن از نقطه نظر استراتژيك اذعان دارند و اگر معتقدند كه موفق بوده، لازم است موارد موفقيت آن را شرح دهند.
      آقاي دكتر ملكي اما پيشنهاد سكوت مرا نيز مانند برخي ديگر از دوستان مورد انتقاد قرار داده اند كه من در اينجا از فرصت استفاده مي‌كنم و با ارائه توضيحي به منظور رفع برخي از سوء تفاهم‌ها به بحث در باره آن موضوع پايان مي‌دهم.

      منظور من از سكوت، قهر با فضاي سياسي ايران بوده است و نه صم بكم نشستن و به درون خود خزيدن. بنابراين، ننوشتن و نگفتن در باره مسائل ديگر هيچگاه در نظرم نبوده است.

      منظور من از سكوت، پيوستن فعالان خارج از كشور به آن نبوده است. آنها هر چه دل تنگشان مي‌خواهد بگويند و بنويسند.

      و سرانجام منظور من از سكوت، حتي منع تحليل حرفه‌اي و كارشناسي تحولات سياسي ايران از نگاهي ناظر و بي‌طرف نبوده است.

      از اين جهت، در اينجا اعلام مي‌كنم كه تا اول سال آينده، در مقام يك فعال سياسي به موضع گيري در برابر حوادث سياسي ايران نخواهم پرداخت و تنها از موضع يك كارشناس ناظر به وقايع خواهم نگريست و خواهم نوشت.

      در مورد اين تصميم پيش از اين توضيح لازم را داده‌ام و نكته تازه‌اي براي گفتن ندارم.


    • مقاله
      ادامه مطلب

    •  

  • مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت

      385
    • پوست خربزه اي زير پاي اصلاح طلبان

      شنبه 31 شهریور1386

    • عيسي سحرخيز

      اقتدارگرايان با داغ شدن فضاي انتخاباتي در کشور، در شرايطي که افق روشني را براي رسيدن به ائتلاف و کسب پيروزي در انتخابات اسفند ماه 86 نمي بينند، با رويکردي برنامه ريزي شده و حسابگرانه، نقض آشکار حقوق اساسي ملت و حقوق بشر را شدت بخشيده اند.

      رويکرد روي آوردن به گسترش دامنه ي نقض حقوق بشر، اگرچه در نگاه اول ناشيانه و هزينه ساز به نظر مي رسد، اما از نگاه آنان واکنش اصلاح طلبان در برابرش مي تواند همچون نوشيدن باده ي ناب باشد، که به دليل مضار بيشتر شرب شراب بر منافع آن، منع شده است.

      وجود فضاي آزاد و رعايت حقوق بشر در جامعه به دليل فراهم آوردن يک فضاي رواني مثبت در جهت به پاي صندوق آرا کشاندن مردم، "مضاري" را براي اقتدارگران و "منافعي" را براي اصلاح طلبان در پي دارد که به خماري فرداي روز انتخابات مجلس هشتم نمي ارزد.

      اقتدارگرايان، از سر تا ذيل، چنان در زمينه ي عدم رعايت حقوق بشر و حقوق شهروندي بي آبرو شده اند، و چنان توهم قدرت آنان را فراگرفته است که قضاوت افکار عمومي داخلي و خارجي را به هيچ مي انگارند. درنتيجه، از منظر فراروي آنان افزوده شدن برگ هاي جديدي در اين پرونده سنگين، زيان درخور توجهي را دربرنخواند داشت. در مقابل، نقض حقوق بشر و نبود يک اعتراض گسترده و برنامه ريزي شده در برابر آن ، به مثابه ي پاشنه آشيل اصلاح طلبان، از صدر تا ذيل، خواهد بود، و چنانچه نشانه هاي آن نيز مشاهده مي شود، در نهايت دودش به چشم همه، به خصوص مثلث رهبري اين جريان سياسي خواهد رفت.

      برخوردهاي اخير با مدافعان حقوق بشر که در دور جديد به صورت دستگيري دو روحاني صاحب نام "هادي قابل" و "محمود دردکشان" صورت گرفت و همچنين ايجاد تضييغات براي تداوم کار حرفه اي خانم سازناز الله بداشتي در قوه قضائيه و فشار به مسئولان روزنامه اعتماد ملي براي عدم به کارگيري ايشان در اين حوزه ي خبري، به موازات برنامه هايي که براي محدود کردن فعاليت احزاب و رسانه ها و تغيير قانون مطبوعات در جهت تحقق اين امر صورت مي گيرد، نشانه هايي از تشديد اين فضاي برنامه ريزي شده است. کافي است نگاهي به مصاحبه اخير سردار افشار، در مورد فعاليت احزاب، اتحاديه هاي دانشجويي و مطبوعات انداخته شود، و در کنارش برنامه دولت براي محدود کردن هرچه بيشتر فضاي رسانه اي و سايت هاي خبري، تا عمق ماجرا روشنتر گردد.

      نوک پيکان اين برنامه ها در حال حاضر دو راس از سه راس مثلث رهبري ائتلاف اصلاح طلبان، خاتمي و کروبي را نشانه رفته است و هر واکنش حساب نشده از سوي اين دو روحاني صاحب نفوذ، به همراه احزاب و گروه هاي سياسي وجريان هاي مذهبي منتسب به رئيس جمهور و رئيس مجلس پيشين، مي تواند برگ برنده اي در اختيار جريان ضد اصلاحات باشد.

      در بازي "قابل- دردکشان" و دستگيري و بازداشت اين دو، هيچ اتهامي تاکنون عليه روحاني صاحب نفود "حزب مشارکت ايران اسلامي" مطرح نشده است، و در مورد ديگر، بهانه عدم پرداخت جريمه براي ايراد سخنراني يک عضو "مجمع مدرسين و محققين" بوده است. خاتمي و کروبي تا اين زمان دربرابر اين اقدام هيچ واکنش و اعتراضي نشان نداده اند، و احتمالا طبق روال گذشته به رايزني هاي پشت پرده پرداخته اند که ملت، راي دهندگان آينده، از آن بي خبرند و اگر اين روال ادامه پيدا کند افکار عمومي نمره منفي خود را خواهد داد و اين يکي از دستاوردهايي خواهد بود که اقتدارگرايان در پي آن هستند. اما بازي با کروبي، از طريق برخورد با ساناز الله بداشتي خبرنگار حوزه قضايي ارگان مطبوعاتي حزب اعتماد ملي و روزنامه نگار فعال در حوزه هاي دانشجويي و زنان، ابعاد گسترده تري پيدا کرده است. مسئولان روزنامه اعتماد ملي ابتدا برخورد غيرحرفه اي و بازي ناشيانه اي داشتند. آنان درصدد بودند که نه تنها به خواسته ي سخنگوي قوه قضائيه گردن دهند، بلکه اين روزنامه نگار حرفه اي و فعال را منزوي کرده يا کنار بگذارند، اما با مشورت هايي که گويا به آنها داده شده است ، اکنون پاي خود را از روي اين پوست خربزه لغزان برداشته اند و در اين مرحله با درايت مانع ريخته شدن راي منفي روزنامه نگاران و کنشگران جنبش زنان و فعالان دانشجويي به صندوق راي اصلاح طلبان شده اند.

      با تشديد پرونده سازي ها، و فعال شدن دادگاه ها در احضار و محاکمه ي نامزدهاي بالقوه اصلاح طلب و دگرانديش و حتي در مواردي صدور احکام قضايي بازدارنده يا مستندساز براي شوراي نگهبان، بازي "دستگيري- بازداشت" مي تواند در روزها و ماه هاي پيش رو ابعاد ديگري نيز پيدا کند و دامنه اش در تهران و ديگر شهرهاي حوزه ي نفوذ اصلاح طلبان گسترش يابد.

      آنچه مسلم است، افکار عمومي در پس ماسک سکوت خود، با چشماني خيره به حوادث سياسي کشور مي نگرد، تا در اسفندماه در مورد حضور يا تحريم انتخابات تصميم گيري کند و در صورت قصد مشارکت، ارزيابي کند که نامزدهاي چه جرياني را به مجلس بفرستد. چنين حوادثي و عدم واکنش به موقع و حساب شده اصلاح طلبان، به ويژه مثلث هدايت کننده آنها، خود به خود کفه ي ترازو را به سود تحريم کنندگان انتخابات سنگين خواهد کرد، و حتي در شرايط حضور اکثريت ملت در پاي صندوق هاي راي، توازن را به زيان نامزدهاي اصلاح طلب برهم خواهد زد.

      در ميان مثلث رهبري کننده اصلاح طلبان، قضاوت افکار عمومي در مورد هاشمي رفسنجاني بر اساس منش و روش پيشين وي چندان مثبت نيست و با وجود تغيير راهکارها از سوي او، گويا ديگر ملت چندان اهميتي به اين ماجرا نمي دهد. اما ملت به دليل سخنان و پيگيري هاي فردي خاتمي و کروبي در اين زمينه حساب جداگانه اي براي آنها باز کرده است، اگرچه اين دو هيچگاه حاضر نشده اند به صورت سازمان دهي شده و تشکيلاتي در دفاع از حقوق اساسي و آزادي به طور اعم، و آزادي انتخابات به صورت اخص، يا مهمتر و جامع تر، در ارتباط با "دموکراسي و حقوق بشر" کار برنامه ريزي شده اي انجام دهند. اين ضعفي است آشکار و پاشنه آشيلي که اقتدارگرايان به خوبي از وجود آن آگاهند و برايش نقشه کشيده اند.

      انتخابات رياست جمهوري گذشته فرصتي را فراهم آورده بود که فارغ از نتايج مثبت يا منفي آن، دستاوردي به نام "جبهه دموکراسي و حقوق بشر" داشته باشد. جبهه اي که اگر به دليل بي انگيزه بودن و ناپيگيري مبلغ و باني شناخته شده آن، و يا ضعف و بي ميلي احزاب اصلي نامزد "اصلاح طلبان پيشرو"، در نقطه ي نهايي به بن بست نمي رسيد، مي توانست در شرايط جديد صحنه ي سياسي ايران، يک جريان قوي و تاثيرگذار را شکل داده و هدايت کند. در اين شرايط خاتمي و کروبي، حتي هاشمي هم مي توانستند از ميوه ي اين شجره ي طيبه بهره ي لازم را ببرند و در اين وانفسا، به جاي سکوت زيانبار، با حمايت جماعتي شناخته شده و جمعي گسترده، حرفي براي گفتن داشته باشند و حتي بتوانند در بزنگاه هاي سياسي از نيروي بالقوه آن استفاده کنند.
      اکنون که آن فرصت طلايي از دست رفته است و احزاب و گروه هاي سياسي - به دليل تنها فعاليت سياسي تجربه شده اي كه يادگرفته اند- باز کار بر روي "انتخابات مجلس" را در اولويت قرار داده و تصور مي کنند ايجاد "سازمان هاي راي" بدون وجود، شکل دهي و تقويت چنين نهادهايي، و داشتن يک جامعه مدني پويا و پرنشاط، به راحتي ممکن يا دست يافتني است.

      در غياب اين گروه از احزاب، شايد بايد آن گروه از "شخصيت هاي حقيقي" و اعضاي "انجمن ها و گروه هاي سياسي" که در اين سال ها، دربرابر نقض گسترده حقوق بشرعليه کنشگران و فعالان دانشجويي و دانشگاهي،حقوق زنان و اقليت ها، روزنامه نگاران و رسانه ها، انجمن هاي صنفي، سنديکاها و سازمان هاي غيردولتي، ساکت ننشته و با امضاي بيانيه، اعتراض آشکار و تجمع هاي قانوني، در مقابل قانون گريزان ايستاده اند، آستين بالا بزنند، و اين مهم را از کوچه ي بن بستي که در آن گير کرده است، بيرون آورند. در غير اين صورت، سکوت و عدم اعتراض سامان يافته و متشکل در برابر نقض حقوق بشر سازمان دهي شده اقتدارگرايان، پوست خربزه اي خواهد بود زبر پاي اصلاح طلبان که خواهي نخواهي روزي آنان را با سر به زمين خواهد زد.

      در بازي پيش رو، تا زمان انتخابات مجلس و حتي رياست جمهوري، بر زمين ريخته شدن از اين دست پوست خربزه ها ، دور از انتظار نيست. خرد حکم مي کند که اجازه ندهيم، ماشين زباله حاوي خربزه و پوست خربزه هاي گنديده، فضا را متعفن کرده و محتويات گنديده اش را پي در پي زير پاي رهروان خالي شود.


    • مقاله
      ادامه مطلب

    •  

  • مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت

      384
    • افكار سكولاريستي زير عبا و عمامه

      شنبه 31 شهریور1386

    • سها سيفي

      عنواني که برخي از بلاگرها را از ديگر بلاگرها متمايز مي کند "بچه مسلمان ها"ست. وبگرد؛ امروز را به سراغ "بچه مسلمان ها" رفته است تا تصويري هر چند نسبي از ان چيزي به دست دهد که در ذهن اين دسته از بلاگرها مي گذرد.

      مردم از اصل چهل و چهار غافلند. رانت خورها نه!

      فرزان حدادي وبلاگ "پياده رو خاطرات" را مي نويسد. در آخرين پست اين وبلاگ بحث مفصلي در باره سياست هاي اقتصادي دولت آقاي احمدي نژاد مي خوانيم:
      در شرايط حاضر بنظر مي‏رسد اكثريت اقشار جامعه ازين واقعيت كه دولت مشغول توزيع بخشي از درآمد نفت در جريان واگذاري سهام اصل چهل و چهار در بازار بورس مي‏باشد غافلند. در شرايطي كه دولت براي جلب سرمايه‏هاي مردمي به بورس سهام اوليه اصل چهل و چهار را با قيمت‏هاي مناسب عرضه كرد و سپس از افزايش شديد قيمت آنها حمايت نمود سودهاي كلاني به فعالان بازار كه تحليل مناسبي از راهبرد احتمالي دولت داشتند تعلق گرفت. مقايسه كنيد با شرايط ايده‏آلي كه در آن رانت اطلاعاتي وجود نداشت و همه مردم ازين امكان سود مطلع بودند، در نتيجه سرمايه‏ها به بورس سرازير مي‏شد و اصولا دولت نيازي نمي‏ديد دست به سياست‏هاي حمايتي بزند.

      اگر تورم محصول جنگ قدرت ميان پابرهنگان و مرفهين است راه مقابله با‏ آن آيا غير از مبارزه با شكاف طبقاتي و بي‏عدالتي است؟ اگر اقشار مرفه بنحو هميشه موفقيت‏آميزي تلاش مي‏كنند بخش روزبروز بزرگتري از كيك اقتصاد ملي را بخود اختصاص دهند آيا راه مبارزه با آنها چيزي غير از سياست‏هاي بازتوزيع درآمد (ماليات تصاعدي و...)‏ است؟


      طرح حمله را سايت روشنفکري بازتاب مي نويسد!

      نويسنده وبلاگ "خمينيسم" محمد علي پناهي نژاد است. او نسبت به بزرگنمايي خطر حمله غرب به ايران توسط محسن رضايي سردار سابق سپاه، در "سايت روشنفکري بازتاب" معترض است:
      نکته جالب طرح حمله اي است که اين روزها فرمانده سابق سپاه يعني برادر محسن (محسن رضايي) در ذهن خود آماده کرده و احتمالا تا چندي ديگر امريکا و... براي کمک گرفتن و خريد طرحش نزد وي خواهند رفت.
      اين روزها شاهد آن هستيم که برخي افراد از جمله محسن رضايي در سايت بازتاب اقدام به طرح مسائلي مبني بر حمله احتمالي و حتي در برخي موارد اشاره به حمله صد در صد امريکا به ايران مينمايند که البته نه به برادر محسن و نه به ديگران نميتوان گفت که دارند روحيه مردم عامه و... را تضعيف کرده و بر خلاف مصالح نظام حرکت ميکنند چون اين افراد علاوه بر اينکه شغلشان مصلحت انديشيست ادعاي انقلابي بودن و تلاش براي حفظ آن را نيز بر گردن خود انداخته اند.


      التزام جدي محمد هاشمي به ولايت فقيه!

      مصطفي مير محمدي هم در وبلاگ "خاکريزيسم" عنوان "احساس از دماغ فيل افتادگي کارگزاراني ها" را براي نوشته اش انتخاب کرده:
      هنوز اين بندگان خدا فکر مي کنند روزهاي منتهي به سالهاي دهه هفتاد شمسي درگذر هستند و اين آقايان به انضمام ارباب و نوچه هايشان در روياي شيرين حکومتگري بر مردم سير و سياحت مي کنند.

      روزهايي که تبختر و "از دماغ فيل افتادگي" جزء تفکيک ناپذير رفتار و منش طفيلي هاي سردار سازندگي بود. لکن متاسفانه يا خوشبختانه کارگزاران هنوز متوجه نشده اند که از بعد از دوم خرداد، مردم بشدت با اين نوع گفتمان سر ستيز دارند و علت اصلي رويکرد بيست ميليوني مردم به محمد خاتمي که با ظاهري مهربان و لطيف، از در تساهل و تسامح و "زنده باد مخالف من" وارد شد، همين خط و نشان کشيدن ها و قيم مآبي هاي اين دوستان بود.

      نکته جالبي که در پايان مصاحبه برادر کوچک رفسنجاني به چشم مي خورد ادعاي التزام جدي به "ولايت فقيه" و مباني و منويات مقام معظم رهبري است.


      پرسوناژهاي منفي ريش دارند!

      ظاهرا هيچکس از سياست هاي اعمال شده در تلويزيون جمهوري اسلامي راضي نيست! چون "وحيد يامين پور" بر خلاف بسياري از ديگر منتقدان، در وبلاگ "کافه انديشه" معتقد است که در اغلب سريال هاي تلويزيوني، افراد ناباب ظاهر و اسامي مذهبي دارند:
      متاسفانه بارها ديده ام که از محاسن براي پرسوناژهاي منفي مانند معتادين، بيماران و افراد متعلق به طبقات پايين فرهنگي و اجتماعي و فاقد تحصيلات آکادميک استفاده مي شود؛ چادر هم به همين ترتيب نشان آشفتگي، فقر و... و در مقابل تمامي زنان تحصيلکرده و به اصطلاح خوشبخت همگي با لباسهاي مد روز و عمدتاًبدون چادر به نمايش در مي آيند (که البته آثار اين شخصيت پردازي را هم داريم مي بينيم). پيام بينامتني اين تصاوير کاملاً روشن است. با تکرار اين صحنه ها تماشاگر براساس تداعي، ظواهر اسلامي را تماماً با مفاهيمي منفي و با احساسي منزجر کننده دريافت مي کند، اتفاقي که بسيار خطرناکتر از اصل بدحجابي است.


      ما هم جزو بخيه زن ها هستيم!

      ولي الله؛ وبلاگ "نسل خميني" را منتشر مي کند. در آخرين پست اين وبلاگ ترجيح داده شده است تا بخش هايي از صحيفه نور آيت الله خميني در خصوص تهديدهاي خارجي منتشر شود. يکي از اين قطعه ها اين است:
      حالا كه انگليس هم آمده است، فرانسه هم سرش را تو سرها آورده، جزو خياطها شده است. آن پالان دوز را مي گفتند كه همراه خياطها مي رفت، گفتند تو كجا مي روي گفت: ما هم اهل بخيه هستيم. حالا اين قدرتمندهاي بزرگ كه در دنيا جمع شده اند و مردم را دارند اذيت مي كنند، از آن طرف فرانسه هم آمده و انگلستان هم تازه آمده و خودشان را سرشان را داخل در سرها كرده اند كه بگويند ما هم جزو بخيه زن ها هستيم.


      مخفي کردن نظرات سکولاريستي و ليبرالي زير عبا و عمامه

      "واژگون" عنوان وبلاگي ست که نويسنده آن خود را "محمد الياس" معرفي مي کند. آخرين پست او به مطلبي در اين مورد اختصاص دارد که نويسنده براي کساني که در ارائه نظرات خود صراحت دارند ارزش و احترام بيشتري قائل است تا آنها که پشت ظاهري گول زننده مخفي مي شوند:

      مطهري، برتراند راسل را با افكار ملحدانه تحسين مي كند. زيرا او را متفكري صريح و شجاع مي داند كه حرفش را مي زند. نيچه با شجاعت وصراحت تمام افكار مادي و اومانيستي خود را مطرح مي كند ولي امثال بعضي به اصطلاح روشنفكران چون خاتمي؛ افكار سكولاريستي و ليبرال خود را زير عبا و عمامه خود مخفي مي كنند. دكتر سروش كه با صراحت و با افتخار اعلام مي كند يك سكولار است بسي شرف دارد به امثال اين آخوندهاي رياكار.

      در عمل هم مشاهده مي كنيم كه دانشمندان شجاع و صاحب نظر ماندگار شده اند و اسم و رسم و مكتبي از خود بر جاي گذاشته اند و تاريخ نشان خواهد داد كه نظريه شجاعانه جنگ تمدن هاي هانتينگتون خواهد ماند يا دكترين رياكارانه گفتگوي تمدن ها. تنها فايده دكترين جناب خاتمي اين بود كه ايشان به بركت آن با پول بيت المال به سفرهاي خارجي زيادي رفتند و پس از خروج از قدرت هم براي خود دفتر و دستكي درست كردند تا باز به مسافرت و سخنراني بپردازند.


      حزب اللهي تحويل مي داديم؛ ليبرال تحويل مي گرفتيم!

      بهمن عزيزي در وبلاگ "موشک انداز" مي نويسد که اين بخش از سخنان آيت الله هاشمي شاهرودي که در زير از وبلاگ او نقل شده؛ او را به ياد اين سخن از کرباسچي مي اندازد که روزي روزگاري گفته بود "ما هر چه حزب اللهي و اصول گرا و جهادگر را برمصادر امور قرار مي داديم پس از چند سال ليبرال تحويل مي گرفتيم!". آن بخش از سخنان آيت الله که اينک مغضوب بچه مسلمان ها شده اين است:

      در نظام اقتصاد اسلامي بخش خصوصي اصل است و دولت نقش نظارت را ايفا مي کند به دولت اختياراتي داده شده اما اين اختيارات به معناي تصدي گري دولت نيست. اقتصاد آزاد آن است که همه اختيارات اقتصادي با بخش عمده آن در اختيار بنگاههاي بخش خصوصي و تعاوني قرار گيرد و دولت فقط نقش هدايتگري داشته و دخالت مستقيم نمي کند. اصول اسلامي با اين اقتصاد سازگار تر است.


      حقير فقير هم به موضع انفعالي کيهان معترضم!

      وبلاگ "بيداري" توسط رضا احمدي به روز مي شود. اما آخرين پست ارسالي او مربوط به يک روز بعد از انتخاب هاشمي به رياست مجلس خبرگان است. بخشي از اين نوشته به شرح زير است:
      حقير فقير نيز همانند سايت آفتاب به شدت از موضع انفعالي روزنامه کيهان و خبرگزاري فارس در برابر رياست هاشمي بر خبرگان گلايه مندم. به دليل اينکه اصولا" انتخاب هاشمي به عنوان رئيس مجلس خبرگان آن هم با وضعيتي که رفت اصولا" پيروزي به حساب نمي آيد که لازم باشد در برابر آن به توجيه تراشي روي آورد.

      مجلس خبرگان نهادي حزبي و سياسي نيست که هاشمي بتواند از نمد آن کلاهي براي اصلاح طلبان و اهداف و مقاصدشان به دست دهد. اکثريت قاطع خبرگان مجتهديني هستند که از بن دندان به ولايت فقيه و مصداق آن يعني حضرت آيت الله خامنه اي باور دارند و آرزوي مقابل نهادن مجلس خبرگان با رهبري انقلاب آرزويي است که اصلاح طلبان تندرو با خود گور خواهند برد.همين بيانيه پاياني نشست مجلس خبرگان و محتواي آن آب سردي است که مي تواند تا حدود زيادي تب يک روزه دوم خردادي ها را پايين بياورد.


      بسيجي نمايي اصلاح طلبان حکومتي

      امين هاشمي هم در وبلاگ "منتظر" در باره راهبرد تازه اصلاح طلبان حکومتي در خصوص شبيه سازي روحيه بسيجي و توسل به آن براي کسب وجهه در ميان توده هاي مذهبي نوشته است:
      يكي از اساتيد دانشگاهمون (كه مثلا اصلاح طلبي است)يك روز سر كلاس يك بحثي راه انداخت در مورد طرح ارتقاء امنيت اجتماعي. سپس بحث رو سياسي كرد و شروع كرد به مخالفت با رئيس جمهور و دلسوزي براي معين!

      و گفت اگر از اين وضعيت ناراضي هستيم بايد كاري كنيم. اين استاد ارجمند و البته جوان و نا پخته ي ما، اشاره كرد به يكي از اساتيد دانشگاهشون كه اون استاد بهشون گفته كه بايد از اين بسيجي ها ياد بگيريم. يك نفرشون به اندازه ده نفر كار ميكنن، نظر يك نفرشون اون قدر تاثير گذار ميشه كه نظر ده نفر رو عوض ميكنه و در اصل مثلا اگر كسي چند ميليون راي مياره اين در حقيقت راي چند هزار نفر بسيجيه. نه كل جامعه !. و اين كه ما (يعني اصلاح طلبان) بايد مثل اينها كار كنيم.


      مدارج رسيدن به سطح آيت اللهي

      نويبسنده وبلاگ "صداي ما" به يک شبه آيت الله شدن هاشمي رفسنجاني بعد از پيروزي در انتخابات خبرگان معترض است. او که چند عکس از هواداران هاشمي در انتخابات رياست جمهوري هم ضميمه اين يادداشت اش کرده مي نويسد:

      چگونه مي شود فردي با طي نكردن مراحل لازم و نگذراندن دوره هاي مربوطه يك شبه آيت الله شود؟! اينكه هاشمي رفسنجاني آيت الله نيست بر همگان روشن است اما سوال اينجاست كه اهداف حاميان او از راه اندازي چنين جرياني چيست ؟!

      روزنامه جمهوري اسلامي (روزنامه اي كه بر اين باور است كه هر كس هاشمي را قبول نداشته باشد ضد ولايت فقيه است!) يكي از همين مطبوعاتي است كه در خط مقدم اين جريان قرار دارد. تا جايي كه جهت فدا كردن خود براي محبوبش اقدام به ارسال نامه اي به صدا و سيماي جمهوري اسلامي مي كند كه چرا رفسنجاني را آيت الله خطاب نمي كنيد ؟! و جالب اينجاست كه حرف دلش را از قول مردم بيان مي كند !


      وبلاگ آقاي هولوکاست

      "جهان آينده" عنوان وبلاگ شخصي "محمد علي رامين" چهره جنجالي اصولگراست. اگر خواستيد به وبلاگ او سري بزنيد؛ کافي ست روي لينک کليک کنيد.


      در باره حيدربابا و شاعرش

      "مي رويم تا انتقام سيلي زهرا را بگيريم" از شمار همين دسته وبلاگ هاست که در تازه ترين پست اش به نقل خاطراتي از محمد حسين بهجت تبريزي يا همان شهريار، از زبان دخترش پرداخته است:

      در سنين پائين و مواقعي که به مدرسه نمي‌رفتم حيدر بابا و شعرهاي ترکي که برايم قابل فهم بود به من ياد مي‌داد. کمي که بزرگتر شدم و سواد خواندن پيدا کردم خودم کتابچه شعر او را خوانده و اشعاري را که زياد دوست داشتم حفظ مي‌کردم. پدرم معمولا تا پاسي از شب گذشته به عبادت و خواند قرآن مي‌پردازد و بعد از فراغت با خواند کتاب هاي شعر و بيشتر مواقع با سرودن شعر معمولا تا اذان صبح نمي‌خوابد، مگر مواقعي که واقعا خسته باشد. به همين جهت شب ها چراغ اتاقش هميشه روشن است.


    • مقاله
      ادامه مطلب

    •  

  • مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت

      383
    • زنداني آزاد !؟

      شنبه 31 شهریور1386

    • حنيف مزروعي

      صحبت‌هاي اخير هاله اسفندياري در ايالات متحده و گفته‌هاي وي در خصوص عدم اعمال فشار در دوران بازداشت يكي از نكاتي است كه در روزهاي اخير از مسائل تعجب برانگيز محافل خبري و سياسي شده است.
      اما چرا سئوال برانگيز؟ به اين دليل كه سابقه تاريخي اينگونه دستگيري‌ها در سالهاي اخير كه در نهايت منجر به اعترافات تلويزيوني شده است نشان مي‌دهد كه تمامي اعتراف كنندگان پس از آزادي اعلام كرده‌اند كه در معرض چه فشارها، تهديدها و آزارهايي قرار داشته‌اند.

      از اين جهت ماجراي هاله اسفندياري يك نمونه خاص است زيرا با وجود آزادي و حضور در ايالات متحده وي همچنان اذعان مي‌دارد كه تحت هيچگونه فشاري نبوده و به اختيار خود دست به اعترافات تلويزيوني زده است !
      با توجه به دلايلي كه ذكر خواهم كرد، معتقدم هاله اسفندياري در اين مرحله نيز همچنان يك زنداني است، زنداني‌اي كه به خاطر گروگاني نمي‌تواند سخن بگويد.

      در جريان پرونده‌اي كه در سال 1384 كليد خورد و به پرونده وبلاگ نويسان مشهور و موسوم گرديد، اينجانب نيز براي مدت زماني درگير ماجرا و در بازداشت بودم. در اواخر اين پرونده و زماني كه پرونده سازان و بازجويان از رسيدن به مقاصد ناصواب خود بازمانده بودند تصميم به آزادي زندانيان گرفتند، اما در اين ميان ترس از افشاي فشارها و رفتارهاي غيرقانوني، غيرشرعي و غيراخلاقي رفته بر افراد پرونده آنها را وادار به اجراي يك سناريوي تازه نمود.

      پس از آزادي اينجانب و تعداد ديگري از دوستان غالبا فني درگير اين پرونده يكي از دوستان به فاصله دو هفته بعد از ما آزاد گرديد و در كمال تعجب چند روز پس از آزادي‌اش شاهد بوديم كه با مراجعه به يكي از خبرگزاري‌هاي وابسته محافظه‌كار رفت و نامه‌اي را در خصوص دوران بازداشتش به آنها داد كه با صحبت‌هاي سايرين كه به اعمال فشارهاي غيرقانوني و اخلاقي اذعان داشتند در تناقض بود. چند روز پس از آن يكي ديگر از دوستانمان آزاد شد و وي نيز در اقدامي مشابه نامه‌اي در تمجيد دوران بازداشت نوشت و به همين صورت نفر بعدي نيز آزاد گرديد.

      با شكايت پدرم پرونده اي براي ما در هيات پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي تشكيل گرديد و تعدادي از اعضاي پرونده در آن حاضر شديم و به شرح ما وقع پرداختيم، اين مسئله و بازتاب آن بر پرونده سازان گران آمد و آنها ترتيب يك شوي تلويزيوني را دادند و خواستار حضور در هيات پيگيري و نظارت بر حسن اجراي قانون اساسي شدند تا اين هيات حرف‌هاي متفاوت آنها را نيز بشوند اما در كمال ناباوري پرونده سازان اين دوستان در كمال شجاعت در جلسه مذكور اينبار حقايق رفته بر خود را و نه آنچه بازجويان بعنوان حقايق مي‌گفتند را با هيات رئيس جمهور سابق در ميان گذاشتند.

      خلاصه ماجرا اينكه مشخص گرديد دوستان زنداني ما و دوستاني كه آزاد مي‌شدند حكم گروگان را داشتند به اين صورت كه هركسي كه آزاد مي‌گرديد اگر پس از آزادي نامه‌اي نمي‌نوشت و در آن عكس‌ رفتارهاي رفته بر خودش را نمي‌نوشت و از زندان و بازجو و غيره تعريف و تمجيد نمي‌كرد نفر بعدي آزاد نمي‌گرديد و به نوعي شخصي كه در زندان بود گروگان نامه تمجيد از زندان بود و به همين صورت ماجرا ادامه يافته بود.
      حال اين ماجراي هاله اسفندياري شباهت‌هاي زيادي به آن پرونده يافته است با اين تفاوت كه وسعت اين زندان تا ايالات متحده گسترش يافته و گروگان – كيان تاجبخش – همچنان در بند است و وي مجبور است براي آزادي و هم پرونده‌اش در آمريكا نيز كتمان حقيقت كند.

      به نظر مي‌رسد پرونده سازان ديگر آنقدر حرفه‌اي شده‌اند كه وسعت كار را به خارج از مرزهاي ايران كشانده‌اند و هاله اسفندياري امروز هرچند در ظاهر آزاد است اما در باطن زنداني است، زنداني‌اي كه بايد همچنان طبق خواسته بازجو رفتار كند.

      با اين اوصاف جاي تعجب ندارد كه هاله اسفندياري چند روز پس از آزادي به راحتي ايران را ترك مي‌كند و دو روز پس از آن سر از ايالات متحده در مي‌آورد و در صورت احتمال اين سناريو كه با توجه به توضيحات فوق معتقدم ميزان صحت آن بسيار بالاست حتي مي‌توان تصور كرد كه تمامي مقدمات سفر هاله اسفندياري را خود پرونده سازان فراهم آورده‌اند.

      اين تجربه تاريخ است كه اگر از كنار آنها به سادگي عبور كني شايد تعجب برانگيز و سئوال آفرين باشد اما وقتي به گذشته نگاهي كني بسيار سهل الوصول خواهد بود.

      منبع: وبلاگ دفتر بي مخاطب


    • گفتگو
      ادامه مطلب

    •  

  • مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت

      382
    • تشکيل جبهه مشترک عليه ايران؛ تفسير بوستون گلوب از فراخوان فرمانده آمريکايي

      شنبه 31 شهریور1386

    • برايان مورفي

      به دنبال سخنان دو ژنرال با سابقه آمريکائي درباره خطر ايران به گزارش خبرگزاري آسوشيتد پرس فرمانده ارشد نيروهاي نظامي ايالات متحده در خاورميانه، هم پيمانان عرب آمريکا را براي تشکيل جبهه متحدتري در برابر ايران تحت فشار قرار داده است. از نظر واشنگتن، ايران تهديدي دايم براي منطقه است.

      آدميرال فالون با توجه به ترکيب نظامي منطقه و گستره کشورهاي امير نشين در اطراف خليج فارس، درخواست خود را از رهبران عرب براي مقابله با بلند پروازي هاي ايران در گسترش نفوذ خود در منطقه و پيشبرد برنامه هاي هسته اي اعلام کرده است.

      فالون با دقت زياد از هر گونه بحث و گفتگوي عمومي در خصوص طرح هاي جنگي احتمالي و يا ايراد تهديدات مستقيم عليه ايران که در حوزه عملياتي اوست خودداري مي کند. او فرمانده مرکز نظامي ايالات متحده و مسوول نيروهاي نظامي در آسياي مرکزي، خاورميانه و شاخ آفريقا است.

      سفر 10 روزه اي که او از روز شنبه از کشور بحرين آغاز کرده