



مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
یکشنبه 29 مهر1386
ناناز اویسی-
در حالی است که بر اساس اخبار منتشر شده زندانیان سیاسی در زندان اوین به دلیل محدودیت ها و فشارهای تازه ای که بر آنها اعمال می شود، در شرایط نامناسبی به سر می برند، اعزام افراد بیشتری به بند 209 این زندان ادامه دارد.
قبلا خبر رسیده بود که مقامات زندان اوین بر اساس دستور وزارت اطلاعات، دکتر مصطفی علوی جدائی را به سلول انفرادی بند 2 الف منتقل کرده اند. دکتر علوی جدائی، رئیس کانون نخبگان ایران که از مدت ها پیش دستگیر شده، به بندهای مختلفی منتقل شده و بارها در اختیار نهادهای امنیتی تحت بازجویی قرار گرفته است.او ابتدا به دلیل فعالیت های مدنی خود به دستور معاونت امنیت دادستان انقلاب تهران و توسط تیم عملیات وزارت اطلاعات دستگیر و سپس به بند 209 این نهاد منتقل شد.
او پس از مدت ها بازجویی به بند 7 سالن 3 زندان اوین منتقل شد و در آنجا در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل، اعلام کرد به بیماریهای دیابت، ریه و قلب مبتلا شده و پزشکی قانونی کتبا اعلام کرده که زندان برای او مخاطره آمیز است.
از اهواز تا 209
از سوی دیگر یک زندانی سیاسی عرب زبان ایرانی که پس از تحمل 9 ماه سلول انفرادی به بند عمومی منتقل شده است با افزایش حکم روبرو شد.
چند روز پیش، شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی حکم محمد حسن فلاحیه زاده را از سه سال به سه سال حبس و جریمه نقدی به میزان 30000 دلار افزایش داد.
محمد حسن فلاحیه زاده، مدیر مسئول روزنامه توقیف شده اقلام الطلبه و خبرنگار اخراجی تلویزیون العالم جمهوری اسلامی است که با رادیو و روزنامه های برون مرزی از جمله المستقبل لبنان و رادیو دبی نیز همکاری داشته است
بر اساس شنیده ها وی گفته صرفا به دلیل انتشار اخبار بازداشت شدگان و کشته شدگان تظاهرات های مردم عرب زبان اهواز، در دادگاه انقلاب محکوم شده است.
این زندانی سیاسی در نامه ای سرگشاده از خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا خواسته است برای آزادی زندانیان سیاسی عرب میانجیگری کند. در نامه او آمده است: " زندان های شهر های جنوبی سرزمین من پر از زندانیانی است که حقوق ملی و قومی خود را خواهند و زبان های مردم من از ترس جلادان ساکت مانده است و شهرهای سرزمین من پر از دار است."
بازداشت جدید
فریدون نیکو فرد از فعالان کارگری نیشکر هفت تپه از دیگر افرادی است که به تازگی روانه زندان شده است. وی دیروز توسط مامورین اداره اطلاعات شوش دستگیر شد. نیکوفرد عصر روز پنجشنبه نیز دستگیر شده بود اما در اثر تهدید کارگران نیشکر هفت تپه به اعتصاب، او را صبح روز جمعه آزاد کردند.
ادعا شده بازجویان وزارت اطلاعات او را تهدید کرده بودند که از خواسته های خود برای تشکیل سندیکای کارگری که به گفته آنها یک کلمۀ غربی است دست بردارد و همچنین از انجام مصاحبه و تماس با رسانه ها خودداری کند.
تعدادی از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه با تجمع در مقابل دفتر مدیرعامل این شرکت خواستار آزادی فریدون نیکو فرد شده اند.
گزارش
ادامه مطلب
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
یکشنبه 29 مهر1386
اميد معماريان- تنها چند روزپس ازآنکه غيبت علي لاريجاني به هنگام ديدارتاريخي ولاديميرپوتين ازتهران سوالات زيادي رابرانگيخت، دبيرشوراي امنيت ملي ازسمت خود استعفا کرد. استعفاي علي لاريجاني 49 ساله، متولد نجف و مردي که درمقايسه با محمود احمدي نژاد فردي ميانه رو به شمارمي رود، بعد از کناره گيري فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، دومين استعفاي بزرگ در مهمترين ارکان تصميم گيري امنيتي کشور به شمار مي رود. اين استعفا درحالي صورت مي گيرد که قراربود وي در ديدار با خاويرسولانا، دبيرسياست خارجي اتحاديه اروپا، مذاکرات پرونده هسته اي را روزسه شنبه در رم دنبال کند. استعفاي يکي ازنزديک ترين مشاوران سيدعلي خامنه اي رهبرانقلاب، ازسوي ديگر پس ازآن روي مي دهد که محمود احمدي نژاد درسفر به نيويورک اعلام کرد ازنظرايران پرونده هسته اي بسته شده است. هرچند به اعتقاد کارشناسان، سرنوشت پرونده هسته اي ايران طي ماه هاي آينده معلوم خواهد شد و هرچه زمان سپري مي شود گزينه هاي محدودتري دربرابرايران قرارمي گيرد. غلامحسين الهام سخنگوي دولت، اولين کسي بود که درميان ناباوري جامعه سياسي اعلام کرد استعفاي دبيرشوراي امنيت ملي پذيرفته شده ومراحل جانشيني وي درحال طي شدن است. اين موضوع سبب بروز ابهاماتي شد درخصوص اينکه آيا لاريجاني به دليل اختلاف درخصوص پرونده هسته اي با احمدي نژاد سمت خود را شخصا ترک کرده ويا مجبور به ترک سمت خودشده است. اگرچه الهام گفته که لاريجاني به دليل مشکلات شخصي مايل بوده درديگر حوزه هاي سياسي جمهوري اسلامي فعاليت کند وبه همين جهت اصراربه استعفا داشته است. اوهمچنين افزوده که مذاکرات سولانا ولاريجاني لغو نشده است: "ديدارها و سياستهاي جمهوري اسلامي ايران و مسائل هستهيي روال خود را دارد. سياستها خيلي روشن و محكم و تثبيت شده است و احيانا با تغييرات مديريتي هيچ برنامهاي تغيير نميكند و اين هيچ ارتباطي با اصل سياستهاي جمهوري اسلامي ايران در عرصه هسته ايي و امنيت ملي ندارد و آنها محكم و تثبيت شده هستند. اصل مذاكرات است و اين مذاكرات در چارچوب منافع ملي و سياستهاي اتخاذ شده از قبل دنبال ميشود و تغييري در سياستها ايجاد نمي کند". اما جان بولتون نماينده سابق آمريکا درسازمان ملل درگفت وگو با آسوشيتدپرس گفته است که استعفاي لاريجاني "يک پيروزي آشکار براي محمود احمدي نژاد" است ونشان مي دهد که "رهبري مصمم است تا به برنامه هسته اي خود ادامه بدهد." بولتون که يکي ازنومحافظه کاران طرفدار برخورد نظامي با ايران است واظهارات ضدايراني اش طي ماه هاي گذشته اعتراضات فراواني را درميان ايرانيان داخل و خارج کشور برانگيخته، پيش ازآنکه به سمت نماينده آمريکا درسازمان ملل منصوب شود مرد شماره يک دولت بوش براي مواجهه با برنامه هسته اي ايران بود. لاريجاني مردي که بعد از حسن روحاني، سياستمدارنزديک به هاشمي رفسنجاني هدايت پرونده هسته اي ايران را به عهده گرفت، يکي ازمنتقدان روش هاي درپيش گرفته شده درزمان رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي بود. با اين وجود درزمان وي بود که پرونده هسته اي ايران از آژانس بين المللي انرژي اتمي راهي شوراي امنيت سازمان ملل شد.همچنان درهمين زمان بود که دو قطعنامه تحريم شوراي امنيت سازمان ملل دردسامبرگذشته و ماه مارس عليه ايران تصويب شد و قطعنامه سوم نيزدرصورتي که همکاري ايران با آژانس درخصوص پاسخ به ابهامات مطرح شده درخصوص پرونده هسته اي نتواند دبيرکل آژانس را اقناع کند، در روزهاي پاياني ماه نوامبر درشوراي امنيت مورد بررسي قرارخواهد گرفت. سعيد ليلازدرتهران به نيويورک تايمزگفته است که بي ترديد رفتن لاريجاني يک تغييرسياسي بزرگ ونه لزوما مثبت به شمارمي رود. اوافزوده است که چنين تغييري مي تواند به معناي اين باشد که ايران برسرعت فعاليت هاي خود افزوده ست و راديکال تر مي شود، بخصوص حالا که قيمت هاي نفت بالا رفته است. قراراست سعيد جليلي معاون اروپا، آمريکاي وزارت امور خارجه ايران، جايگزين علي لاريجاني شود ودرمذاکرات ميان ايران واتحاديه اروپا شرکت کند. جليلي برخلاف لاريجاني که رقيب ناکام محمود احمدي نژاد درانتخابات رياست جمهوري بود، ازياران نزديک وافراد معتمد وي دروزارت خارجه به شمار مي رود. وي درسالهاي آغازين دهه چهل زندگي خود پست هايي همچون مدير كل دفتر رهبري، رئيس اداره بازرسي وزارت خارجه، معاون اروپا و آمريكاي وزارت امورخارجه، مشاور رييس جمهوري را درکارنامه دارد. طي ماه هاي گذشته علائم آشکاري درخصوص اختلاف محمود احمدي نژاد وعلي لاريجاني برسر روش هاي پيشبردبرنامه هسته اي ديده مي شد. سال گذشته، درجريان يکي از مذاکرات هسته اي ميان لاريجاني واتحاديه اروپا، اخبارمبهمي به بيرون درزپيدا کرد که نماينده ايراني، تعليق غني سازي اورانيوم رابه مدت محدود پذيرفته است. بلافاصله بعدازآن محمود احمدي نژاددرسخنراني درشهر کرج اعلام کرد کشورهاي اروپايي ازايران خواسته اند به صورت صوري به بهانه اشکالات فني هم که شده غني سازي را تعليق کند، اما چنين کاري صورت نخواهد گرفت. علي لاريجاني پس ازآن به تکذيب اين موضوع پرداخت. چند هفته پس ازآن ديپلمات هاي غربي به خبرگزاري ها گفتند که نماينده ايران از اختيارتام براي پيشبردمذاکرات هسته اي برخوردار نيست. موضوعي که باعث شد مردي که ازرييس جمهوري کنوني سوابق اجرايي ومديريتي مهم تري داشت، به جاي پوشيدن جامه سياستمداري ورزيده که سرنوشت يکي ازحساس ترين پرونده هاي سياسي بعد ازانقلاب را هدايت مي کند، تبديل به مامور نامه بروپيام رسان رييس جمهوري شود که مجموعه اي ازسخنراني هاي آتشين وي، عملا مذاکراتي را که وي با طرف هاي اروپايي انجام مي داد گاه به گاه تحت تاثيرخود قرار مي دهد. محمود احمدي نژاد طي دوسال گذشته همواره چنان عمل کرد که همگان متوجه شوند که اگرقرارباشد تغييري درمسيرپرونده هسته اي ايران انجام شود ازطريق او انجام خواهد شد نه دبيرشوراي امنيت ملي ورييس پرونده هسته اي. موضوعي که هيچگاه به مذاق لاريجاني خوش نيامد. طي ماه هاي گذشته زماني که لاريجاني درسفر به بغداد ازترديدهاي ايران براي شرکت در اجلاس مصربراي گفت وگو درخصوص امنيت عراق سخن گفته بود، درفرودگاه بغداد با خبرنگاراني مواجه شد که اعلام کردند محمود احمدي نژاد پيش ازاين گفته است ايران دراين اجلاس شرکت مي کند، تا دبيرشوراي امنيت ملي که به لحاظ نزديکي به رهبري انقلاب وموقعيت خانوادگي وهمچنين سوابق خود به عنوان رييس صداوسيما وفرماندهي سپاه از موقعيت ممتازتري نسبت به محمود احمدي نژاد درساختارسياسي کشور برخوداراست، موقعيت سياسي خود را ضعيف تر ازهميشه احساس کند. اما اين همه ماجرا نبود. تنش هاي سياسي بين احمدي نژاد ولاريجاني بارديگر زماني خود را نشان داد که درجريان کنفرانس امنيتي ماه فوريه مونيخ علي لاريجاني اظهاراتي کرد که به رييس جمهوري خوش نيامد. او دراين کنفرانسي که رابرت گيتس وزيردفاع آمريکا هم شرکت کرده بود گفت ايران آماده گفت وگوهاي بيشتردرخصوص مساله هسته اي است وبه اين ترتيب احتمال نرمش ايران درجريان مذاکرات را افزايش داد. بلافاصله محموداحمدي نژاد درجريان مراسم بزرگداشت سالگردانقلاب اسلامي کساني را که پشت برنامه هسته اي ايران را خالي کنند منفورترين افراد ناميد. لاريجاني درحالي سمت دبيرکلي شوراي امنيت ملي را ترک مي کند وآن را به جليلي مردگمنامي که درعرصه داخلي و بين المللي ازکارنامه درخشاني برخوردارنيست مي سپرد که پرونده هسته اي ايران درحساس ترين مقطع خود به سر مي برد و فشارهاي بين المللي بر ايران درخصوص تعليق غني سازي اورانيوم و يا يک مواجهه نظامي بيش از هر زماني ديگري دررسانه ها ولابه لاي صحبت هاي سياستمداران به چشم مي خورد. سيدمحمدعلي ابطحي، معاون سابق رييس جمهوري گفته است که چنين استعفايي دردنيا به معناي عدم پاسخ گويي به خواست بين المللي تلقي مي شود. او با اشاره به اظهارات پيشين لاريجاني مبني براينکه دولت هاي قبلي درپرونده هسته اي "درغلطان را دادند وبه جاي آن "شکلات" [آب نبات] گرفتندافزوده است: "اکنون به نظر مي رسد آقاي لاريجاني احساس کرده است که در غلطاني که به دست نياورده، شکلاتي هم دريافت نکرده است و در آينده هم با سياست خارجي فعلي باز هم نه تنها شکلات به دست نمي آيد، بلکه زندگي عادي هم بر مردم سخت تر خواهد شد." وي با اشاره به تناقض هاي سخنان رييس جمهوري و روش سياسي مبتني برگفت وگوي لاريجاني گفته است: "از سوي ديگر وقتي آقاي احمدي نژاد اعلام مي کند که موضوع پرونده هسته اي پايان يافته، ولي در جهان اين پرونده مثل گذشته هم چنان مفتوح است، طبيعتاً کار فرد مذاکره کننده بي حاصل است. لاريجاني در حالي خودش را بايد براي مذاکره آماده کند که رئيس جمهور اعلام کرده است پرونده هسته اي پايان يافته و صد البته درباره پرونده ي پايان يافته گفت و گو بي معناست. اين تغيير که قاعدتاً در دنيا به معناي عدم پاسخ گوئي به خواست بين المللي تلقي مي شود، خبر مهم و خطرناکي براي ايران ارزيابي مي گردد. وقتي آقاي لاريجاني با آن ديدگاه افراطي بسته سياسي «در و شکلات» به نقطه استعفاء مي رسد، حتماً در جهان معناي تلخ و خطرناکي پيدا مي کند." لاريجاني با اشاره رهبري به سمت دبيري شوراي امنيت ملي منصوب شده بود. فرزندآيت الله آملي که باازدواج با دخترآيت الله مطهري پيوندهاي خودرا با خانواده روحانيون نزديک به نظام مستحکم ترکرد، سابقه وزارت ارشاد و رياست برصدا وسيما را نيزدرکارنامه خود دارد. فارغ التحصيل دوره کارشناسي علوم رايانه اي دانشگاه صنعتي شريف که دکتراي خود را درزمينه فلسفه غرب ازدانشگاه تهران دريافت کرده است، تا کنون درخصوص اين استعفا اظهارنظرنکرده است.
گزارش
ادامه مطلب
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
شنبه 7 مهر1386
قضیه اول: دو روز قبل احمدی نژاد به دعوت از دانشگاه کلمبیا به آنجا رفت. قضیه دوم: یک روز قبل فرزندان چه گوارا به دعوت دانشگاه تهران به آنجا رفتند.
موضوع: دانشگاه کلمبیا می خواست از احمدی نژاد سووالاتی در مورد افکار و اعمالش بکند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ دانشگاه کلمبیا دعوت کننده بود و رئیس دانشگاه برنامه را آغاز کرد.
شیوه برخورد میزبان: رئیس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی احمدی نژاد، نیم ساعت حرف زد، او را دیکتاتور کوچک بیرحم خواند. به او گفت که بیسواد و نادان است. به او گفت که از تروریسم حمایت می کند.
شیوه برخورد حاضرین در سالن: حاضرین در سالن در اکثر موارد علیه احمدی نژاد واکنش نشان دادند و در دو مورد هم به نفع او واکنش نشان دادند.
نحوه برخورد احمدی نژاد: او از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، از میزبان گله کرد و گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه پرسیدن سووال از احمدی نژاد: هر کسی سووالی داشت سووالش را از او می پرسید.
شیوه پاسخ دادن احمدی نژاد: او در مورد اکثر سووالات پاسخ های دروغ یا نامربوط می داد یا سووال دیگری مطرح می کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: افراد حاضر در جلسه، بلیط خریده بودند و هرکسی می خواست می توانست بلیط بخرد و در سالن حاضر شود.
نتیجه جلسه: احمدی نژاد مظلوم نمایی کرد. دانشگاه کلمبیا از برگزاری چنین جلسه ای احساس غرور می کرد. ایرانیانی که خودشان معتقد بودند که احمدی نژاد نماینده ملت ایران نیست، دیکتاتور کوچکی است، حقوق بشر را نقض می کند و از تروریسم حمایت می کند، احساس کردند مورد اهانت قرار گرفته اند، در حالی که نظر اکثر آنها در مورد احمدی نژاد همان بود که رئیس دانشگاه کلمبیا گفته بود.
برنامه سفر و دیدارها: احمدی نژاد با کسانی که دوست داشت دیدار کرد. پلیس هم رسما به او گفت حق ندارد به محل برج های دوقلو برود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها از خودمان بدترین انتقادها را می کنیم، ولی اگر یک خارجی همان حرف ما را تکرار کند، احساس می کنیم به خودمان اهانت کرده است.
موضوع: دولت ایران از طریق دانشگاه می خواست به آمریکا نشان بدهد که از مظاهر دشمنی با آمریکا حمایت می کند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ بسیج دانشجویی که خودش دانشجویان دانشگاه را که به چه گوارا علاقمندند اخراج می کند، میزبان فرزندان چه گوارا بودند.
شیوه برخورد میزبان: نه رئیس دانشگاه، نه نماینده دانشجویان، نه کسی از اساتید دانشگاه، بلکه سردار قاسمی مشاور رهبر در امور جنگ، یک ساعت سخنرانی کرد و در سخنرانی خود، از چمران تجلیل کرد و به کمونیست ها و چپ ها توهین کرد. بعد از او هم مهدی چمران نیم ساعت سخنرانی کرد. احمدی نژاد در کلمبیا گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه برخورد حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه دو گروه بودند، اکثر آنها از طرف بسیج دانشجویی آمده بودند و هیچ واکنشی نشان نمی دادند. چند نفری هم که طرفدار چه گوارا بودند، می ترسیدند اگر واکنش نشان بدهند دستگیر شوند.
نحوه برخورد فرزندان چه گوارا: پسرش حاضر نشد سخنرانی کند، دختر چه گوارا هم از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، ابراز ناراحتی کرد و گفت که ما حتما به خوبی شما نیستیم ولی بدتر از شما هم نیستیم. او گفت: واژه ای به نام احترام وجود دارد، که ما در این سفر با آن مواجه نشدیم.
شیوه پرسیدن سووال از فرزندان چه گوارا: کسی از آنها سووال نمی کرد. همه مواظب بودند کسی سووال نکند.
شیوه سخن گفتن فرزند چه گوارا: نه دروغ گفت، نه تبلیغ کرد، نه متلک گفت، نه از کسی بی دلیل تمجید کرد، فقط چیزهایی را که فکر می کرد بیان کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه از سوی بسیج دانشجویی کنترل شده بودند و کسی بطور عادی نمی توانست در جلسه حاضر شود.
نتیجه جلسه: فرزندان چه گوارا ابراز کردند که از این برخورد ناراحت اند. دانشجویان حاضر در جلسه که از بسیج بودند ته دلشان می خواست بزنند فرزندان چه گوارا را جر بدهند، دانشجویان طرفدار چه گوارا هم دل شان می خواست بزنند بسیج دانشجویی را جر بدهند. آخر جلسه هم تعدادی هدیه به فرزندان چه گوارا دادند و از آنها عکس گرفتند.
برنامه سفر و دیدارها: فرزندان چه گوارا طبق برنامه ای که از اول تا آخر آن توسط میزبان کنترل شده بود، رفتار کردند و فقط کسانی را دیدند که دولت برنامه دیدارشان را گذاشته بود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها دوست داریم خارجی ها بیایند، به آنها غذا بدهیم، به آنها هدیه بدهیم، حرف های مان را به آنها بگوئیم، با آنها عکس بگیریم و بفرستیم بروند لای دست پدرشان.
نکته مهم: البته ما ایرانیان مهمان نوازیم. در حالی که خودمان چیزی برای خوردن نداریم از مردم پول قرض می کنیم و سه برابر غذای مهمان و خودمان غذا درست می کنیم که آبروی مان نرود، قبل از شام هم به بچه خودمان یواشکی می گوئیم دست به غذا نزند و بگذارد میهمانان غذای شان را بخورند.
طنز
ادامه مطلب
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
شنبه 7 مهر1386
احمد زيدآبادي - داستان عاميانه نه چندان مودبانهاي در ديار ما رايج است كه : "مردي در راهي ميرفت و به غفلت صدايي از آن خارج شد. گفت بسوزه پيري! و چون نگاهي به اطراف خود انداخت و كسي را نديد، ادامه داد؛ خودمونيم، من در جواني هم متاعي جز اين نبودم!" ميگويند؛ ما ايرانيها به هنگام شرايط سخت و دشوار به هم ميتازيم مانند ورزوهايي كه به هنگام شخم زمين در سربالايي تند، به همديگر تنه ميزنند. گمان من اما اين است كه تاختن ما ايرانيها به يكديگر مختص شرايط سخت و دشوار نيست، در دورههايي كه شرايط سهل و آسان بوده و يا سوركوي اميدي هم سر زده است، اخلاق ما بهتر از زمان سختي و دشواري نبوده است! به نظرم نميرسد نخبگان هيچ سرزميني به اندازه ايران، در دوره هايي كه مكتب، ايدئولوژي يا انديشهاي فضاي غالب جهاني را پر ميكند و مد روز ميشود، به حمايت پر حرارت و قاطع از آن برخيزند و يك ريز از ضرورت پياده شدن آن در عمل سخن بگويند. مدهاي گذشته البته هيچكدام منادي و مدافع نرم خويي و مداراجويي و تحمل نبودند كه امروز بتوانيم شوخ نابردباري و تندخويي آنان را به روي حاملان ديروز آنها آوريم هر چند كه در گاه درماندگي راهي جز به سخره گرفتن آنها نيز نمييابيم. انديشه غالب و مد امروز اما حقوق بشر و دمكراسي است كه اگر ديگر ملتهاي جهان سوم خواهان آنند، ما ايرانيان عاشقش هستيم و برايش لهله ميزنيم. اما اي كاش به جاي اين همه لهله زدنهاي رمانتيك، گامي در عمل به سوي كعبه آمالمان بر ميداشتيم. در باره پيش زمينههاي تحقق دمكراسي و حقوق بشر تا كنون به حجمي سخن گفتهايم كه خود از آن خسته شدهايم. بارها از ضرورت تغيير و يا اصلاح دولت اقتداگرا، بيش از آن در باره ايجاد نهادهاي مدني و غير سياسي، بيش از آن در باره تشكيل احزاب بر پايه پايگاه مشخص اجتماعي، بيش از آن در باره ضرورت آموزش و ارتقاي فرهنگ مدني، بيش از در باره ضرورت توسعه و رونق اقتصادي سخن گفتهايم، اما ظاهرا خود به عنوان عامل هر نوع تحول اجتماعي تلاشي در جهت اخلاق دمكراتيك برنداشتهايم. گمان ميكنم كه بدون انسانهاي دمكرات نميتوان بناي يك نظام سياسي دمكراتيك را استوار كرد و اگر دمكرات شدن انسانها را به تحقق شرايط دمكراتيك موكول كنيم، به نظرم وعده سر خرمن دادهايم. به هر حال ميدانيم كه انسان دمكرات كسي نيست كه دائم از حق و حقوق ديگران براي اظهار نظر و بهره مندي از مواهب تمدن جديد دم ميزند، بلكه كسي است كه در عمل، درجهاي از مدارا و نرمش در مقابل ايدهها و رفتار ديگراني كه يا مثل او نمياندشند و عمل نميكنند و يا اينكه در اين دو زمينه مخالف و متضاد اويند، نشان دهد. اينك خود بنگريد به بحثهايي كه بين ما ايرانيان در دنياي مجازي اينترنت در جريان است! چند در صد اين بحثها به گفتگوي دو انسان دمكرات منش و مدارا طلب شباهت دارد؟ در بحثهاي جاري گاهي بازار اتهام چنان گرم و پرحرارت است كه آدمي ميانديشد آيا واقعا تفاوتي ماهوي بين نيروهاي دمكراسي خواه ايران با مخالفان نظري آنها وجود دارد؟ كساني كه هنوز بر مسند هيچ مقامي ننشستهاند، بر سر موضوعات تئوريك ونظري و يا ميراث تاريخي فلان جريان سياسي بدترين دشنامها را بي هيچ ملاحظهاي نثار هم ميكنند، وقتي كه به مقامي دست يابند و بر سر مسائل عيني و راهبردهاي عملي به هم اختلاف كنند، چه خواهند كرد؟ ما بايد بسيار ساده باشيم و يا بخواهيم خويش را بفريبيم اگر بگوييم كه اينها تنها جدالهاي لفظي است و اگر دمكراسي حاكم شود، اين نوع دعواها از راه مسالمتآميز و به خير و خوشي پايان مييابد. من چنين باوري ندارم. با اين فرهنگ و اخلاقي كه ما داريم اگر هم روزي تقي به توقي خورد و اوضاع طبق ميل دمكراسي خواهان عوض شد، تازه اول نزاعهاي بي پايان نظري و عملي و ايجاد بي ثباتي دائمي در كشور است تا خلقي از رفتارمان به تنگ آيند و مرد مقتدري را بجويند كه به اين نزاعهاي بي حاصل و پرهزينه پايان دهد و امور زندگيشان را به سامان آورد. در اين باره باز هم خواهم نوشت.
در اينجا منظورم البته توده مردم نيست كه تا حد زيادي متاثر از شرايط و فرهنگ حاكم و مسلطند، بلكه نخبگاني است كه خود را فراتر از ساختارهاي تحميلي محيط پرورش ميدهند.
گزارش
ادامه مطلب
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
شنبه 7 مهر1386
سخنراني محمود احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا از زواياي مختلف قابل بررسي مي باشد. زيرا سخنان او تنها از جايگاه يک استاد دانشگاه يا شهروند نيست، بلکه از سوي کشور و حکومتي است که حساسيت زيادي در جهان بر انگيخته است.همچنين در اينکه آيا نحوه رفتار و چگونگي مديريت سفر ايشان از سوي مشاورانش درست بوده يا نه؟ مي توان نکات بسياري گفت و نقدهاي جدي به آن داشت.اما هدف اين نوشتار هيچ يک از اين موارد نيست بلکه توجه به رفتاري است که از سوي رييس دانشگاه کلمبيا قبل از سخنراني احمدي نژاد، انجام شد. مايلم که اين نوع اقدام رييس دانشگاه کلمبيا را با يک اشتباه ديگر آمريکاييان مقايسه کنم. ترديدي نيست که در پنج سال گذشته موقعيت آمريکا در نزد مردم منطقه خاورميانه تخريب شده است. ناامني و کشتاري که هرروزه در عراق و افغانستان صورت مي گيرد ترديدهاي جدي در توانايي آمريکا براي ايجاد دموکراسي در اين کشورها به وجود آورده است.همچنين به باور بسياري از روشنفکران منطقه اقدامات آمريکا باعث ترديدهايي در سودمندي دموکراسي شده است و اقتدارگرايان و بنيادگرايان نيز با استفاده از دستگاههاي تبليغي خود اين ترديدها را افزون مي کنند. به عبارت ديگر عدم رعايت قواعد و اصول انساني و تکيه بر قدرت نظامي بسياري از تلاش هاي تئوريک روشنفکران منطقه را ناکارآمد کرده و آنها را از بطن جامعه دور مي گرداند. اتفاقي که در دانشگاه کلمبيا رخ داد، از اين منظر قابل تحليل است .فردي که از سوي دانشگاه دعوت شده تا سخنانش شنيده شود، بايد متناسب با شرايط و ضوابط و قواعد آکادميک، آنگونه که در رابطه با ديگران رفتار مي شود، با وي رفتار کنند. اما انصافا نوع برخورد رييس دانشگاه هتاکانه بود و" بي طرفي" در شنيدن و قضاوت کردن را که مهمترين شعار و سرمشق جوامع آکادميک مي باشد را زير سئوال برد. اين نوع رفتارها ضربه هاي جدي به باورهاي مردم منطقه در صداقت دانشگاهيان در دفاع از آزادي بيان به وجود مي آورد و کار کساني را که براي آزاديهاي آکادميک و همچنين استقلال نهادهاي علمي از قدرت تلاش مي کنند را سخت مي کند. ترديدي نيست که سخنان رييس دانشگاه در پيوند با کانونهاي قدرت و ثروت و تحت فشار لابي هاي خاص انجام شده است. با اين حساب چگونه مي توان در برابر کساني که مي خواهند دانشگاهها را ملک طلق خود کنند ايستاد؟ زيرا آنان خواهند گفت در کشورهاي مدعي آزادي نيز منافع ساختار سياسي لحاظ مي گردد. از سوي ديگر ادبيات به کار گرفته شده به هيچ عنوان علمي و ادبي نبود و بيشتر"خود حق پندار" بود. رييس دانشگاه مي توانست بدون اشاره به سخنران ارزش ها و مطلوبات خود را بگويد و خواهان شنيدن سخن ميهمان درباره آن شود. اما در رفتار و بيان او هيچ گونه تواضع علمي مشاهده نمي شد و به نظر مي رسيد که درصدد ايجاد يک آتش تهيه براي فضا سازي و جنگ رواني در راستاي استراتژي نئوکانهاي آمريکا بوده است. تقليل مراکز علمي به ابزار تبليغات حکومتها با کارکردهاي دانشگاه سازگار نيست. به ويژه اگر توجه داشته باشيم که در چند سال گذشته به کرات اين موضوع مورد توجه قرار گرفته که نئو کانها تحت تاثير متفکران خاصي چون "اشتراوس" قرار دارند. نگاه "خود حق پندار"اين آمريکاييها ياد آور هشداري است که پاره اي از روشنفکران ايراني درباره ستيزه گري و خشونت نهفته در سکولاريزم و فرهنگ غربي بيان کرده اند. کساني که مي خواهند در برابر بنيادگرايان ديني آدميان را با زور از آسمان به زمين بياورند. اگر اين نقد بر رفتار رييس دانشگاه و بن مايه هاي آن وارد باشد، آنگاه اين پرسش به وجود مي آيد که روشنفکران و دانشگاهيان در چنين شرايطي چه وظيفه اي دارند. آيا به صرف اينکه با رفتار و عملکرد يک نفر مشکل دارند بايد در برابر نقض اصول اساسي اي که خود به آن باور دارند سکوت کنند؟ آيا در صورت چنين سکوتي براي ادامه کوشش خود با مشکل مواجه نمي شوند؟ از سوي ديگر با توجه به قراين موجود اين نوع اقدامات آماده سازي افکار عمومي مردم آمريکا براي ماجرا جويي هاي جديد است. آيا سکوت در برابرخطرات احتمالي آينده،فقط با اين توجيه که ممکن است سودي نصيب حکومت شود،توجيه پذير است؟ به نظر مي رسد که روشنفکران به ويژه آنان که در عرصه عمل از آزاديهاي دموکراتيک و تحولات آرام و مسالمت آميز دفاع مي کنند در اين شرايط بايد فعال تر برخورد کنند و اجازه ندهند خشونت و ستيزه گري نهفته در فرهنگ آمريکايي نئوکانها ضربه ديگري بر پايه هاي دموکراسي و مدافعان تحولات آرام در منطقه خاورميانه وارد کنند. بايد در انتظار روزهاي آينده نشست و ديد که آيا استادان دانشگاههاي آمريکا که بيانيه هاي دفاع از دموکراسي و حقوق بشر را امضا مي کنند و همچنين ساير روشنفکران جهان و منطقه در برابر استفاده ابزاري از دانشگاه و تئوريزه کردن خشونت واکنش نشان خواهند داد؟مجيد حاجي بابايي-
گزارش
ادامه مطلب
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
شنبه 7 مهر1386
سها سيفي
رئيس دانشگاه، آدم دولت نيست
پشتکار همايون خيري در به روز کردن "آزادنويس" قابل تحسين است. آخرين نوشته او در واکنش به نامه روساي چند دانشگاه ايران به رئيس دانشگاه کلمبياي نيويورک تنظيم شده است:
واقعأ از نامهي رؤساي دانشگاهها بايد حيرت کرد. چرايش در اين است که بر خلاف نظام آموزشي ايران که رئيس يک مرکز علمي را دولت منصوب ميکند و دانشگاهيان در واقع کارمندان وزارت علوم هستند و مثل همهي کارمندها آقا بالاسر اداري دارند، لااقل در غرب اوضاع کاملأ فرق ميکند و رئيس دانشگاه منتخب خود دانشگاهيان هست و با وجود اينکه اثر حرفش تا حکومت و دولت هم ميرسد اما اصولأ آدم دولتي نيست.
اينکه يک آدم دانشگاهي به يک مقام دولتي انتقاد خيلي خيلي تند و جدي بکند هيچ ربطي به مردم کشور ميزبان يا ميهمان ندارد. رئيس دانشگاه که آدم دولتي نيست که بترسد از اينکه حقوقش را قطع کنند. مدعو دانشگاه را هم که به زور نياوردهاند براي پرسش و پاسخ.
اگر بنا بود اين احترامات فائقهي دولتي تا توي دانشگاه هم تسري پيدا کند آنوقت کل جامعهي دانشگاهي دنيا بايد کار و زندگيشان را تعطيل ميکردند و دنبال حکومتها راه ميافتادند ببينند امروز ميل رئيس حکومت به بادنجان خوردن است يا نه!
آدم متعجبتر ميشود که همين شش تا رئيس دانشگاه که خيلي نگران برخورد رئيس کلمبيا با احمدي نژاد هستند چطور هيچ ککشان گزيده نشد از دستگيري بي دليل چهار تا از دانشگاهيهايي که براي ديدار آمده بودند ايران؟
تحقير احمدي نژاد درست نبود
نظر "مجيد زهري" در حاشيه سخنراني آقاي احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا؛ چيز ديگري ست:
ديديد رئيس دانشگاه کلمبيا احمدينژاد را چطور معرفي کرد؟ مخم واقعاً سوت کشيد! فکر ميکنم چنين معرفياي، در تاريخ دانشگاههاي آمريکا آنهم از يک به هر حال رئيس جمهور، بيسابقه باشد.
برخورد تند و بدور از شأن آکادميک رئيس دانشگاه - به نظر من- به اين دليل بود که به ارباب جمعي آمريکا حالي کند هر چند که براي سخنراني دعوتاش کردهاند، امّا فاصلهشان را هم با او حفظ ميکنند. يعني يکجور رفع شرّ از سر خود و پيشگيري از عواقب بعدي.
باور کنيد تا اين لحظه همينطور دارم خودم را ميخورم. مردمي که همين 28 سال پيش، به هر کجاي دنيا ميتوانستند بدون ويزا مسافرت کنند، امروز چنين به گند کشيده ميشوند. من از احمدينژاد خوشم نميآيد، امّا تحقير نيز بر روحم خراش مياندازد. يعني حساباش را که بکني، آخر سر من و تو ايراني هستيم که چوب تحقير طرفين را ميخوريم.
چيني ها با شصت ميليارد دلار چه کردند، ما چه کرديم؟
باورش تلخ و دشوار است اما نويسنده وبلاگ "مقالات سياسي و اجتماعي" به مقايسه جالبي دست زده. او مي نويسد دولت چين با مبلغ 60 ميليارد دلار، يعني تقريبا معادل همان افزايش درآمد نفت دولت ايران در يک سال؛ پروژه هاي زير را اجرا کرده است و در آخر مي پرسد آيا وقت آن نرسيده که دولتمردان ما از خواب بيدار شوند:
احداث ۱۶۲۰۰۰ کيلومتر راه يعني معادل چهار بار کره زمين از خط استوا؛ احداث ۱۵۰۰۰ کيلومتر بزرگراه، احداث فرودگاهي جديد در شهرهاي بزرگ چين، اتصال شانگهاي به پکن و ادامه آن به تبت از طريق راه آهن سريع ( ت . ژ . و )، احداث مجتمع بازيهاي المپيک سال ۲۰۰۸، احداث ۱۳۰۰۰ کيلومتر راه آهن جديد، احداث سد سه تنگ براي منحرف ساختن آب از رود يانگ تسه به رود زرد.
اگر اينها امروز بروند، شکم هم را پاره مي کنيم!
دويست و هفتمين نامه از "نامه هاي ايروني" خطاب به هما خانم نوشته شده است که بايد يک بلاگر ديگر باشد:
ببين هما خانم! من در آستانه ي انقلاب، همين يک مثقال اطلاعات تاريخي امروز را هم نداشتم. امروز اما با تجربه هاي دردناک و مصيبت بار خودمان و مشاهده ي روزگار همسايه هامان، اينقدر مي دانم که از اين دو راه، "انقلاب" يا "قهر انقلابي"، راهي به دهي نخواهيم برد.
آنکه مي گويد "اينها بروند، ما مي آييم درستش مي کنيم"، يا خيلي که با انصاف باشد، مي گويد "اينها بروند، ملت خودش درست مي کند"، نه تاريخ مي داند و نه حتي سه متر آن طرف تر از بيني اش، افغانستان و عراق را مي بيند.
ديگر بايد فهميده باشيم که اين يک آرزوست. با خودمان که تعارف نداريم، داريم؟ ما در آن جزيره نه حزب و تشکلي داريم و نه اهل قانون و قانونمندي هستيم تا صبورانه بنشينيم و تشکل درست کنيم، نه برنامه اي و روشي براي آينده تهيه ديده ايم و نه اصولن پراکتيک اجتماعي داريم. پس اگر "اينها" همين امروز هم بروند، همه شکم يکديگر را پاره مي کنيم.
نياز تبليغاتي خورخه زاپاترو به سلام جورج بوش
"نگاهي از دور" به مقايسه رفتار خورخه لوئيز زاپاترو و آقاي احمدي نژاد، اولي در مواجهه با پرچم ايالات متحده و دومي با خانم لورا بوش در نشست عمومي سازمان ملل متحد پرداخته و عکس هايي از دو صحنه جذاب و به ياد ماندني مربوط به اين وقايع هم، ضميمه نوشته اش کرده است. نويسنده چنين مي نويسد:
اين هم آقاي زاپاترو در سال ۲۰۰۳ که در اپوزيسيون بود، در يک مراسم رژه نظامي، درست هنگام عبور پرچم آمريکا، مينشيند(قبل از آن مانند ديگران ايستاده بود) و پس از آن دوباره ميايستد.
بعد که نخست وزير ميشود و در مراسمي مانند ديروز، ناچار به رعابت تشريفات و پروتکل، دوباره همين عکس و همان رفتار کودکانه، در اخبار و تفسير ها مطرح ميشود.
ديروز در تمام کانال ها و در تمام برنامه هاي خبري و تاک شو ها، صحنه دست دادن آن دو را چندين بار نشان دادند. آقاي بوش با خونسردي کامل به آقاي زاپاترو نزديک ميشود و در حالي که دستش را بطرف او دراز ميکند به اسپانيايي ميگويد.
ـ سلام.چطوري؟
ـ خيلي خوب
بعد به انگليسي ادامه ميدهد: خوشحالم که دوباره مي بينمت. و براي سلام کردن به ديگران، دور ميشود
آقاي زاپاترو هم ميگويد ممنونم و بلافاصله با لبخند رضايت و فاتحانه رويش را به روزنامه نگاران برميگرداند که آن لحظه را ثبت کنند. ميداند که براي سياست داخلي و خارجي و حزبي به آن نياز دارد.
آي که رييس دولت بودن چه کار سختي هست، آدم بايد اول گفتار و رفتارش را بسنجه و اين از همه بر نمياد.
اصلا هم خنده دار نبود!
نويسنده وبلاگ "آذرستان" در باره تئاتري مي نويسد که اين روزها در تهران با استقبال مواجه شده است. اما او از اين زاويه به اين تئاتر پرداخته که چرا در حالي که اين يک نمايش تلخ و متاثر کننده بوده است، در برخي لحظات بينندگان را به خنده وا مي داشته:
کوارتت يک نمايش شسته رفته است با ديالوگ نويسي عالي. بازي ها - که نمي شود گفت بازي، به شکل معمول آن - هم بسيار خوب اند.
متن هيچ خنده دار نبود و من هم مثل آقاي کوهستاني تعجب کردم از اين همه قهقهه اي که مردم مي زدند به کلماتي که از دهان پسياني و معجوني بيرون مي آمد.
تعريف کشتن چهار نفر آدم به هرنحوي که باشد اصلا خنده دار نيست. شايد براي تماشاگر، فضا به دليل چيدمان غيرمعمولش اصلا واقعي نبود. اگر بازيگران در حال زار زدن همان ديالوگ ها را مي گفتند مطمئنا همه همزاد پنداري (همذات پنداري احتمالا) مي کردند و اشک هم مي ريختند.
تماشاگر ايراني تئاتر مدرن را نمي شناسد و آن را جدي نمي گيرد و قتلي که در چنين تئاتري روايت مي شود هم براي او جدي نيست و چه بسا بيشتر مضحک است که چهارنفر جلوي چهار دوربين که به مثابه چهار بازجو يا شنونده اند، بنشينند و با چنين جريياتي شرح واقعه کنند. اين نظر من است.
کسي که مي رنجاند، کيفر مي بيند
"محمد آقازاده" در وبلاگ شخصي اش به روايت خيابان دانشگاه در روزهاي نخست انقلاب پرداخته است:
سال پنجاه وهشت دور وبر دانشگاه تهران حال و هواي ديگري داشت.اين خيابان براي خودش هايدپارکي شده بود.البته زنده تر و پرجاذبه تر.گروه گروه آدمهادراين خيابان جمع مي شدند با هم بحث مي کردند. يکي مجاهد بود، يکي فدايي، ديگري ليبرال و گروهي هم حزب اللهي.هيچ کس نمي توانست آن ديگري را قانع کند. هرکس حرف خودش را مي زد.روزهاي عجيبي بود. تنها کساني که آن فضا را ديدند مي توانند حس کنند که چقدر زندگي متفاوتي را تجربه مي کرديم. آزادي مطلق.
درآن روزها فردي بود که توجه مرا بر انگيخت.در مجادله حرف نداشت.همه رادر بحث ازدم تيغ مي گذراند. معلوم بود کتابخوان است و همه نحله هاي فکري را مي شناسد. توجه من به او بخاطر توانايي اش در بحث کردن و قدرت اش درله حريفش نبود.او اعتقادي نداشت.تنها عاشق بحث بود.
کسي که ديگران را با حرفهايش مي رنجاند در نهايت از زمانه کيفر مي بيند. دراين مورد ترديد ندارم.
يک توک پا تا پارک دانشجو
نظر "آلوچه خانوم" درهمين ارتباط: مستر پرزيدنت خوش تيپ! شما که شکر خدا به قول خودتون در سعد آباد بيتوته نکردي، پاستور نشين هستي، لطفا يه توک پا تشريف ببر پارک دانشجو. اونوقت بگو ما در ايران همجنسگرا نداريم!
ديشب ديدم سخنراني شما در مجمع عمومي به صورت زنده پخش مي شد. هر چقدر فکر کردم ديدم مگه ديوانه ام کلوزآپ شما رو قبل از خواب ببينم و به صورت زنده در جريان آخرين ندونم کاري که در حق ما انجام مي دين قرار بگيرم؟!
جاتون خالي زدم mbc2 و پائيز در نيويورک رو ديدم. فيلمش قدري هنديه اما هرچي باشه، تماشاي کلوزآپ هاي ريچارد گير و وينونا رايدر اونهم با موهاي کوتاه مشکي؛ هم حظ بصري داره و هم اجر معنوي. مي دونيد چرا مي گم اجر معنوي ؟ وقتي بچه ام با گريه بيدار شد، اونقدر اعصابم راحت بود براي آروم کردنش. حالا فکر کنيد در حال تماشاي شما و شنيدن کلام گهر بارتون بودم و بچه هم مي زد زير گريه نصفه شبي!
هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد
"کافي شاپ" عنوان تغيير يافته وبلاگي به نام قهوه خانه است. نويسنده در يکي از آخرين پست هايش از ايميلي خبر مي دهد که به دستش رسيده . مضمون جالبي دارد و در نتيجه مشاهده و بررسي نقوش برجسته در تخت جمشيد به دست آمده است:
در حکاکي هاي تخت جمشيد هفتاد و دو ملت با لباسهاي خاص خود بر سنگها حک شده اند. اين ملل عليرغم استقلال و تبعيت از حکومت خود در واقع جزو امپراطوري ايران محسوب ميشدند. در اين تصاوير نمايندگان اين ملل هداياي خود را براي پادشاه ايران مي آورند. جالب اينکه در اين تصاوير:
هيچكس عصباني و يا خشمگين نيست.
هيچكس سوار بر اسب در برابر پياده ها نيست.
هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد.
هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست.
هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست.
هيچ تصويري خشونت را حتي در قالب جنگ با دشمن تاييد و يا تحسين نميکند.
هيچکس برده ديگري نيست.
آنچه ميخواهم نتيجه گيري کنم اين است که در ايران باستان افراد به ذاته محترم شمرده ميشدند و قوميت و نژاد مايه برتري يا مباهات نبود. به راستي چقدر از اين انديشه ها بعد از ۲۵۰۰ سال در فرهنگ و تفکر ما باقي مانده است؟
يوناني ها و ما
"ميداف" عنوان وبلاگي ست که نويسنده در آخرين پست اش به شرح نمايش فيلم اسکندر از يک شبکه آلماني ومشاهدات و استنتاج هاي خودش از داستان و طراحي صحنه و لباس و شخصيت پردازي ها در اين فيلم پرداخته. اين نوشته طولاني تر از آن است که بشود آن را منتشر کرد و نقل بخش کوتاهي از آن هم مفيد فايده نيست. بنابراين خودتان برويد و بخوانيد.
در باره پناهندگي
وبلاگ "پناهندگي" با اين شعار که پناهندگي يک حق است نه يک امتياز، وبلاگي ست که به متقاضيان پناهندگي اطلاعات و خدمات مي دهد. اگر مايل به مطلع شدن از مسائل مربوط به اين امر هستيد، اين وبلاگ محل مناسبي براي دريافت مشاوره هايي در اين زمينه است.
قليان الکترونيکي!
هيچوقت چيزي درباره قليان الکترونيکي چيزي شنيده بوديد؟! اگر نه و مي خواهيد درباره اش به اطلاعاتي دست پيدا کنيد به وبلاگ "شرح" برويد. حکايت البته حکايت طنز است اما از اسم و رسم اين قليان، پيداست که بن مايه هاي سياسي دارد اين طنز.
گزارش
ادامه مطلب
مطالب ارسالي زير نظر حسنی سعادت
شنبه 7 مهر1386
نفيسه آزاد - آنچه از کارگاه حقوق شهروندي آموختم و در خرم آباد آزمودم؛ آموختم که هر قدر در آئين دادرسي کشوري به حقوق متهم اهميت داده شده باشد، پايبندي آن کشور به حقوق بشر نشان داده مي شود. آموختم که چيزي هست به نام قانون تساوي سلاحها که قصد دارد براي متهم ابزاري در نظر بگيرد که در برابر دستگاه قدرتمند قضايي بتواند از خود دفاع کند. آموختم که پس از جلب متهم حداکثر تا 24 ساعت بايد تحقيقات شروع شود. آموختم که هر متهمي حق به همراه بردن وکيل دارد. آموختم که متهم در حين بازجويي حقوقي دارد: حق آنکه از نوع و دلايل اتهام خود باخبر شود، حق آنکه سکوت کند، حق آنکه وکيل داشته باشد، حق آنکه بخواهد به شخصيتش احترام بگذارند، حق آنکه فريبش ندهند، حق آنکه سوالات شفاف، روشن و مربوط به موضوع اتهام از او بپرسند، شکنجه اش نکنند، رفتار تحقير آميز نکنند... آموختم که تفتيش منزل بايد مجوز کتبي داشته باشد، در روز باشد، انجام آن به طرق عادي باشد، وسايلي ضبط شود که مربوط به جرم بوده و متعلق به متهم باشد، حتما در دو نسخه صورتجلسه شود و... آموختم که قرار بازداشت فقط در موارد خاصي! صادر مي شود، نبايد از حداقل مجازات تعيين شده براي جرم بيشتر باشد، بايد کاملا مستدل باشد... آموختم که قرار کفالت چيست، قرار وثيقه چيست. آموختم که استفاده از چشم بند و نشاندن متهم رو به ديوار و... غيره قانوني است و هيچ زندان و هيچ بازجو و هيچ متهمي از قانون مجزا نيست. آموختم که در هر جا که موردي را بر خلاف اين قوانين ديدم مي توانم اعتراض کنم... آزمون آموخته ها شب 23 شهريور به پايان رسيده است. داخل اتوبوس هستيم. به سمت تهران. ساعتي پيش ميني بوسي که نمي دانم متعلق به کدام نهاد دولتي ويا وزارتخانه بود ما را جلوي ترمينال مسافربري پياده کرده و رفته است. شهر از جلوي ديدگان مرطوب من مي گذرد و چراغهايش کم کم ناپيدا مي شوند. لحظه به لحظه شهر را جا مي گذاريم، شهري که دو روز پيش به آن پاي نهاده بوديم... در باز مي شود. مردي که در را باز مي کند با اولين پرسش به وسط اتاق پرت مي شود، با ضربه قنداق تفنگ نشانده مي شود و...همه از جا مي پرند. فقط انگار من هستم که نشسته مانده ام، دهها نفر به داخل خانه هجوم مي آورند برخي مسلح هستند... "کشف و تعقيب جرايم و اجراي تحقيقات و صدور قرارهاي تامين و بازداشت موقت ميبايد مبتني بر رعايت قوانين و با حکم و دستور قضايي مشخص و شفاف صورت گيرد و از اعمال هرگونه سلايق شخصي و سوء استفاده از قدرت و يا اعمال هر گونه خشونت و يا بازداشت هاي اضافي و بدون ضرورت اجتناب شود."* مرد با اسلحه اي که اسمش را نمي دانم بالاي سرم ايستاده است و فرياد مي زند: بلند شو! مي گويم : حکمتان را نشانم بدهيد، حرفش را تکرار مي کند و من باز اصرار مي کنم : بايد حکمتان را ببينم. بلاخره پوشه اي نارنجي را از دور نشانم مي دهد، آدرس خانه و عنوان حکم را مي بينم، با فرياد او به خودم مي آيم و از جا بلند مي شوم. خانه از صداهاي درهم و برهم پرشده است. براي بازرسي ما را داخل اتاق مي برند. 4 زن هستيم، 2 بازرسي کننده و 2 بازرسي شونده. زن با لحن تند و بي ادبانه اي مي گويد: لباسهايت را در بياور. وقتي اعتراض مي کنم، مي گويد من به شرع و قانون کاري ندارم اينجا من مي گويم که چه کسي چه کاري بايد بکند... "بازرسي بدني با در آوردن لباس در خصوص افراد مظنون به ارتکاب جرم يا متهم يا مجني عليه تنها در موارد زير مجاز است : 1- بنا به دستور مرجع صالح قضايي براي کشف جرم يا کشف و تامين دليل و ضمن صدور قراري مبني بر بازرسي بدني. 2- وجود ظن قوي مبني بر اينکه اگر از اين بازرسي استفاده نشود ادله جرم از روي بدن مظنون، متهم يا مجني عليه محو و بدون آن ادله، اثبات جرم عرفا غير ممکن خواهد بود". " محلي که بازرسي يا تفتيش بدني در آن به عمل مي آيد بايد با استفاده از وسايل و تدابير مناسب از ديد ساير افراد پوشيده باشد". مانده ام که برگزاري يک کارگاه چه آثاري مي تواند بر روي بدن داشته باشد که بازرسي بدون لباس بايد انجام شود، که آثار جرم پاک نشود. مانده ام مردي که مدام در اتاق بازرسي بدني را باز مي کند به دنبال چيست، و نگاه هراس زده و ملتهبش چرا اينچنين در خاطرم نقش بسته. وارد اتاق که مي شويم، تمام وسايل کيف و کوله هايمان وسط اتاق ريخته شده است، از لباس هاي زير گرفته تا کتاب و دفترچه و تقويم... يکي از لباس شخصي ها که در يک دست بيسيم دارد با دست ديگر در ميان لباس ها و کتاب ها و دفترچه ها به دنبال مدرک جرم مي گردد. مردها را با دستبند مي برند، ما را به لطف اعتراض، بي دستبند. زن بر سر زارا فرياد مي کشد که "خفه شو، مگه دست خودته که بدون دستب
